لباس در ایل بختیاری

لباس بختیاری

تمامی ساکنین سرزمین بختیاری تقریبا به یک شیوه لباس محلی بر تن می کنند و در لباس محلی بختیاری (لباس مردان ) تنها از دو رنگ سیاه و سفید استفاده گردیده است . لباس بختیاری شامل کلاه خسروی ، چوقا ، شال و شلوار گشاد سیاه رنگ معروف به (دبیت ) و کفشی به نام گیوه معروف به گیوه ملکی می باشد . عموماً با توجه به فصول سرما و گرما ، در زیر بالاپوش چوقا کت و پیراهن هم پوشیده می شود که انتخاب رنگ و جنس آنها به دلخواه صورت می گیرد . سن و سال افراد در انتخاب رنگ تاثیر بسزایی دارد.

در لباس محلی بختیاری کلاه خسروی،چوقا ، شلوار دبیت وگیوه ملکی جملگی در رنگ های ثابت ومخصوص هر کدام ارائه می گردد . یعنی اینکه در تمامی سرزمین بختیاری این البسه ها به یک شکل ورنگ برتن مردان بختیاری دیده می شود که ما در ادامه به معرفی انها می پردازیم .

۱-کلاه خسروی : اندازه وانواع ارائه شده و مورد استفاده قرار گرفته ی کلاه خسروی درمیان قوم بختیاری به سه گونه بوده است : کلاه بزرگ ، کلاه متوسط ، کلاه کوچک که دو مورد اول به کلاه خسروی معروف هستند و این سه نمونه مورد استفاده قرار دارند. سر،افضل بدن است یا بهتر بگوییم سر افسر جسم ادمی است . بدین خاطر است که درمیان تمامی اقوام مختلف برای محافظت از سر اقداماتی انجام داده اند مثلا در میان اقوام ایرانی و غیرایرانی ساکن ایران در جنوب غربی و جنوب شرقی کشور اقوام عرب وبلوچ زندگی می کنند آنها پارچه هایی را دور سر می پیچند که سر وگردن تا حوالی شانه هارا می پوشاند ، که عرب ها به آن چفیه وبلوچ ها به آن دستار می گویند و مورد مصرف و استفاده ی آن ها برای جلوگیری از رسیدن گرد وخاک وگرماو نور آفتاب به سر و گردن وگاهاً صورت است .و یا اقوامی که درغرب وشما ل غربی و شمال وشمال شرقی (به جز ترکمنان )هم به جهت جلوگیری ازبرودت هوا و رسیدن سرما به سر وگردن وصورت از همین سر پوش ها یعنی دستارو مندیل ویا دستمال استفاده می کنند که نوع بستن و کارایی ان ها(دستار ومندیل و دستمال وچفیه ) در تمامی اقوام ساکن ایران با هم قرابت دارند . در این میان تنها لرستانی ها و بویراحمدی ها و بختیاری ها هستند که کلاه بر سر می گذارندو ما فعلاً در خصوص کلاه بختیاری سخن می گوییم کلاه خسروی که مردان بختیاری برسر می گذارند ربطی به سرما و گرما و نور آفتاب و گرد و خاک ندارد بلکه این کلاه ، نمادی از بزرگی است که بر افضل بدن یعنی سر گذاشته می شود و در شرایط روحی و روانی متفاوت گوناگون آن رابه عقب و جلو و چپ و راست هم خم می کنند . باتوجه به توضیحات داده شده نام این کلاه را انتخاب وبه ان کلاه خسروی یعنی کلاه پادشاهی می گویند.در دوران ساسانیان به پادشاهان (خسرو) می گفتند .

فردوسی بزرگ می گوید :

چو من زین زرین نهم بر سیاه بسر بر نهم خسروانی کلاه

و به زیبایی هر چه تمام تر فردوسی بزرگ از کلاه خسروی یاد کرده است خواندن و شنیدن این بیت مایه افتخار تمامی کسانی است که کلاه خسروی برسر می گذارند .

کلاه خسروی عقب و جلو ندارد و هر طور و از هر طرفی که روی سر گذاشته شود تفاوتی نمی کند . این کلاه سیاه رنگ است و از پشمی که لابلای مو های بز به وجود می آید ساخته می شود .

۲- چوقا : البسه ای است که از پشم گوسفند بافته می شود . پشم گوسفند را با وسیله ای چوبین به نام پره به نخ های بسیار نازکی تبدیل می کنند وهر چه نخ بد ست آمده از پشم ها نازک تر باشد ، بافت چوقا زیباتر می شود . باران در چوقا نفوذ نمی کند و انسان چوقا پوش از سرما مصون است . این البسه از شانه ها تا حدود زانو ان را پوشش می دهد . پوشیدن این لباس به انسان ابهت می دهد و اندام و هیکل آدمی را بزرگ تر و با هیبت تر نشان می دهد . شکل و تصاویرپشت شانه ها در چوقا حکایت از این دارد که خطوطی نامنظم (شکسته ونیم شکسته و بر افراشته و از سیاهی بالا رفته ) و سپیدی در دل سیاهی قد بر افراشته اند . این خطوط تداعی گر این موضوع است که در سیاهی و تاریکی ( ظلمت) ستون های سپیدی قدعلم کرده اند وبا اینکه تعدادی شکسته و قطع شده اند ولی در نهایت از آن سیاهی بالارفته و آن را در نوردیده اند . انگیزه خلق این تصاویر را باید در مسائل اجتماعی و مذهبی ایران باستان جستجو نمود . چوقا از دو تخته بافته می شود که یک تخته ی آن از شانه ها تا انتهای کمر و تخته ی دیگر از کمر تا حدود زانوها بافته و پس از بافتن از دو تخته انهارا به هم متصل نمود و چوقا شکل گرفته و کامل می شود . چوقا آستین ندارد و لباسی کاملا باستانی است.

۳-شلوار دبیت : از پارچه ای سیاه رنگ معروف به پارچه دبیت دوخته می شود .شلوار دبیت ، بسیار گشاد و دارای دو پاچه است . اصولا این شلوار ، یک الی دو جیب دارد و بوسیله کش یا کمربند به کمر محکم می شود . یعنی گاهی اوقات با بستن کمربند بر روی شلوار دبیت علاوه بر اینکه به زیبایی شلوار می افزاید موجب استحکام این شلوار به کمر هم می گردد . شلوار دبیت عقب و جلوی خاصی نداردو از هر طرفی که پوشیده شود اشکالی بوجود نمی اورد و چون عموما شلواردبیت یک جیب دارد پس از هر طرفی پوشیده شود ان جیب موجود است وکارایی خود را حفظ می کند پوشیدن شلوار دبیت راحتی نشستن را آسان و از خستگی زانوها جلوگیری می کند .

۴- شال : این پارچه ای است بطول ۲الی ۳ متر و به رنگ سفید است این پارچه را بعد از پیچ دادن به دور هم جهت نگهداری از شلوار دبیت و محکم نمودن کمر (گاهاً به جای کمربند ) دور کمر می پیچند شال نمایی زیبا دارد.

۵- گیوه ملکی : نوعی کفش است که…………….. از سه قسمت تشکیل شده است

۱- رویه گیوه ۲- کناره یا حاشیه گیوه ۳- تخت یا کف گیوه

۱- رویه گیوه : بافتنی ای که از پنبه تهیه می شود که بسیار مستحکم و زیباست چون مواد اولیه بافت آن پنبه می باشد لذا دارای طبیعتی خنک و نرم است رنگ این بافتنی همیشه سفید بوده است .

۲-کناره یا حاشیه گیوه : این قسمت که بین رویه و کف گیوه قرار دارد و این دو را به هم محکم پیوند می دهد از جنس چرم ضخیم ساخته می شود . چرم گیوه از پوست حیوانات گوناگونی مانند گاو ،گاومیش ،و شتر و دیگر حیواناتی که دارای پوست ضخیم و محکم می باشد تهیه می شود .

۲- تخت یا کف گیوه : تخت گیوه به قسمت زیرین ان که با زمین تماس دارداطلاق می شود . تخت گیوه که همان کف گیوه محسوب می شود از پارچه های محکم و به هم تنیده شده ساخته می شوند و از استقامت بالایی برخورداراست . رنگ تخت یا کف گیوه عمدتا سیاه و یا بنفش است گیوه ها ی با این مشخصات به گیوه های ملکی شهرت دارند . به علت گرانی گیوه های ملکی ، گیوه ها ی دیگری با کف لاستیکی هم ساخته می شوند که ارزش و اصالت تاریخی ندارند . نکته ی جالب در خلق گیوه ی ملکی این است که این نوع کفش شبیه هم ساخته شده و چپ و راست ندارد .

حال با توصیفات لباس مردان بختیاری نتیجه می گیریم که تهیه و ساخت کلاه خسروی و چوقا و گیوه ملکی در سرزمین بختیاری صورت می گرفته است و برای تهیه و ساخت ان نیازی به مواد اولیه در خارج از سرزمین بختیاری نبوده است . برای شناخت ذوق و استعداد بختیاری ها کافی است به نام کلاه خسروی و گیوه ملکی به دقت نظر بیفکنیم تا حس ملی و ستیزه جویی با خلفای اموی و عباسی را دریابیم . کلاه خسروی ، یعنی کلاه پادشاهی و چنانچه گفتیم خسرو لقب پادشاهان ساسانی بوده است ، حال بختیاری ها با ذوق و هنرمندی تمام ، حس میهن دوستی خود را اشکار کرده اند و نام پادشاه ایرانی ، یعنی کلاه خسروی را بر سر می گذارند و اما گیوه ی ملکی ان چنان که از نامش پیداست یعنی گیوه یا کفش پادشاهی چون در زبان عربی ملک یعنی پادشاه و ملوک عرب در زمان خلافت امویان و عباسیان چندین قرن بر ایران حکمرانی می کردند و به طبع در ایران هم موجب ظلم و ستم هایی شدند لذا بختیاری ها نام انها را در کف گیوه قرار داده و بر روی آن پا می گذارند .

اوج دوستداری مذهب شیعه را بختیاری ها به نمایش گذاشته اند چون خلفای اموی و عباسی غاصبین خلافت بر حق شیعیان و قاتلین امامان (ع) بودند و چون بختیاری ها در تمام ادوار تاریخی به شهادت وجود امامزادگان فراوان در این سرزمین همیشه طرفداران امام علی (ع) و فرزندان بر حقش بودند مبادرت به این نوع نام گذاری نمودند که یعنی خسرو را بر فرق سر و ملک غاصب را زیر پا می گذاریم . از دلائل اثبات این ادعا این است که چون گیوه ی ملکی لنگه های چپ و راست ندارند و دو لنگه ی آن یکی است و فرقی با همدیگر ندارند و چون حکومت اموی هم جای خود را به حکومت عباسی داد، و از دیدگاه شیعیان این دو غاصب بودند و فرقی با هم نداشتند را می توان اشاره نمود .

لباس زنان بختیاری

زنان بختیاری با آن لباس های کاملا محجبه و زیبا و متنوع به راستی لباس زنان ایران باستان را نمایش می دهد . البسه ی یک زن بختیاری به ترتیب ( لچک ، می نا ، پیراهن بلند ، شلوار قری و گیوه ) است و ما در این مبحث به معرفی آنها می پردازیم .

۱- لچک : نیم کلاهی زنانه است که از قسمت پیشانی تا اواسط سر را پوشش می دهد و به وسیله ی دو بند آویزان متصل به گوشه های پایین لچک و برای نگه داشتن لچک بر روی سر ، دو بندآویزها را در زیر چانه به هم می بندد . لچک را با پولک های ریز و براق و مهره هایی کوچک و ریز بنام منجوق تزیین می کنند که جلوه ای خاص به لچک می دهند . لچک نام باستانی این کلاهک زنانه است به طوری که هنوز در میان زنان زرتشتی هم به آن لچک می گویند ودر میان زنان زرتشتی با همین نام و شکل مورد استفاده قرار می گیرد .

۲- می نا : این پارچه ی نازک و بلند در بین دختران و زنان جوان با رنگ های شاد و متنوع مورد استفاده قرار داشته و این در حالی است که زنان بزرگ سال و سالخورده از رنگ های تاریکتر و به دور از زرق و برق استفاده می کنند . می نا برای پوشش دادن به سر و صورت و موها و گردن و سینه به کار می رود و با وسیله ای به نام ( بند سوزن ) که از سکه های گوشه دار شده به همراه مهره های رنگی متصل به هم تهیه و تزیین می گردد . می نا در جذابیت افراد تاثیر بسزایی دارد در میان زنان زرتشتی می نا جایگاه داشته و زنان زرتشتی هم از ان استفاده می کنند زرتشتیان به (می نا) ، (مکنو ) یا (مکنا ) می گویند . کاربردی ( می نا ) و (مکنو) در بین زنان بختیاری و زرتشتی به یک گونه می باشد .

۳- پیراهن بلند : این پیراهنی است بدون کالر و با آستین های بلند که از روی شانه ها تا حدود زانوها را پوشش می دهد انتخاب رنگ پیراهن به سن و سال زنان و دختران بستگی دارد این پیراهن بلند در حوالی سینه ۳الی ۴ دکمه دارد که علاوه بر پوشیدن راحت تر پیراهن کار شیردهی فرزندان شیرخواره را در زنان انجام می دهد.

۴- شلوار قری : این شلواری است با چین های فراوان و بدون پاچه دوخته و نیم تنه پایین بدن را پوشش می دهد . اصولاً در قسمت بالای این شلوار جداره ای بوجود می آورند و طناب باریکی و یا بندی از میان آن جداره عبور داده و شلوار قری به وسیله همین بند و یا طناب باریک به کمر محکم بسته می شود . شلوار قری از جنس پارچه های مخملی بسیار زیباست انتخاب رنگ های شاد ، جذابیت این شلوار را چند برابر می کند . در زبان محلی بختیاری (قر) به معنی پیچ و تاب است . در مورد گیوه ملکی هم سخن گفته شد . کاربرد این کفش در زنان و مردان به یک گونه بوده است .

القاب و مناصب در بختیاری

در میان مردمان قوم بختیاری القاب و مناصب گوناگونی وجود دارد که ابهت و ارزش های اجتماعی افراد رانشان می دهد . این القاب و مناصب در طوایف و تیره های مختلف بختیاری به یک گونه نیست و کاربرد هر کدام از این واژگان ، ارزش و نفوذ و قدرت افراد را نشان می دهد که به معرفی این القاب و مناصب در قوم بختیاری می پردازیم .

آ- واژه یا صدایی است که در میان تمامی بختیاری کاربرد دارد آ ، اولین صدای الفبای فارسی است و تنها صدایی می باشد که دارای سرکشی کلاه مانند است و در زبان فارسی به آ کلاه دار معروف است و کاربرد آن در ابتدا ی اسامی افراد می آید . آ یک واژه ی ارزشی و اکثراً بختیاری ها از این عنوان و احترام در معرفی افراد استفاده می کنند مثلاً به مختار ، آمختار می گویند .

خان – خان یک منصب دولتی و حکومتی بوده است اصل این کلمه ترکی مغولی می باشد . اصالتا این واژه از زمان ایلخانان مغول وارد فرهنگ بختیاری گردیده و درانتهای اسامی افراد می اید . خان تنها وازه ای از القاب و مناصب در بختیاری هاست که به آخر نام افراد اضافه می شود مثلا به محراب ،محراب خان می گویند.

توشمال – به معنی بزرگ است و در بعضی تیره ها و طوایف بختیاری کاربرد دارد و در ابتدای نام افراد می اید . مرحوم علامه علی اکبر دهخدا ، توشمال را به خوانسالار ، ناظر ، رئیس طوایف لرها و رئیس کد خدا در ایل و قبیله معرفی می کند.

کیخا – این واژه تنها در چند طایفه بختیاری به کار می رود کیخا در ابتدای نام افراد می اید و لقبی مخصوص بزرگان است . کیخا از القاب باستانی ایران زمین و دارای ارزش و احترام خاصی می باشد فردوسی بزرگ واژه ی کی را لقب پادشاهان ایران باستان ذکر نموده است مثلا قباد را کیقباد و خسرو را کیخسرو می نامد .

سید وشیخ – دو مقام معنوی در میان قوم بختیاری است اصل این دو واژه عربی و به سادات و کسانی که در خدمت امامزاده ها هستند اطلاق می شود . این دو مقام ارزش و اعتباری خاص در میان بختیاری ها داشته و دارند . سید وشیخ در ابتدای اسامی افراد می اید مثلاً سید عباس و یا شیخ عباس .

خواجه – مختص به تیره هایی از طوایف بختیاری است که معنی بزرگ و یا بزرگ قابل احترام معنی می دهد در لغت نامه شادروان علی اکبر دهخدا خواجه به معنی رئیس خانه ، کدخدا و سید و اقا امده است . نظامی شاعر ایرانی می فرماید :

بنده ی دل باش که سلطان شوی خواجه عقل و ملک جان شوی

خواجه چندین تفاوت با دیگر القاب رایج در بختیاری دارد .

۱- خواجه علاوه بر اینکه از القاب بوده خود یک تیره محسوب می باشد .

۲- خواجه تیره ای از طایفه است و در بعضی طوایف دیگر هم وجود دارد یعنی در بعضی طوایف نام تیره خواجه مشترک است .

۳- خواجه به تمامی مردان تیره ی خواجه اطلاق می شود که یک ارزش نزادی است .

۴- نام خواجه در تمامی ایران شناخته شده است .

۵-خواجه از القاب بزرگان اندیشمند و متفکر ایرانی است مانند خواجه نظام الملک و …

میر – مخفف امیر و به معنی بزرگ است کاربری وازه میر سابقا بیشتر بوده است و امروزه کم تر مورد استفاده قرار می گیرد میر در ابتدای نام بعضی طوایف امده است .

بی یا بی بی – این لقب افتخار امیز مخصوص زنان است . اصولا این عنوان علاوه بر شایستگی زنان و دختران از اعتبار نزادی هم سرچشمه می گیرد وازه ی بی یا بی بی در ابتدای اسم می اید مانند بی ثریا یا بی بی ثریا .

شاهنامه فردوسی

اگر اطلاعات ما راجع اقوام ساکن ایران جدا از ساکنین شهرها کافی باشد پی می بریم که ساکنین فعلی ایران ، اقوام ترکمن ، ترک ، گیلک ، کرد ، بلوچ ، عرب ، لر و … هستند. هر کدام از این اقوام ، با توجه به نزاد خود ، دارای زبان و فرهنگ مخصوص به خود می باشد که به جز لرها و عموما قوم بختیاری ، هیچ کدام با زبان شاهنامه مناسبت مادری ندارند ، بدین معنی که اقوام ترکمن ، ترک ها ، کردها ، گیلک ها ، بلوچ ها ، و عرب ها و غیره باید علاوه بر زبان مادری ، زبان فارسی را هم فرا بگیرند تا متوجه معنای اشعار و سخن شاهنامه شوند . ولی بختیاری ها که شاخه ای از اقوام لر محسوب می شوند . بدون یادگیری زبان فارسی و تنها با همان زبان مادری خویش مفهوم و معنای اشعار شاهنامه را درک می کنند بدین گونه پی به ارتباط زبان شاهنامه و زبان بختیاری خواهیم برد . ناگفته نماند در محیط جغرافیایی امروزی ایران زمین تنها قومی که کاملا در این محدوده به سر می برند اقوام لر هستند . سه قوم لرهای لرستان ( لر کوچک )‌، لرهای بختیاری ( لر بزرگ ) و لرهای کهگیلویه و بویر احمد،( لر پشتکوه ) اقوام بزرگ لر را تشکیل می دهند به همان اندازه که بلوچ ، ترکمن ، ترک ، کرد و عرب در محدوده ایران زندگی می کنند چندین و بعضا دههابرابر این اقوام در کشورهای پاکستان ، ترکمنستان ، ترکیه ، جمهوری اذربایجان ، عراق و کشورهای عربی زندگانی دارند و این خود نشان از این موضوع دارد که در تمامی ادوار تاریخی از گذشته های دور تا به امروز ، لرها تماما و کاملا در میان خاک ایران زیست نموده و ایران زمین زیستگاه همیشگی آنان بوده است .

حال با این توضیحات داده شده ببینیم به جز اینکه زبان مادری قوم بختیاری هم خوانی و همسویی با شاهنامه دارد ، آیا فردوسی بزرگ و نامدار ، در شاهکار جهانی خود شاهنامه ، از واژگان باستانی که در قوم بختیاری هم کاربرد فراوان دارد ، استفاده نموده است یا خیر برای پاسخ دادن به این پرسش با هم مروری بر برخی از ابیات شاهنامه خواهیم افکند .

فردوسی می گوید :

بپرسید نامش زفرخ هجیر بدو گفت نامش ندارم به ویر

در این بیت اشاره فردوسی به وا‍ژ ه ی ویراست و در زبان بختیاری ویر یعنی خاطر ،، فکر ،اندیشه وهواس است .ویروم واته :فکر و هواسم با شماست

مرا سهم دادی که در پای پیل تنت را بسازم چو دریای نیل

سهم دادی : تهدید کردی – سهم : تهدید – سم وند: تهدید کرد

یکی باره پیشش به بالای او کمندی فرو هشته تا پای او

هشت : گذاشت – هشته ک گذاشته – هشتس : او را گذاشت

چو هومان ورا دید با یال و کفت فرو ماند هومان از او در شگفت

کفت : شانه ، کتف

به کشتی گرفتن سخن بود دوش نگیرم فریب تو زین در نکوش

دوش : دیرو ز ، روز گذشته

به کشتی گرفتن نهادند سر گرفتند هر دو دوال کمر

دوال :کمر بند ، دیال ، دوال : کمربند

بر ایوان چنو کس نبیند نگار بدو تازه شد فره ی شهر یار

چنو : همانند او

ایر گردن اسپ بندم بلاف بدین نام جویم بروز مصاف

ایر : اگر اسپ ، اسب

زمانی همی بود سهراب دیر نیامد به نزدیک او زند شیر

دیر : دور بودن ، فاصله داشتن ، به موقع نیامدن ، دور آمدن

بنه پر پیکان بر او بر نشان نمودند تورا ازگزندش نهان

بنه : بگذار ، قرار ده – بنه : نگاه کن ، دقت کن

سیوم تیر و چارم بزر بر دهانش که بر دوخت بر هم دهان و زبانش

سیوم : سوم – چارم : چهارم

وگر دل نخواهی که باشدنژند نخواهی که دایم بوی مستمند

بوی: باشی

کنون تا در تیسفون لشکر است همین زاغ پیسه بپیش اندر است

پیسه : سیاه و سفید

ابا لشکری گشن و شمشیر زن به بیداد بگرفت شهر یمن

ابا : همراه ، با همراهی گشن ، انبوه گشه : در ختچه هایی با شاخ و برگ انبوه

همانگه چو آهو شد اندر گریز سپهبد سر و نهای آن نره تیز

به دو تیر پیکان ز سر بر گرفت کنیزک بدو ماند اندر شگفت

سرونهای : شاخ های سرون : شاخ ها سرو :شاخ

چو یک بهره بگذشت از تیره شب چنان چون کسی کو بلرزد زتب

یک بهره : یک قسمت ، یک پاس – یک بهره ز شوگار : یک قسمت از شب

چو سهراب نزدیکی دز رسید هچیر دلاور سپه را بدید

دز : دژ، قلعه – دز اسد خون : قلعه یا دژ اسد خان

به بالا زرستم همی رفت خون بشد سست و لرزان که بیستون

که : کوه

و بسیاری دیگر از واژگان زبان بختیاری که در شاهنامه به کار رفته است کاربرد این واژگان در بختیاری هنوز به شیوه و معنای کهن است همان طور که در شاهنامه به کرات به این دست واژگان بر می خوریم و این نشان از قدمت و اصالت بختیاری و علاقه شدید این قوم به شاهنامه و شاهنامه خوانی دارد .اوج افتخار ، درک مفهوم ابیات شاهنامه در زبان مادری قوم بختیاری می باشد.

منبع :تاریخ باستانی لالی ونگرشی برفرهنگ قوم بختیاری

طلوع شبکه در مركز خوزستان

طلوع شبکه در مركز خوزستان

خبرگزاري آريا- طلوع شبکه عنوان برنامه اي است از سيماي مرکز خوزستان که در 1 قسمت۰ 6 دقيقه اي وبا ساختار ترکيبي توليد مي شود .
به گزارش خبرگزاري آريا، اين برنامه با حضور نخبگان و شخصيتهاي دانشگاهي به بررسي جايگاه عملي استان و کشور در سطح ملي و منطقه ايي مي پردازد . آيتم هاي اين برنامه شامل : گزارش ، کارشناس ، وله ومجري مي باشد .
عوامل برنامه ساز عبارتند از :
تهيه کننده : منوچهر برون
تصويربردار : عيسي جمالي زاده
مجري : حسين مقدم

محمد تقی خان بختیاری

محمدتقی خان بختیاری

محمد تقی خان بختیاری (محمد تقی خان در بین بختیاری ها با نام ممتی خون نیز معروف است)یکی دیگر از بزرگمردان لر است وی را شجاع ترین ایلخان بختیاری نام نهاده اند. محمد تقی خان پسر علیخان در بین سال های ۱۲۴۹ تا ۱۲۵۷ هجری قمری سلسله حر کت ها و مبارزات زیادی در کوه‌های بختیاری انجام داد. محمد تقی خان که مصمم بود حکومت بختیاری ها را بدست آورد بتدریج نفوذش را در میان طوایف بختیاری زیاد کرد.و بالا خره توانست ریاست ایل بختیاری را بدست آورد. وی توانست طوایف بختیاری را بطور کامل با هم متحد کند.بدینصورت سیاست تفرقه اندازی قاجار نتیجه عکس داد. و محمد تقی خان در آخرین سال پادشاهی فتحعلی شاه بر ضد دولت مرکزی ایران طغیان کرد.وی بیست هزار تومان مالیات دولتی که به تهران می رفت را غارت کرد.و ششصد هزار تومان مالیات فارس را نیز ظبط کرد. بدین سبب کارش بالا گرفت و در میان مردم لر که دل خوشی از دولت نداشتند بسیار محبوب و روز به روز پیروانش افزوده شد. تا اینکه با هشت هزار سوار به شوشتر آمد و شهر را محاصره کرد.و اسدالله میرزا یکی از شاهزادگان قاجار که بر شوشتر حکمرانی می کرد پا به فرار گذاشت و محمد تقی خان حکومت کنترل شوشتر را به دست گرفت. محمد تقی خان به دزفول نیز دست یافت و رامهرمز و بهبهان را نیز تصرف کرد. در این میان ولی خان ممسنی و جمال خان دشتی نیز با او متحد شدند و به فارس هم دست یافت. در این سال ها تا هویزه هم پیش رفت و رئیس اعراب یعنی شیخ کعب را از فلاحیه بیرون کرد و شکست سختی به آنها داد. شورش بختیاری ها کماکان ادامه داشت.و در بین این سال ها جنگ های زیادی بین بختیاری و دولت مرکزی بود. در این سال ها سرزمین بختیاری عملا به یک ناحیه کاملا خودمختار و دارای استقلال تبدیل شده بود. چنانکه محمد تقی خان و بختیاری ها سرزمین شان را کشور بختیاری می نامیده اند و در خیلی از منابع تاریخی هم نام کشور بختیاری یا لرستان ذکر شده است.چنانکه لایارد در خاطراتش می نویسد:”محمد تقی خان به دربار انگلیس نامه‌ای نوشت که انگلیس استقلال کشورش یا همان کشور بختیاری را به رسمیت بشناسد،و با آنها تجارت کند.اما انگلیس که در آن زمان با دولت ایران روابط خوبی پیدا کرده بود.موافقت نکرد و دولت بختیاری را به رسمیت نشناخت ولی در عوض حاضر شد با بختیاری ها تبادل تجاری داشته باشد. ” بالاخره معتمد الدوله شاهزاده قاجار که مامور سرکوبی بختیاری ها بود از راه حیله در آمد.و علی نقی خان برادر محمد تقی خان و پسر خردسال محمد تقی خان را گرو گان گرفت. و در این شرایط محمد تقی خان در وضعیت بدی قرار گرفته بود.نه می توانست بخاطر علاقه‌ای که به برادر و فرزندش داشت با دولت جنگ بکند نه می توانست تسلیم شود. سرانجام معتمد الدوله قسم یاد کرد که به خان بختیاری آسیب وارد نکند، و خان با اطمینان نزد معتمد الدوله بیاید تا مذاکره کنند.اما زمانی که………… محمد تقی خان به نزد شاهزاده قاجار رسید به دست و پایش زنجیر بستند و او را به زندان انداختند. برادران محمد تقی خان شبانه حمله‌ای را برای نجات محمد تقی خان انجام دادند.اما متاسفانه با شکست روبرو شد. و محمد تقی خان بعد از چند سال در گذشت. در حقیقت به خاطر شورش ها و حرکت های جدایی طلبانه و استقلال طلبانه محمدتقی خان بعضی از نویسندگان ایرانی او را مورد بی رحمی قرار داده اند و علاوه بر این که او را کم اهمیت جلوه داده اند ، به او موارد نادرستی را نیز نسبت داده اند. اما در میان خود لرها محمد تقی خان چهره‌ای محبوب و مقتدر می باشد که خدمات زیادی به قوم لر کرده. چنان که داراب رئیسی شاعر معاصر در وصف دلاوری های او شعری سروده که در زیر قسمتی از آن را می آورم:

:: چند شعر وصف دلاوری های محمدتقی خان بختیاری ::

* نگه کن به تاریخ این دودمان *** پس از آریو برزن پهلوان*

*که اسکندر و خیل مقدونیان *** به زحمت ز دستش ببردند جان*

*چنان داد درسی به مقدونیان *** که شد نام او تا ابد جاودان*

* نیامد چو او پهلوانی رشید *** بجز از محمد تقی خان پدید*

*محمد تقی خان بود افتخار *** برای دلیران این روزگار*

*چو مادر دهر هرگز نزاد *** ندارد چو او بختیاری به یاد*

*سر بختیاری به کیوان رسید *** چو او را به دامان خود پرورید*

*هم اکنون سراسر دیار جنوب *** دیار پر از افتخار جنوب*

*ز اهواز تا شوشتر و بهبهان *** ز سردشت و دزفول تا شادگان*

*سراسر همه دهدز و مالمیر *** بود جمله فرمانبر آن امیر*

*به او خطه لر دارد امید *** چو باران رحمت ببارد امید*

*چنین پهلوانی به این فر و جاه *** سزاوار تخت است و تاج و کلاه*

*چرا کلبعلی خان و جعفر قلی *** و یا پهلوانی چو آ نادعلی*

*در این رزم سختی که این دادخواه *** نموده است با والی پادشاه*

*نکردند با او دمی یاوری *** به یزدان گذاریم این داوری*

منبع: http://www.kog.blogfa.com

بختیاری های خوزستان

بختیاری ها:

جامعه كنونی ایران از سه گروه قومی ، یعنی آریایی ، سامی (اعراب ،یهودیان و آشوریان) و ترك – مغول تشكیل شده است كه در این میان گروه اول حایز اكثریت است.هر یك از این سه گروه به اقوامی چند تقسیم می شوند.

لرها یكی از بزرگترین گروه های آریایی هستند كه نزدیك به سه هزار سال پیش همانند دیگر آریاییان از آسیا ی میانه به ایران آمدند. این قوم در طول تاریخ پر فراز و نشیب كشور همیشه نقش مهمی را بازی كرده است. در مقابل اسكندر مقدونی ، مغول، تیمور لنگ ، عثمانی ها و دیگر دشمنان این سرزمین مردانه جنگیده و در دفاع از این آب و خاك تا پای جان ایستادگی كرده اند.

قوم لُر از شعبه های متعددی چون بختیاری ، لُرهای لرستان ،كهگیلویه و بویر احمد، ممسنی ، لك ها ،... تشكیل شده است . آن ها در استان هایی هم چون خوزستان  ، لرستان ،  همدان  ، كرمانشاه ، ایلام ، اصفهان ،  چهارمحال و بختیاری و برخی استان های دیگر پراكنده اند.

تا پیش از قرن چهارم هجری قمری ظاهراً مناطق لُر نشین را روی هم رفته لرستان می نامیدند. بدون آن كه مرزها ی آن به طور دقیق مشخص شده باشد. اما بعداً این سرزمین به دو منطقه (لُر كوچك) و (لُر بزرگ)تقسیم گردید كه چگونگی اساس این تقسیم بندی دقیقاًمشخص نشده است.

برخی از مورخان سده ی هشتم قمری نوشته اند، لرستان در سال 300 ه.ق در دست دو برادر به نام های منصور و بَدَر قرار گرفت كه در این میان نیمی در اختیار برادر كوچك تر ، یعنی منصور قرار داشت و به همین جهت آن منطقه را لُر كوچك نامیدندونیمی دیگر نیز برادر بزرگتر كه بَدَرنام داشت اداره می شد و از این رو لُر بزرگ نام گرفت. لُر بزرگ شامل بختیاری و بویر احمد- كهگیلویه بود و لُر كوچك استان های لرستان و ایلام را در بر می گرفت.

معین الدوله نطنزی در باره ی این تقسیم بندی می نویسد : بدان كه ولایت لرستان به غایت وسیع و عریض افتاده و آن را به دو قسم منقسم كرده اند : یكی را (لُر بزرگ) و دوم (لُر كوچك) می خوانند و این لقب به واسطه آن یافتند كه به تاریخ سنه ی ثلاثمایه ، دو برادر حاكم این دو قسم شدند. قسم اول را به نام برادر بزرگ تر و قسم دوم را به نام برادر كوچك باز خواندند و احشام هر دو قسم از آن روز جدا كرده اند.

البته با این كه واژه ی لُر و لُرستان برای اولین بار در نوشته های بعضی ازمورخین و جغرافی نگاران قرن چهارم هجری قمری و بعد از آن اغلب به صورت الّریه ،لاریه، بلاداللورو لوریه ضبط شده است ، با این حال مورخان و جغرافیانویسان پیش از سده ی هشتم هجری قمری از تقسیم اراضی لُركوچك و لُر بزرگ سخنی به میان نیاورده اند و مورخین چون معین الدوله نطنزی و دیگران نیز منبع یا منابع مورد استفاده نامی نبرده اند.

بنابراین علت و چگونگی تقسیم لرستان به دومنطقه لُر كوچك (بخش باختری ) و لُر بزرگ (بخش خاوری) نیاز به یك پژوهش عمیق و مفصل دارد.

و اما لُر بزرگ (منطقه خاوری) در زمان صفویه به بختیاری موسوم گردید و كهگیلویه – بویر احمد از آن مجزا شد.*

تا پیش از صفویه منطقه ای به نام بختیاری وجود نداشته است. واژه بختیاری برای اولین بار در تاریخ گزیده- در سال 730 ه- .ق به نام مختاری – ذكر شده است. با این حال چون این واژه در بعضی از نسخه ها به صورت (مختاری) نوشته شده ، نمی توان در باره ی قدمت واژه بختیاری با قطعیت سخن گفت. به هر حال واژه بختیاری در زمان دصفویه هم به صورت نام یك ایل و هم به عنوان یك منطقه سیاسی نام برده شده است.

اصولاً از چگونگی وجه تسمیه و اطلاق این نام بر بخش بزرگی از سرزمین لُر بزرگ اطلاع دقیقی در دست نیست . برخی بر آنند كه واژه بختیاری از دو جزء (بخت) و (یاری) تشكیل شده و سبب این امر آن است كه چون این قوم در یكی از جنگ های زمان شاه اسماعیل صفوی به یاری او شتافتند و دشمن را از میان برداشتند ، پادشاه صفوی از این اقدام خشنود گردیده و گفت امروز (بخت یار من گشت) از این رو از آن زمان به بعد ایل مزبور به بختیاری موسوم گردید.

سرزمین لُر بزرگ همانند دیگر نقاط ایران تا قرن سوم هجری قمری زیر نظر خلفا اداره می شد، اما در قرون چهارم هجری قمری وضع به تدریج دگرگون شد و در گوشه و كنار مردم قیام كردند و خود را از سلطه ی اعراب رها نیدند.

سر انجام دیالمه آل بویه(447-320 ه.ق) توانستند مناطق جنوبی از جمله لُر بزرگ را تحت حكومت خود در آورند.

لرستان خاوری (لُر بزرگ) در قرن پنجم هجری قمری مورد تاخت و تاز تركان سلجوقی قرار گرفت و در نتیجه بساط حكم فرمایی دیلمیان در این منطقه بر چیده شد. در نیمه اول سده ی ششم هجری قمری گروهی از تركمانان علیه سلجوقیان شوریدند و در منطقه كهگیلویه مستقر شدند.

سرانجام سلجوقیان توسط اتابكان لُر بزرگ از آن دیار رانده شدند.بانی اتایكان لُر بزرگ، ابو طاهر فرزند محمد از كُردان مهاجر بود كه در سال 500 ه-ق از جبل السماق شام (سوریه) به سرزمین لُر بزرگ مهاجرت كردند و در سال 550 ه-ق سلسله اتابكان را تاسیس و تا سال 827 ه-ق حكمرانی كردند. پایتخت آنها در ایذه (مالمیر= مال امیر ) بود.سرزمین لُر بزرگ در زمان اتابكان استان های چهارمحال و بختیاری ، كهگیلویه و بویر احمد و نواحی وسیعی از خوزستان را شامل می شد.

پس از سقوط اتابكان زنجیره ی امور از هم گسیخته شد و از آن پس سلسله ی نیرومندی همانند اتابكان كه توانایی حراست از مرزهای این سرزمین وسیع را داشته باشد در این دیار پا نگرفت . از این رو مرزهای لُر  بزرگ دگركون و به تدریج از محدوده ی آن كاسته شد، چنان كه سرانجام در روزگار صفویان این سرزمین به دو منطقه بختیاری و كهگیلویه تقسیم گردید.

در اواخر دوره صفویه مجدداً بعضی از سران ایل بختیاری به تدریج قدرتمند شدند تا آن جایی كه به هنگام زوال دودمان افشار ، یكی از سران این ایل به نام علی مردان خان از شعبه ی چها رلنگ مدعی تاج و تخت شد، اما سرانجام جان خود را در این راه از دست داد.

ظاهراً مرزهای بختیاری در زمان افشاریه و زندیه به همان وضع سابق باقی ماندند اما در اوایل حكومت قاجاریه محدو ده ی سرزمین بختیاری گسترش یافت.

محمد تقی خان چهارلنگ از تیره كنورسی و یكی از اعقاب علی مردان خان بختیاری سال 1249 ه-ق از فرمان فتحعلی شاه سر پیچی كرد، ولی محمد شاه با ایجاد نفاق در بین بختیاری ها توانست یكی ازرقبای قاجار را از میان بر دارد.

در زمان ناصرالدین شاه یكی از سران دوركی – از شعبه ی هفت لنگ – به نام حسین قلی خان به ایلخانی ملقب گردید و به عنوان رهبر ایل بختیاری و هم به صورت نماینده رسمی دولت نفوذ قابل توجهی به دست آورد و یكاز برجسته ترین رهبران بختیاری شد.

حسین قلی خان به تدریج تمام منطقه چهار محال را كه در زمان صفویه و یا احتمالاً قدری پیش تر از آن سرزمین لُر بزرگ مجزا گردیده بود مجدداً ضمیمه كرد و مرزهای آن را گسترش داد.

حسین قلی خان با برخورداری از بنیه قوی مالی و نیروی جنگی ایل بختیاری ، به عنوان یك سردار قدرتمند پا به میدان سیاست گذاشت ، اما دیری نپایید كه گسترش نفوذ و قدرت این سردار بختیاری سبب بد بینی و كینه توزی سرد مداران قاجار كه خود را وارث تاج و تخت می دانستند و نسبت به لُر ها دشمنی دیرینه ای داشتند ، گردید.

سر انجام حسین قلی خان در ماه رجب سال 1299 ه-ق به دستور ظل السلطان فرزند ناصرالدین شاه به قتل رسید و یكی از سرداران ایل بختیاری قربانی قدرت طلبی قاجار شد.

قتل حسین خان ایلخانی یكی از حوادث ناگوار تاریخ بختیاری بود، اما با این حال این واقعه نه تنها از قدرت بختیاری ها نكاست بلكه آن ها را وادار ساخت كه به موقع ضربه مهلكی بر پیكر قاجار وارد سازند . چنان كه به هنگام جنبش مشروطیت ، بختیاری ها نهایت همكاری را با دیگر آزادی خواهان به عمل آوردهه و ضمن فتح تهران به استبداد قاجاریه خاتمه دادند و بالاخره كودتای سال 1299ه.ق به حكومت آن ها پایان داد.

دسیسه های قاجاریه منجر به ناتوانی بختیاری ها نشد ، بلكه اتحادیه ایلی بختیاری در زمان حكمرانی دهمین سلسله تشكیل و این امر سبب گردید كه این قوم به صورت نیرویی ورزیده و قدرتمند در صحنه سیاست مملكت ظاهر شود.

كودتای سال 1299 ه.ق منجر به بركناری سلسله قاجاریه و روی كار آمدن رضا خان شد. روی كار آمدن دودمان پهلوی در ایران ف بختیاری ها را با وضعیت بی سابقه ای روبرو ساخت، به طوری كه سرانجام منجر ه تضعیف نظام ایلی ، از دست دادن نقشی سیاسی در سطح مملكت و بالاخره متلاشی شدن تشكیلات قبیله ای آن ها گردید.

رضا خان در اوایل زمامداری خود سیاست نسبتاً ملایمی در قبال بختیاری ها اتخاذ كرد كه این امر احتمالاً ناشی از بیم وی از توان رزمی آنها بود. سیاست كلی او بر اساس تشدید تفرقه در بین ایل بختیاری و به كار گرفتن نفوذ برخی از آنها در جهت بر آوردن مقاصد خود بود.چنان كه وی جعفر قلی خان سردار ایعد را به عنوان وزیر جنگ برگزیده و او را تا سال 1312 ش در این سمت نگه داشت ، اما وی پس از این كه به مقاصد خویش نایل آمد و از جمله توانست قیام بختیاری ها را در سال 1308 ش سركوب كند ، به قلع و قمع سران ایل پرداخت و در سال 1312 ش جعفر قلی خان سردار اسعد را با چند نفر دیگر از سران بختیاری اعدام كرد و دیگر رهبران را نیز زندانی یا خانه نشین ساخت.

طبق گفته ی (دیگار) از چهل خان بختیاری كه بنا بر دعوتی به تهران رفته بودند فقط دوازده نفر مراجعت نمود.

و اما سرانجام با لغو ایلخانی گری و ایل بیگی ، فرمان روایانی از طرف دولت مركزی به منطقه بختیاری اعزام می شد كه این امر پدیده ای در تاریخ بختیاری به شمار می آید.

پس از شعله ور شدن جنگ جهانی دوم و تبعید رضا شاه ، بار دیگر بختیاری ها ابتكار عمل را در محدوده ی جغرافیایی خود به دست گرفتند ، اما این وضع دیری نپایید ، زیرا نیرو مند شدن ارتش ، بویژه پس از كودتای سال 1332 ش ، دولت مركزی به تدریج بر منطقه بختیاری و دیگر مناطق ایران كاملاً تسلط یافت و بالاخره پس از اجرای اصلاحات ارضی نفوذ سران بختیاری در منطقه پایان یافت و به لحاظ پاره ای مسائل سیاسی ، محدو ده ی جغرافیایی ایل بختیاری توسط دولت تجزیه شد. البته هرگز نمی توان تمامی اقدامات انجام شده را در جهت كنترل قوم بختیاری نفی كرد، زیرا به منظور وحدت و یكپارچه نمودن سرزمین ایران ، ساماندهی ایلات و عشایر بسیار لازم و امری حیاتی بود.

ایوب زنکنه

به یاد علا ء الدین(استاد مسعود بختیاری)

هر چند دير اما دوست داشتم براي آبهمن علاءالدين اداي ديني كرده باشم...

بختیاری ، رودخانه ای است که از دامنه ی همه ی کوه ها و دشت ها و کویر و جنگل اقوام ایرانی راه گرفته است و از بلند زاگرس به آغوش گشوده ی جنوب سرازیر می شود . مردمانی با دنیای خاص خود که همه چیز را هنوز در سیطره ی طبیعت طلب می کنند . قصه ی ننوشته ای که به هر بار شنیدن ، لطفی تازه تری دارد . بختیاری بیشتر از آن چه که در کلام بنشیند در موسیقی خود پنهان شده است و نت های ایلیاتی این قوم شنوندگان خود را به هر بهانه همنوا می کند . لهجه ی سازهای موسیقی بختیاری بر اساس سازه های روانی و اعتقادی این قوم شکل گرفته است ، اصالتی که به ظرافت می توان در همه ی اقوام ایرانی آن را کشف کرد . موسیقی بختیاری از همه ی آن چه که این قوم با آن زندگی می کند رنگ گرفته است و رنگ  می بخشد . کوه ها ، درختان ، ماه و خورشید ، روخانه ، آتش و شب و اسب و ... با همه ی رنگ و شکل و روح شان در موسیقی بختیاری نفس می کشند و نفس می بخشند . این رودخانه هنوز هم با همه ی پیچ و تابش خوش می نوازد . آخرین اثر بهمن علاءالدین از همین قبیل می باشد . او که از زمره ی زرین اهالی موسیقی بختیاری است و نام او اکنون و در غیابش چه شباهتی با غمآهنگی ترانه های بختیاری دارد  "بهیگ " یا عروس از زلال همان رودخانه سربرآورده است و بهمن علاءالدین با بهره گیری از پشتوانه ای غنی از ترانه های کهن این قوم و البته با نگاهی معاصرتر و تغزلی جوان تر ، اثری به یادگار باقی گذارده است . در گذر همین رودخانه می توانی در هر کرشمه رنگی از تجلی با هم بودن و برای هم بودن را درک کنی . موسیقی بهیگ هم چون دیگر آثار علاءالدین به همین علائق ساده دست دراز کرده است و خوشبختی خویش را در غنیمت شب نشینی ایل و تبسم روز می داند . بهیگ می توانست بهیگ آثار بهمن علاءالدین باشد اگر نسیم وصل او را به همنوایی با خود کمی دیرتر فرا می خواند .

نویسنده:ارمغان بهداروند(شاعر)

مسکن عشایر لر

Sans titre.jpg


بی نظمی ها و تغییراتی که به واسطه ی سیاست های رضا شاه در مسیرهای کوچ لرها تحمیل شد قبلاً مورد توجه  فایلبرگ قرار گرفته بود، یعنی در سال 1935 و در همان دورانی که سرگرم مطالعه ی چرخه ی کوچ ایل پاپی در بالا گریوه بود. پیش تر،  در دهه ی 1920، برخی از تیره های پاپی، زمستان را در

دره های اطراف قلاکاپی و حتی پایین تر تا نزدیکی دشت های دزفول در جنوب گذرانده بودند. در طول تابستان هم، در فلات و دامنه های کوهستان بالا گریوه ی مرکزی، حد فاصل آبِ سزار و رود کشگان، مستقر می شدند. اما در دهه ی 1930 کوچ هایی را که فایلبرگ مشاهده کرده بود نامنظم و آشفته بودند و در بیشتر موارد منحصر می شدند به حرکت گروه های کوچک عشایر از دره ای به دره ی مجاور در مناطق مرکزی و شمالی قلمرو ایل پاپی. برای مثال، در اواخر زمستان 1935 گروه کوچکی از عشایر را درنزدیکی باغ لُوه در دره ی آبِ سروم مشاهده کرد. در بهار این گروه به ورک رفته بود و در تابستان چند کیلومتری بیشتر به سمت غرب.
در دره ی هولیلان، در اوایل قرن نوزدهم، دو الگوی کوچ به ثبت رسیده بود. راولینسون شرح می دهد که هولیلانی ها که به تیره های عثمانوند، جلالوند، داجیوند، بالوند و سرخامری تقسیم می شوند، زمستان را در دشت هولیلان سپری کردند و تابستان را در تپه های مجاور هولیلان، در حالیکه سه تیره ی بزرگ دلفان (کاکاوند، یِوِتیوند و مومینوند) زمستان در هولیلان و کوهدشت و تابستان در دشت خاوه بودند (راولینسون 107 : 1839). اطلاعات ارائه شده توسط راولینسون در باره ی عشایر دره ی هولَیلان در نوشته های سایر پژوهش گران تکرار شده اما مورد ارزیابی مجدد یا تفصیل بیشتر و بنیادی قرار نگرفته است (مقایسه کنید با دوبد 1845، بخش دوم: 288؛ لایارد 1846: 98-105؛ شیل 1856: 401-2؛ کورزن 1892، بخش دوم: 279؛ ادموندز 1922: 343-4 و فیلد 1939، بخش اول: 173-4). یکی از منابع با ارزش برای تکمیل این اطلاعات، گورستان های عشایری پیشکوه است با نوشته های حک شده بر سنگ مزارها که به نظر می رسد برای شناخت بهتر شبکه ی طوایف و جا و مکان آنها منبع بسیار دقیق تری هستند (مورتنسن 1987).

جهاد اکبر روایتی از کارآفرینی نمونه

جوان وروحیه ی جهادی

حماسه سازان جوان

 بختیاری ها ، مرید امامزاده ها و سادات

   

                      
منطقه بختياری يكي از نادر مناطقي است كه نسبت به جمعيت و وسعت خود پذيراي گروههاي زيادي از سادات مي باشد. چنانكه قبلاً گفته شده، كوههاي بختياري پناهگاه مطمئن و امني براي سادات و علويان بوده. مهاجرت سادات به منطقه بختياري تا 150 سال پيش ادامه داشت. كثرت سادات در منطقه بختياري و سكونت ديرينه ي آنان گواه روشني است كه از ديرباز سادات و شيعيان در سرزمين بختياري استقرار داشتند. دوستي و مودت اهالي با سادات زمينه ي سكونت دائم و جذب آنان در اين منطقه گرديد. طوايف مختلف بختياري براي سادات احترام فراواني قائل اند. اگرچه بختياريان خود به شاخه ها و طوايف مختلفي تقسيم مي شوند ولي هيچگاه سادات را محدود و مقيد به تقسيمات ايلي نكردند. سادات با همه طوايف بختياري رابطه حسنه ايي داشته و دارند. خود را بختياري مي دانند ولي هيچگاه در تقسيم بندي هفت لنگ و چهارلنگ و ساير رده هاي ايلي جاي نگرفتند. همواره منزلت و جايگاه والايي در بين بختياري ها داشته اند. ه سادات و متوليان امام زاده ها را، از قديم الايام، بر مبناي دوري و نزديكي جغرافيايي و پيوندهاي تاريخي و براساس سنتي كهن طوائف و تيرهاي بختياري را بين خود تقسيم نموده ا ند معمولاً هر تيره و طايفه به  امام زاده و ساداتي تعلق و ارتباط دارد كه در نزديكي آنان دفن است، يا بيشترين كرامت و يا به تعبيري محلي آن بيشترين «بُري» (برندگي)را داشته باشد.سادات اعضای یک يا چند طايفه را مريد و منسوب خود و اصطلاحاً «ورداشته»مي دانند و خانواده هاي طوايف مريد را بين خود تقسيم مي كنند و نذورات و هدايا را ساليانه از آنان جمع آوري مي كنند.

اعضاي طوايف نيز نسبت به امام زاده و سادات وي احساس دين و تعهد مي نمايند و با ميل و رغبت از سادات به گرمي استقبال و هدايا و نذورات خود را به آنان تقديم مي كنند. به هنگام زيارت امام زاده، مريدان به منزل ساداتي می روند كه سهم آنان مي باشند، سادات از زائران پذيرايي مي كنند و نذورات و هداياي نيز دريافت مي دارند. بر اساس متون تاريخي و شهادت اهالي، اين سنت ريشه اي چند صدساله دارد. در حقیت یك نوع رابطه ي خاص بين طوائف مختلف بختياري ها و امام زاده ها وجود دارد كه اصطلاحاً «پير» و «مريد» گفته مي شود که يك نوع رابطه ي معنوي شبيه به مجتهد و مقلد است و به عبارتي رابطه ي بين توده ي مردم با سادات، امام زاده و پير است.
 در جدول ذيل نمونه هايي ذكر شده ا
      نام طايفه                                                                نام امام زاده
1-اورک و لجم اورک                                                            شهپیر
2- شالو                                                                             هفت شهیدان                           
3- مالو (مدملیل)                                                         

هفت شهیدان                          
4-بابا احمدی (بامدی)                                                    بابا احمد
5- بابادب و عالی محمودی                                     شاه خراسان
6- گندلی و موریو  طوایف ساکن در سوسن و ادندیکا    سلطان ابراهیم
7- گندلی                                                             صالح براهیم
8- مشایخ                                                              سید صالح
9- محمودصالح، زلقي، ممزايي                                   احمد فداله
10-طوایف ساکن در اندیکا                 شاهزاده عبدالله (شاه قطب الدین)
11- طوایف ساکن در باغملک ، میداوود     شاهزاده عبدالله (شاه منگشت)
12- طوایف ساکن درچهرازي                               امامزاده جعفر
13-طوايف ساکن چغاخور، گندمان                         حمزه علی
14-نوروزي                                                                     سیدمحمود(پیرمحمود)
15-سرقلي، ساکنان نو ترکي                             شاه رودبند

گاه ممكن است چندين تيره و طايفه به يك امام زاده تعلق داشته باشند و عكس آن نيز صادق است؛ ولي هميشه هر طائفه و تيره خود را مربوط به يك امام زاده خاص مي داند؛ و براي سادات و شيوخ آن فوق العاده احترام قائل اند، و حق حساب خاصي به سادات آن مي دهند گر چه به ساير سادات و امام زاده ها احترام مي گذارند و گاه هم حق حساب مي دهند، ولي فقط حالت اول است كه ثابت مي باشد و اگر كسي به سادات، پير و امام زاده ي كه به او تعلق ندارد، كمك نكند، گناه محسوب نمي شود و ديگران او را سرزنش نمي كنند، و تنها مي تواند يك بي احترامي به حساب آيد و از جدّ (امام زاده) آن سيد و پير بترسد و از نظر سادات مروطه نيز چندان ايرادي ندارد. اما در حالت اول اگر موردي پيدا شود كه حق سادات خاصي را ندهند هم مورد سر زنش مردم و هم احتمالاً مورد خشم و نفرين سيد و پير قرار مي گيرد. با وفات «سادات» و «پيرها»، فرزندان آنان، ارتباط خود را با طوائف متعلق به پدر(مريدها و يا فرزندان آنان) حفظ مي كنند، و يا آنها را بين خود تقسيم مي كنند.
به طور كلي مي توان رابطه سادات و «پيرها» را با مردم و مريدها بدين گونه دسته بندي نمود:
اولاً، به متوليان امام زاده خواه سيد باشند خواه شيخ حق حساب داده مي شود كه چيزي شبيه به زكات است؛ ولي معمولاً حساب و كتابي در كار نيست.
ثانياً، به پير و امام زاده ي خاص خود بيشتر متوسل مي شوند و قسم مي خورند و اغلب نذورات خود را به او مي دهند، و مردگان خود را حتي المقدور در كنار امام زاده مربوطه، دفن مي كنند و احترام خاصي براي او قائلند.
ثالثاً، خود را «ورداشته ي» يا برداشته ، برگرفته و متعلق به آن امام زاده و پير مي دانند معمولاً به زيارت آن مي روند و يك نوع رابطه گرم و صميمانه خانوادگي با سادات و پيرهاي آن امام زاده برقرار مي كنند.
رابعاً، نان، نمك و اجاق خود را متعلق به آن امام زاده و پير، مي دانند و به آن قسم مي خورند.
خاطر نشان مي گردد در بعضي از حالت هاي فوق الذكر نوعي تفكرات اسماعيلي گري و صوفي گرايانه ممكن است دخيل باشد، چنانچه شواهد و مدارک موجود بیانگر سابقه حضور چند صد ساله اسماعیلیان در کوههای بختیاری می باشد.
  بنا براين رابطه ي پير و مريد بين بختياري ها و سادات و امام زاده گان كه از قديم الايام جريان داشته است خود يك نوع حرف شنوي و پيروي توده ي مردم از رهبران ديني و نمايندگان ائمه (ع) بوده است. همين رابطه اگرچه آميخته با خرافات و التقاطات هم باشد از گسترش و گرايش ها شيعي در طول قرن سوم و بعد از آن در ميان بختياري ها حكايت مي كند.
 بنابراين حضور سادات به تبع امام زاده گان در اين منطقه و توجه مردم به آنها نمود وجود تشيع در مدت مهاجرت امام زاده گان و سادات (از قرن سوم هجري تا قرن ششم) در ميان بختياري ها مي باشد. مؤلف محترم« تذكره ي شوشتر» كه خود سه قرن پيش از اين زندگي مي كرده است به اسناد املاك و سادات تلغر در حوالي عقيلي و هفت شهيدان از توابع شوشتر و مسجد سليمان، در150 سال پيش از او، يعني سال 952 به امضاء شاه تهماسب صفوي رسيده است و از سندي ياد مي كند و مي گويد كه الآن باقي است. و تاريخ آن را 726 قمري ذكر نموده است. وي آن گاه به پرداخت حق حساب مردم آن منطقه (كه او آن ها را طائفه «شالو» و «مالو» و غير آن مي داند) به سادات تلغر و محبوبيت اين سادات در نزد مردم آن زمان و آبا و اجدادشان ياد مي كند و مي نويسد:
«...و اخلاف ايشان الي الان طوق ارادات اين سلسله عليه راز نيت رقبه احوال خود مي شمارند و همه ساله كه سادات به عنوان سركشي وارد خانه هاي ايشان مي شوند، هر يك به قدر وسع و استطاعت از خالصه خود چيزي به رسم هديه بسر كار ايشان مي رسانند و با وجود كثرت حوادث و فِتَن كه در اعصار لاحقه در همه جا خصوصاً در آن سر حدات [به گفته ي خود مؤلف اين طوائف در زمان وي در ديناران و بين كهگيلويه و بختياري سكنا داشتند] ...به ظهر [ظهور] رسيده در استمرار اين وظيفه به هيچ وجه خللي روي نداده است...»
لذا اين رابطه بين سادات و مردم منطقه از دير باز كه احتمالاً آغاز آن مربوط به زمان هجرت امام رضا عليه السلام و مهاجرت سادات همراه او به منطقه بختياري بوده است و از رابطه ي پيران شاه و طايفه بابادي به ساير سادات و طوايف سرايت كرده است، مي تواند به عنوان يك چشم انداز با اهميت در تحولات مذهبي بختياري ها ياد نمود كه رواج و گسترش تشيع را به دنبال داشت. « اسكندر خان عكاشه» كه حوادث گذشته ي بختياري را از بعضي پيرمرداني مثل كربلائي محمد علي زراسوند (كه  در سال 1330 ه.ق يعني قريب 90 سال پيش صد و ده سال سن داشته است ، اخبار سال 1970 هجري قمري را يعني 220 سال پيش را از خود نقل مي كرده است) نقل مي كند که موید موارد فوق مي باشد. ذيلاً به كليات آن اشاره مي گردد:كربلایي محمد علي مي گويد دو نفر بابادي به شاه خراسان قسم مي خورند (در واقع مريدان به پير خود سوگند ياد مي كنند) تا زنداني خود را که بدستور حكام وابسته به شاه طهماسب زنداني شده بود ، آزاد نكنند ، از پاي ننشينند. این داستان معلوم ميکند که در سال 970 هجري قمري اعتقاد به شاه خراسان (امام زاده و پير طايفه ي بابادي) و باورهاي ديرينه مربوط به آن در طايفه بابادی رواج داشته است كه بصورت شفاهي نسل اندر نسل به مردم سالهاي 970 رسيده است يعني در دوران رسمي شدن شيعه در ايران و بختياري مسئله پير و مريد و قسم خوردن مريدها به پير مخصوص خود بعنوان يك باور مطرح بوده است و طبيعي است اين باورها طي زمان شكل گرفته بود و اين امر سابقه تشيع در منطقه را مي رساند.

نویسنده:الف-خ

میرزای  بختياری

نویسنده برگرفته از کتاب مشاهیر بختیاری   

                                                              میرزای  بختياری
ملا میرزا لطفعلی صیفوری آرپناهی فرزند میرزا حاتم معروف به« میرزای بختیاری» و متخلص  به « اغثنی» شاعر و عارف بزرگ بختیاری در سال 1312 قمری در منطقه آرپناه از توابع لالی متولد شد. وی  تاریخ تولد خود را در قطعه شعری به صورت ماده تاریخ چنین بیان کرده است:
                 تاریخ تولد اغثنی                                در لوح بگفت یادگار است
             منظور من است از « ایاغش»                 طرحش چو کنی ز لوح چارست
 وی از بزرگان طایفه آرپناهی از باب بابادی بود و در طایفه خود به « میرزا لطفعلی کسدی » شهرت داشت. در سلسله مراتب ایلی وی از تیره « کسدی » از طایفه « آرپناهی » از بابادی باب شاخه هفت لنگ بختیاری است. در 5 سالگی نزد عموی خود میرزا ابوالقاسم  خواندن و نوشتن و قرآن آموخت. در 10 سالگی حافظ نیمی از قرآن کریم و در 20 سالگی حافظ کل قرآن شد. وی که به عنوان دانای ایل در بین عشایر از احترام زیادی برخوردار بود و جایگاه رفیعی داشت ، به مدت 65 سال در مناطق عشایری به مکتب داری ، آموزش و تفسیر قرآن  , راهنمایی و ارشاد عشایر و حل و فصل امور آنان پرداخت. 87 سال زیست و در سال 1392 قمری به دیار باقی شتافت.آرامگاه وی در دره « چلبار» در گرمسیر بختیاری در منطقه آرپناه از توابع شهرستان لالی قرار دارد.

 

اشعار میرزا عمدتاً در قالب  غزل ، مثنوي ، قصيده ، چهار پاره (رباعي) ، تك بيت و همچنين دو بيتي هايي است كه مصرع اول و مصرع چهارم آن با هم هم قافيه اند. محتوا و درونمايه اشعار ميرزاي بختياري شامل چند بخش است: حكمت و اندرز  ، مرثيه در مظلوميت  شهيدان كربلا ، تغزلات عرفاني و عبادت و راز و نياز.

اشعار میرزا ساده ، قابل فهم و مردم پسند است و به خوبی بیانگر  آشنایی و اشراف شاعر بركلام ، قوانين شعر كلاسيك و آیات قرآن کریم و احادیث شریف است. در جاي جاي اشعارش به آياتي از قرآن و احاديثي از ائمه اطهار عليهما السلام اشاره کرده كه شعر و كلام ايشان را دلنشين تر نموده است. 
از وی مجموعه اشعاری به صورت دست نویس با عنوان « عشق نامه » یا « دیوان اغثنی »  بر جای مانده است که بیشتر حاوی حکمت و اندرز ، مرثیه در مظلومیت اهل بیت ، تغزلات عرفانی و عبادت و راز و نیاز است.رساله ای دست نویس در علم نجوم به نام « اصول ملهمه » نیز از وی باقی مانده که تاریخ کتابت آن 1369 قمری است.

نمونه شعر وی:
 صبر من و عشق تو کوه بود کاه را                 

نقد من و جنس تو مست بود ماه را
لعل تبسّم کنم همچه گدا شاه را                

خاک نمایم صنم پاک نمایم حرم 

هیچ ز بن بر کنم دشمن بد خواه را               

 بارگه خالدین مسند خلد برین
    تکیه گه حور و عین مرفه دلخواه را                

قرب وصالی بده مستی حالی بده
    آب زلالی بده کافه ارواح را                           

عزم بکن کهکشان جذب بکن مهوشان
  آب به آتش فشان ناله سحرگاه را                 

لطف توکل نصیب دست توسل به جیب
  پای تحمل رکیب شوکت جم جاه را               

فرع تو از اصل ما اصل تو از نسل ما
  آب چه یا خاک چیست هیکل اشباح را          

گل و لب و جوی یار سرو لب جویبار
 گاه کج و گاه راست ارقم بی گاه را               

 جام « اغثنی » ز می پرکن بر یاد وی   

                                                             ××××××××××

   خدايا همه وقت ياري نما                        

 زبانم به توحيد جاري نما 
  به ويژه به هنگام رفتن زدار                     

كلام شهادت به يادم بيار
به شهد شهادت زبانم بگير                    

 بیامرز آنگه روانم بگير