نگاه سریا داودی به مجموعه شعر "صدایی ديگر" مجید فروتن

 
عکس: سریا داودی حموله، شاعر بختیاری
عکس: سریا داودی حموله، شاعر بختیاری
 

 

فروتن شاعری نمادگراست که در پی کشف و شهود و روابط و عناصر شعریست؛ او بیشتر ناخودآگاهش را می‌نویسد. با عناصر زیست محیطی و مولفه‌های بومی ارجاع متنی دارد. شعری با حرکتهای عرضی و سوبژکتیو و ذهنی که در بازآفرینی نوستالژیک آیینی، اسطوره گردانی، رویکردهایی بومی و ایلیاتی ذهنی تثبیت شده دارد. با توجه به تاریخ «صدایی دیگر» از سال (۵۰ تا ۷۴) حداقل سه دهه شعر فروتن را در بر می‌گیرد.

گاه با زبانی سنگین و فاخر در ستایش و نیایش است؛ سوالهایی که بیشتر مفاهیم فلسفی و اجتماعی را می‌رساند. در شعر فروتن‌ گاه مصراع‌ها همدیگر را توضیح می‌دهند.

«صدایی دیگر» ساختار ی سیستماتیک دارد، بارگه‌هایی از لحن معترض که در ساخت شکنی‌های فرمیک شعری تصویری است، شعر‌ها پایان بندی قوی دارند؛ ‌گاه با ترکیبهای استعاری، نمادهای پیچیده و صنعت‌پردازی شعر مصنوعی جلوه می‌کنند، ساختار شعر‌ها تک معنایی است، شعر طرح مسئله ایست که گرد محتوا می‌چرخد. شعری که محدودیت دارد... فروتن از پیشنهاد دهندگان فکر و اندیشه‌ای بوده‌اند که عناصر خاص را به خدمت گرفته‌اند. شعر از راه این فورمول‌ها به کشف قضایا منجر می‌شد. البته با توجه به روند تاریخ شعر‌ها از نظر زمانی هیچ گونه تغییر و گسستی از منظر اجتماعی، فرهنگی و ذهنی حاصل نشده با گذشت چند دهه‌‌ همان گرایشات زبانی گذشته را تحت حفظ می‌باشد. در واقع زبان شعرش تغییر محسوسی نکرده است. ذهنیت تغزلی فروتن با عینیت گرایی روبرواست؛ که از منظر زیبا‌شناختی قابل تاویل است؛ او می‌کوشد به ماهیت شعر نزدیک شود،‌‌ همان نوستالژیک آیینی دههٔ چهل و پنجاه حس می‌شود.

شعر «صدایی دیگر» در موقعیتهای آرکائیک مانده و ‌گاه از رنجهای اجتماعی می‌گوید؛ که ارجاع پذیر و حاصل جریان سیاسی و اجتماعی است؛ گروهی که با گریز زدنهای تاریخی و اسطوره‌ای فضای مشترکی را بوجود آوردند. اما روح سازگاری اجتماعی پیدا نکردند. با توسل به جهان بینی خاص سعی در برجسته کردن زبان داشتند و از جهت قالب، ساختار و بازتاب درونی یک پوسته تقلید ی بوجود آمد.

در «صدایی دیگر» تاثیر ذهن و زبان آریاپور (دل چه پیر شود چه بمیرد) و چالنگی (زنگوله تنبل) کاملا مشهود است؛ گرچه ایجاز در شعر فروتن از دیگر عناصر شعری برجسته‌تر است. اما مضمون پردازی‌ها پر از اندوه فردیت و دردهای ملموس است. می‌خواهد به جوهر و ماهیت شعر نزدیک شود. از شیونی که از سنگ‌ها می‌گذرد تا از آن هزار حوری غمگین که به خواب می‌بیند؛ در این راستا از ترکیبات توصیفی استفاده می‌کندکه‌‌ همان پیچدگی‌ها و ابهامات شعر‌های دهه‌های پیشین را داردکه منجر به کلیشه سازی می‌شود. با‌‌ همان غم خواهی و اندوه پرستی وجه اشتراکاتی با شاعران شعر موج ناب داردکه در یک پرسه تاریخی به آن رسیدند:

ـ مرا به گیسو داری/ وقتی نمی‌دانی/ آنگاه که مرده ایم/ اندوه نیز مرده است... ص۵
ـ کسی چه می‌داند/ پرندگان در کجای شب پنهانند/ و عشق/ رنگهای گوناگون دارد چون مرگ... ص۶۹
ـ هیچ کس مرا ندید/ که به استخوانهای مرده جان می‌دهم... ص۱۰۹ 

فروتن شاعری تجربه گراست؛ با ضرباهنگ‌های حسی – عاطفی و لحن تغزلی و مونولوک گویی شعر را در تملک خود دارد:
 
ـ نشانی اگر دارم از توست/ که می‌خواستمت/ و هیچ نیافتمت به سالهای دلم... ص۳۷
ـ همین که در گذرند/ ستارگانی از آوازهام/ حنجره ام را/ با صداهای تازه خواهم داد... ص۱۰

زبان شعر «صدایی دیگر» فروتن ایماژیستی است، ایجاز را رعایت می‌کند، با این قضاوت ضمنی که کلمات ترسخورده‌اند، حسی که از راه شعر‌ ترسیم می‌شود تنها برای تلقین حس است، بیش‌تر مضمون پردازی می‌کند، با تکیه بر عادتهای آیینی و استفاده از دایره واژگانی خاص ساختار بومی به شعر می‌دهد.

فروتن در «صدایی دیگر» به عرض شعر کمک می‌کند، هر بندی در مقایسه با بند‌های دیگر معنا پیدا می‌کند، شعر با ریتمی حرکت می‌کند که هارمونی داشته باشد، موسیقی در شعر غالب است، برای کشف زوایای پنهان شعر فروتن باید آیین و فرهنگ بومی را شناخت. 

ساختار زبان «صدایی دیگر» مجازی است؛ حول محور روایت‌های خطی می‌گردد، از نظر بار معنایی تاویل پذیر و از منظر رویکرد هستی ‌شناختی مابه ازای بیرونی دارد. برای رسیدن به ایهام امکان تاویل را زیاد می‌کند، ‌گاه به طرح سوال می‌پردازد که باعث تفکر مخاطب می‌شود. شعری استدلالی، با ساختار تصویری است.

شعرهای «صدایی دیگر» هارمونی و موسیقی، ساختار و فرم مشترک دارند؛ زبان انعطاف پذیر و تاریخ - اسطوره با معنای نمادین جنبه زیبا‌شناختی دارد؛ این کلمات جوهره شاعرانگی را دارد؛ این مضمون پردازی‌ها از زندگی‌های فردی و اجتماعی نشات می‌گیرد. فروتن در موقعیت نوشتاری مجازگرایی‌هایی هم دارد؛ اما پای بند ادبیات تعهدی است.

جغرافیای گویش لری

گروهی از آریایی‌ها پس از حرکت از خاستگاه شمالی خود سرتاسر نوار غربی را درنوردید تا به دریای پارس رسید. در این کوچ، دسته‌هایی در سرتاسر نوار غربی از شمال تا جنوب در بخشهای گوناگون ایران پراکنده شدند، از همین روی پیوندهایی میان گویش‌های کنونی در استانهای کردستان ، کرمانشاه ، ایلام ، لرستان ، چهار محال و بختیاری ، کهگیلویه و بویراحمد و بخش هایی از خوزستان ، اصفهان و فارس دیده می‌شود. منطقه جغرافیای استفاده از این زبان جنوب غربی خاک ایران امروزی را در بر می‌گیرد. به گمان پرویز ناتل خانلری، گویش‌های لری در برگیرنده گستره وسیعی از واژگان زبان پارسی میانه و بکارگیری فراوان آنها بصورت زنده در محاورات روزمره می‌باشد به طور دقیق تر می توان گویش‌های لری را به مناطق جغرافیایی زیر تقسیم کرد:
۱ . لرهای بختیاری : استان چهار محال و بختیاری ، قسمت اعظم خوزستان، شرقلرستان و قسمتهایی از استان اصفهان.
۲ . لرهای ثلاثی : بروجرد ، ملایر ، روستاهای نهاوند ، تویسرکان و بخش هایی از کنگاور و شازند.
۳ . لرهای سپیدان، ممسنی و رستم : نورآباد ممسنی ، شهرستان رستم قسمتهایی از استان بوشهر
۴ . لرهای کهکیلویه و بویراحمدی : استان کهکیلویه و بویراحمد ، دیلم و گناوه در استان بوشهر و قسمتهایی از خوزستان.
۵ . لرهای فیلی : خرم‌آباد ، دورود ، دوره ،اندیمشک ، پلدختر ، دره شهر ، دهلران ، لوشان ، وقسمتهایی از شوش و قزوین.
نویسنده:محسن ضرغامی

حال «قلعه اميرمجاهد بختیاری» در رامهرمز وخيم است

تصویر: یوسف خان امیرمجاهد بختیاری
تصویر: یوسف خان امیرمجاهد بختیاری
 

مسؤول انجمن دوستداران میراث فرهنگی رامهرمز وضعیت «قلعه امیرمجاهد بختیاری» در منطقه چیمه شهریاری شهرستان رامهرمز در استان خوزستان را وخیم توصیف کرد. 

منصور معتمدی با بیان این خبر، اظهار داشت: حدود سه سال پیش کارهایی مثل آواربرداری، سبک‌سازی، مقاوم‌سازی، فندانسیون‌ریزی و مرمت در قلعه امیرمجاهد انجام شد اما اکنون نزدیک به ۲ سال است که هیچ گونه اعتباری به این بنای تاریخی داده نشده است.

وی، با اشاره به اینکه قلعه امیرمجاهد در رامهرمز ثبت ملی شده است، گفت: ما قبلاً درباره مرمت این بنا با میراث فرهنگی استان رایزنی کردیم. اداره میراث معتقد است که باید بر مالک بنا مرمت مشارکتی صورت گیرد. در حالی که مالک اظهار کرده توان مالی برای مرمت این بنا را ندارد.

معتمدی خاطرنشان کرد: با توجه به اینکه حدود ۲ سال است روی این بنا به خاطر نبود اعتبار کاری نشده به مرور زمان و در بارندگی‌های اخیر آسیب‌های جدی به آن وارد شده به طوری که نیمی از این بنای تاریخی تخریب شده است.

به گفته این دوستدار میراث فرهنگی، مردم رامهرمز نگران وضعیت قلعه امیرمجاهد هستند و خواهان مرمت این بنا هستند و می‌گویند مگر ما چند بنای بی‌نظیر همچون قلعه امیرمجاهد در استان خوزستان داریم؟

وی ادامه داد: یکی دیگر از مشکلات جدی این بنا ساختمان‌های چندین طبقه‌ای است که در اطراف آن در حال ساخت است چون باعث شده که حریم منظری این بنا در معرض خطر قرار گیرد.

معتمدی، با بیان اینکه این بنای ثبت ملی شده باید تعیین حریم شود، گفت: هر بنای تاریخی که ثبت ملی می‌شود و هر ساخت‌وسازی که در اطراف آن بنا بخواهد صورت بگیرد با استعلام از سوی سازمان میراث فرهنگی انجام می‌شود اما متأسفانه در اطراف قلعه امیرمجاهد ساخت‌وساز صورت می‌گیرد و هیچ کس به آن توجه نمی‌کند.

به گزارش ایبنانیوز، یوسف خان امیر مجاهد، پسر ششم حسین­قلی خان ایلخانی و برادر کوچک‌تر علیقلی خان سردار اسعد دوم بود. یوسف خان امیرمجاهد بختیاری در نهضت مشروطیت از رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی عملیات آزادسازی تهران در ۱۲۸۸ هجری شمسی بود که منجر به رفع استبداد صغیر محمدعلیشاهی و اعاده مشروطه و بازگشایی پارلمان مشروطه شد.

گفتنی است قلعه و باغ امیرمجاهد بختیاری، در منطقه چیمه شهریاری رامهرمز قرار دارد. این باغ که ثبت ملی شده از نظر معماری بسیار زیبا است. ۲ طبقه دارد که طبقه پایین آن مربوط به قشون امیرمجاهد و قسمت بالای آن اتاق‌های نشیمین و کنفرانس او بوده است. این باغ زیرزمین تقریبا هم بزرگی دارد که یک چاه آب در آن قرار دارد. درختان این باغ حدود ۲ سال است که توسط صاحب آن «اردشیر بهبهانی» احیا شده و مراقبت می‌شوند.

لازم به ذکر است یوسف خان امیرمجاهد بختیاری، علاوه بر قلعه رامهرمز، قلعه دیگری نیز در روستای شمس آباد در 20 کیلومتری غرب شهرکرد دارد که هم اکنون از این قلعه به عنوان اردوگاه دانش آموزی استان چهارمحال بختیاری استفاده می‌شود که همین امر، آسیبهایی برای آن بنای تاریخی به دنبال داشته است.

تصاویر مرتبط: قلعه امیرمجاهد بختیاری در رامهرمز استان خوزستان




چگونگی نام نهادن ایل بختیاری

واژه ی بختیاری از دو جزء «بخت» و «یاری» تشكیل شده است، در مورد علت نامگذاری آن نظرات گوناگونی ارائه شده است.سردار اسعد بختیاری، بختیاریها را منسوب به عزالدّوله بختیار می داند و می گوید:«ایل بختیاری جلیل، نسب شان به ملوك بویه كه ساسانی الاصلند می رسد و سرسلسله ی ایشان بختیار عزالدوله است زیرا كه قبل از عزالدوله بختیار، نامی در كتب نیست ممكن است در قدرت و سلطنت آل بویه جماعتی از كسـان ایشــان درایران پراكنده شدند.»(سردار اسعد ، 1383 : 7)اصلان غفاری مؤلف كتاب داستان «اسكندر و دارا» و مرحوم پژمان بختیاری واژه ی بختیاری را مشتق از كلمه باختر تاریخی می دانند كه در كتب تاریخی از جمله «تاریخ باستان» تألیف حسن پیرنیا آمده است، پژمان در این خصوص معتقد است:
«بختیاریها از قدیم ترین دوره های تاریخی و شاید پیش از آن همواره ساكن باختر بوده اند و نام خود را از آن مكان گرفته اند و چنانكه می دانیم باختر در اصل به معنی مغرب است و اینان هم در مغرب بوده اند نه در شرق . . . باختر یعنی سرزمین بختیاریان امروزی جایی بوده است بین عراق عرب، همدان و فارس و این همان منطقه ایست كه اكنون جایگاه ایلهای بختیاری است و نام آن طایفة باختر بوده كه با پس و پیش شدن حروف مبدل به بختیار گشته و در ادوار اسلامی با افزایش یاء نسبت بختیاری گردیده است.»( پژمان بختیاری ،1344 ،148 تا 151 )
اوژن بختیاری نیز عقیده دارد:«چون اسكندر بمرد و كشور ایران بین سلوكیه ها به طور ملوك الطوایفی تقسیم گردید و هر دسته ای از لشكر اسكندر به طرفی پراكنده شدند از جمله یك عده از یونانیها در جبال و صحاری فعلی بختیاری كه معقلی محكم داشت سكونت اختیار نمودند و چون ایرانیان به آنها می گفتند كه شما در فتح ایران هنری نكردید و بخت شما با شما یاری كرده است به اسم بختیاری معروف شده اند و رفته رفته این اسم برای آنها علم شد.»( اوژن بختیاری ،1345 )سـردار ظفـر در یادداشتهـای خود از قول جمعی و به عقیده خـود درباره ی وجه تسمیّه ی بختیاری چنین می نویسد.«طایفه بختیاروند كه حالیه آن را بهداروند می گویند و یكی از شعب هفت لنگ است كه مردمان دلیر بودند و اكنون به همان دلاوری باقی هستند شاید وقتی رشادت فوق العاده از آنها بروز كرد این ایل بزرگ را به اسم آنها نامیده اند و جز این دیگر سببی نمی توان حدس زد.»(سردار ظفر ، 1361 :4 )
به نظـر می رسد جایـگاه مهم طایفه ی بختیـاروند كه از جبل السماق وارد سرزمین لر بزرگ شدند، در عرصه های سیاسی و نظامی و نفوذ آنها بر طوایف و مناطق همجوار به تدریج سبب گردید تا نام این طایفه به همه ی طوایف ساكن در مناطق همجوار نیز اطلاق گردد كه با آنها مشتركات فرهنگی و زبانی و نژادی داشتند و جز بر كل اطلاق گردید و بختیاری نام عمومی همه ی طوایف گردید.برخی نیز می گویند شاه اسماعیل صفوی در یكی از جنگها سخت مورد حمله ی دشمنان قرار گرفت و نزدیك بود شكست بخورد. ناگهان جمعی از سواران بختیاری به كمك او شتافتند و دلیرانه با دشمن جنگیدند و دشمن مجبور به عزیمت شد. پادشاه از این پیشامد خوشحال گردید و گفت: امروز بخت یار من شد. نقل می كنند از آن روز به بعد ایل بختیاری بدین اسم معروف گردید.(سردار اسعد ، 1383 : 386)
بر اساس روایات متداول بین مردم، بختیاریها فرزند شخصی به نام بختیار یا بختك می باشند و بدین جهت است كه به آنان بختیاری می گویند.به نظر می رسد كه نظر اول انتساب به بختیاریها به عزالدوله بختیار و تعمیم نام طایفه ی بختیاروند به كل طوایف موسوم به بختیاری مقرون به صواب و قابل قبول است.