گفنگو با محمود شالویی  مولوی پژو ومدیرکل هنرهای تجسمی وزارت ارشاد

 محمود شالويي كار خود را در حوزه فرهنگ و هنر با مولوي پژوهي آغاز كرد و از همان دوران دبيرستان دلبسته اين شاعر بلند پايه ادب فارسي شد. بعدها در حوزه مولوي پژوهي از محضر علامه محمد تقي جعفري كسب معرفت كرد. وي سال هاي اخير در زمينه مديريت فرهنگي كار كرده است. شالويي فوق ليسانس رشته اديان تطبيقي دارد و هم اكنون نيز تز دكتراي خود را در رشته عرفان اسلامي مي نويسد. طي روزهاي اخير شاهد انتشار حكمي از وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در رسانه ها بوديم. در اين حكم شالويي به عنوان مديركل مركز هنرهاي تجسمي منصوب شده است.
    گروه فرهنگ و هنر
    * آقاي شالويي براي نخستين سؤال از خودتان آغاز كنيم ...
    در شهر ايذه از استان خوزستان متولد شدم. تحصيلات ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان را در همان جا گذراندم. از اتفاق خوش روزگار در سال سوم راهنمايي دبيري داشتم كه به ما قصه هاي قرآني و مثنوي ياد مي داد و ما تحليل و برداشت خودمان از اين قصه ها را مي گفتيم. زبان شيرين و حافظه قوي و انس و الفتي كه با مثنوي داشت باعث شده بود كه ذهن ما به آن سو معطوف شود و اين سؤال را از خود بپرسيم كه به راستي مولوي كيست اين مسئله باعث شده كه با علاقه وصف ناپذيري بروم سراغ انديشه هاي مولوي. در دوران دبيرستان مثنوي خوان بودم و اشعارش را گزينش مي كردم در وقت هاي اضافه آن را حفظ مي كردم و تفسيرشان را هم مي خواندم. يكي از دبيرهايم در آن دوره كه علاقه زيادي به مولانا داشت زماني كه متوجه شور و اشتياق من براي درك و فهم مثنوي شد توصيه كرد كه اگر مي خواهي با دنياي مولانا خوب آشنا شوي تفسير و نقد و توضيح علامه جعفري را بخوان. من هم سراغ كتاب هاي علامه رفتم تا آنجايي كه وقتي ديپلم گرفتم اشعار زيادي از مثنوي حفظ بودم و براي دوستانم هم مي خواندم و در مورد آنها توضيح مي دادم.
    * پژوهش جدي در حوزه مولوي شناسي را چگونه آغاز كرديد
    در سال ۶۵ با گرفتن ديپلم وارد حوزه علميه قم شدم. يكي از دلايل من براي اين انتخاب استفاده از آثار علامه جعفري بود به خصوص تفسير مثنوي ايشان كه نشان مي داد به طور كامل به انديشه مولوي مشرف است. واقعاً توقع نداشتم يك روحاني در اين بستر و تا اين اندازه تفكر و تعمق كرده باشد و صاحب فضل و انديشه باشد. اما با شروع كار در حوزه متوجه شدم كه مثنوي خيلي مورد توجه بحث نيست. و علامه جعفري به خاطر ذوق شخصي سراغ تفسير اين كتاب رفته اند. حوزه علميه به طور كلي در آثار ادبي داراي جايگاه بود اما اشعار حافظ و توجه به بوستان و گلستان مرسوم تر و جاافتاده تر به نظر مي رسيد و گرايش بيشتر طلاب جوان به سمت اين آثار بود. ما شب ها در حجره و در كنار دوستانمان به مثنوي خواني و تجزيه و تحليل آن مي پرداختيم. بعد از مدتي كه به تهران آمدم توفيقي شد كه با علامه جعفري از نزديك آشنا شوم و اشكالاتي كه در باب مثنوي داشتم را با او رو در رو در ميان بگذارم. براي من بسيار جالب بود خصوصاً اين كه از سال هاي دبيرستان با آثار ايشان در حوزه تحقيق انس گرفته بودم و وقتي كنارشان مي نشستم احساس مي كردم يك گمان است نه واقعيت چرا كه انصافاً من را از خرمن فضلشان سرشار مي كردند.
    * زماني كه به تهران آمديد در دانشگاه مشغول به خواندن چه رشته اي شديد
    ابتدا ادبيات فارسي را انتخاب كردم و براي ارشد هم رفتم سراغ اديان و عرفان. پايان نامه ام را هم وحدت اديان از ديدگاه محمد جلال الدين مولوي برداشتم. حالادو سال است كه براي دكتري در رشته عرفان اسلامي پذيرفته شده ام و باز هم دليل انتخاب اين رشته علاقه ام به مولاناست.
    من با تحصيل در حوزه متوجه شدم كه مي شود ميان دروس حوزوي و دانشگاهي ارتباط برقرار كرد. البته بعضي از بحث ها مانند بحث اديان خيلي به مباحثي كه در حوزه مي خوانديم، نزديك نبود. در حوزه تمركز بيشتر بر مباحث اسلامي بود و از دانشگاه مخلوطي از اسلامي و غيراسلامي را مي خوانديم اما نگاه من در دانشگاه هم به سمت عرفان اسلامي بود و براي پيدا كردن آن سراغ انديشه هاي مولانا مي رفتم. يادم مي آيد، زماني كه دانش آموز بودم از يكي از دبيرانم كه در مسائل عرفاني قوي بود سؤالي پرسيدم. به او گفتم: به نظرش عارف ترين آدم كيست مثلاً تذكرة الاوليا از عطار نام برده است و يا شخصيت هايي مثل حافظ و سعدي و مولانا. شما اين عرفان را به طور كامل در وجود چه كسي مي بينيد او حرف جالبي به من زد. و گفت: به نظر من عرفان به طور كامل در وجود امام خميني(ره) متجلي است. به سراغ ايشان برويد. ضرب المثل هايي هم مي زد كه امام(ره) مي تواند تالي تلو عرفاني باشد كه در وجود حضرت علي (ع) است. اين مسئله انگيزه اي شد كه من در انتهاي پايان نامه ارشدم بخشي را به ديدگاه امام خميني(ره) در مورد عرفان اختصاص دادم.
    * مولانا در زمان خيلي خاصي مي زيسته و با يك روش به انتشار شعر و انديشه اش مي پردازد. كمي در مورد اين نوع انتشار و ضرورت آن بگوييد.
    نكته مهم شيوه مولانا براي تبليغ شعرهايش است. هر چند كه اين شعرها در مثنوي بيشتر تصنيف است اما با همين زبان توانسته نام مردم جهان را تحت تاثير خود قرار دهد...
    مولانا در بلخ متولد شد و ايام نوجواني را در همان جا سپري كرد بعد از آن به همراه خانواده اش به مكه و دمشق و قونيه مهاجرت كرد. نكته قابل توجه اين است كه علت مهاجرتشان وقوع حمله مغول بود و خانواده اش به خصوص هدايت پدرش كه احساس مي كرد حمله مغول خانمان سوز است باعث ترك آن منطقه شد. اين كه ما بگوييم مولوي محصول چه جريان فكري است و چگونه به اين رتبه و درجه نايل آمده و آيا شرايط زمان هم بر وي اثر گذاشته كمي سخت است. ذات مولانا آماده براي يك تحول دروني است. مولانا مانند خرمني است كه آمادگي لازم را براي شعله ور شدن دارد عطار در همان كودكي مولانا به پدرش مي گويد كه اين پسر آتشي در دل دلسوختگان عالم مي زند. عطار به عنوان يك عارف و روانشناس مولانا را متفاوت از ديگران مي بيند. حالابايد محيط هم روي مولانا تاثير بگذارد او در محيطي قرار گرفته كه خيلي با دانش ديني مانوس نيست بلكه با او فاصله زيادي دارد. در آن محيط شرك است، كفر است. مولانا به عنوان يك مسلمان در چنين سرزميني براي تبليغ دين و آئين خود اعتقاد راسخ دارد و ما او را به عنوان يك فرد معتقد مي بينيم. او تا سن ۳۷ سالگي عالمي است كه در مسند و وعظ و خطابه است و به شعر و شاعري روي خوشي نشان نمي دهد. اما مولانا در اين سنين تحت تاثير «احسن الشعر الكذب»نبوده است. تفاوت عالمان ديني با شعراي صرف هم در همين است. علماي ما بيشتر گرايش به سمت واقعيات دارند اما شعرا دوست دارند.
    دنياي خيالي را نشان دهند. ما تا اين جاي كار مولانا را به عنوان يك شاعر منقلب و متحول نمي شناسيم، اما بعد از ملاقات با شمس آتشي در وجود او زده مي شود و كاملاً تغيير مي كند. حالاديگر انديشه هاي عاشقانه او بر انديشه هاي عقلاني اش غلبه مي كند و يك مرتبه دنيايي از درون بر تمام فضاي بيرون او حاكم مي شود.
    * راز اين همه تعالي شعر و شعور در جهان مولانا در چيست
    مولانا براي ترويج انديشه هايش سراغ يكي از بهترين زبان ها به نام شعر مي رود. او خودش اشاره هاي زيبايي در اين رابطه دارد، به طور مثال در داستان مؤذن اين را به وضوح مي شود ديد.
    مقام معظم رهبري مي فرمايند: «هيچ واقعيتي در تاريخ ثبت نخواهد شد مگر اين كه با تاريخ آميخته شود.» هنر گوياترين زبان است و مولانا با استفاده از اعتقاد و انديشه خودش ابزاري را بر مي گزيند. قطعاً اگر مولانا از شعر استفاده نمي كرد، انديشه هايش فراگير نبود. ما مي بينيم كه نمايش شمس پرنده آن زمان كه در يكي از ايالات كشور ايتاليا اجرا مي شود، با اين كه مردم نه زبان فارسي مي دانند و نه مولانا را مي شناسند، اما رويشان تاثير زيادي مي گذارد. نقطه اوج اين نمايشنامه آنجاست كه شمس و مولانا مي خواهند نماز جماعت بخوانند و بانگ اذان سر داده شده است. اين صداي خوش اذان تاثير زيادي بر تماشاچي ها گذاشت و از هم سؤال مي كردند و از مترجمان براي فهم بهتر معني آن كمك مي خواستند.
    * مولانا در زمانه پرآشوبي مي زيسته است. زماني كه داد و فغان و گريه همه مردم درآمده بود، اما چرا حكايت بانگ اذان چه در مثنوي معنوي، چه در كليات و چه در فيه مافيه بسيار غم انگيز است
    خوب است من به اين نكته اشاره كنم كه روحيه مولانا مثل روحيه حافظ تحت تاثير غم و اندوه زمانه نيست. در ذهن مولانا غم حاكم نشده است و فضاي ذهن او يك فضاي كاملاً باطراوت است.
    * بگذاريد كمي مسئله را باز كنيم، در اشعار حافظ و سعدي هم اين فضا وجود دارد، اما انگار مولانا در به كار بردن اين فضا تعمدي دارد، چرا مولانا خيلي اهل شادي بوده
    حافظ آدمي است كه عمدتاً گرفتار است (بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر ‎/ كز آتش درونم دود از كفن برآيد) او آدمي است كه بيشتر با غم انس گرفته، اما مولانا سرتاسر زندگي اش را در يك طربناكي عرفاني سپري مي كند، چرا كه غم و اندوه را يكي مي داند. مولانا غرق در دلبري شده است كه چه وصل به او و چه دوري از او همه اش يك جور زيبايي هاي خاص خودش را دارد. او انساني است كاملاً اميدوار، شيفته و عاشق كه مايوس نمي شود و گزينش هايش بعد از شمس (صلاح الدين زركوب و حسام الدين چلپي) روحيه مواج مرادپروري را بخوبي در ذهن و ضمير او نمايان مي كند. ما مولاناي اندوهناك و منزوي نمي بينيم. درست است كه مدتي از شاگردانش و اصحاب و نزديكانش دوري مي گزيند و ايام خودش را با شمس سپري مي كند، اما در واقع آن ايام، ايام پختگي كامل مولاناست. مولانا آنچه را كه مي خواهد به دست مي آورد، آن را اشاعه هم مي دهد. او خود معتقد است كه پختگي بايد به صورت كامل حاصل شود. اما اين پختگي در خودش به صورت كامل حاصل نمي شود.
    او براي ايجاد فضاي شاد در اشعارش هدفي دارد و زماني كه مي خواهد از نماز بگويد، اين فضاي شاعرانه همراه با نشاط در شعرش موج مي زند.
    * جلوه شادمانه از دين در انديشه مولانا از ويژگي آثار اوست، نظر شما در اين رابطه چيست
    دين ما يك جور جامعيت دارد و هديه الهي براي ماست. زماني كه اين دنيا را بپذيريم، شاديم، چون هم سعادت دنيا را مهيا مي كند و هم سعادت آخرتمان را. با داشتن اسلام هيچ غمي نداريم، چون بهترين انتخابها است. مولانا نماينده چنين ديني است. آن روز دنيا تحت سيطره مسيحيان بود و مولانا مبلغ دين اسلام در آن فضاست. بدترين چيزي كه ما در اسلام داريم نااميدي است. مولانا هم، هم جهت و هم سو با اين مسئله است، در جايي كه او مي گويد: (به روز مرگ چو تابوت من روان باشد ‎/ گمان مبر كه مرا درد اين جهان باشد) بسيار شبيه گفته خداوند در قرآن است كه به مسلمانان مي گويد با مرگ پيامبر نا اميد و مايوس نشويد، چون دين او همچنان حفظ خواهد شد.
    * به نظر شما انتشار اين شادماني چگونه بايد باشد
    نبايد مردم را از امتحان كردن راه هاي مختلف براي رسيدن به هدف ترساند. مولانا هم اشاره اي دارد و مي گويد: دوست دارد يار اين آشفتگي ‎/ كوشش بيهوده به از خستگي)
    * شما در زمينه عرفان اسلامي كار كرديد، هر كس تلقي از عرفان دارد و هيچ تعاملي ميان جهانيان براي عرفان نيست. ما بايد به شريعت مراجعه كنيم تا حقانيت عرفان را اثبات كنيم. نظر شما چيست و در مورد عرفان مولانا اين مسئله صدق مي كند
    مولانا مرد شريعتمداري است، در عين حال كه عرفان را طي كرده، شريعت را كنار نگذاشته. اين گونه نيست كه چون عرفان را طي كرده، ديگر نيازي به تقليد و پيروي از شريعت ندارد، بلكه مولانا به مسائل ديني اعتقادي تام و كامل داشته. اگر كسي عارف باشد، دليلي ندارد به شريعت اعتقاد نداشته باشد. ما تمام اين عرفان را در وجود امام خميني (ره) و حضرت علي (ع) مي بينيم. عرفان همان شناخت و معرفت هستي است و عارف كسي است كه از خودش فاصله گرفته.

مراسم باران خواهی


انسانها در وقت سختی و دشواری که در تنگنا قرار می گیرند بر حسب آموزه های دینی ، متعقدات و باورهای خود دست نیاز به سوی خدا و خالق خود دراز  می کنند و از وی طلب یاری و کمک می کنند. یکی از این سختیها خشک سالی و کم بارانی است. باران رحمت الهی است ، در مناطق و کشورهای کم باران  وقتی بارش نزولات آسمانی با تاخیر انجام گیرد و یا کم ببارد ، مردمان این مناطق سخت در تنگنا و مضیقه قرار می گیرند. در بسیاری از مناطق که پیروان ادیان الهی سکونت دارند ، مر اسم دعا و نیایش برای طلب باران طی تشریفات خاصی با حضور روحانیون و مردم متعقد برگزار می شود. در بین ما مسلمانان بهترین و پسندیده

ترین کار در  مواجه با خشکسالی و کم بارانی ، دعا و توسل فروتنانه و خاضعانه به پیشگاه حضرت حق ، اقامه نماز ، قربانی و نذر است.
براساس روایات و احادیث فراوان به هنگام كم آبي و خشكسالي به دفعات پيامبران ، امامان ، پيشوايان ديني و مردم در مراسمي با برگزاري دعا و نماز از خداوند رحمان طلب باران و نزول رحمت الهي نمودند. نمونه های آن مراسم دعا و نماز باران به وسيله حضرت موسي پيامبر دين يهود ، دعا و نماز پيامبر بزرگ اسلام براي باران در مدينه  و دعا و نماز باران امام رضا(ع) امام هشتم شيعيان در خراسان است. پس بیایید برای نزول رحمت خداوند سبحان دست به دعا و نیایش برداریم ، نماز باران اقامه کنیم و ملتمسانه از خداوند رحمان بخواهیم که بارا

 

ن رحمتش را از ما دریغ نورزد

علاوه بر اینکه مراسم باران خواهی در  بین پیروان ادیان الهی به اشکال مختلف متداول است. در بیشتر کشورهای دنیا و در بین اقوام ، ملتها و فرهنگهای مختلف نیز بر اساس باورهای رایج در بین آنان به شیوه های گوناگونی متداول است. جیمز جورج فریزر (james George frazer)  در کتاب « شاخه زرین » به پاره ای از این آیینها در مناطق مختلف دنیا اشاره کرده است.
    كشور ما ایران نیزكشور كم آبي است و زندگي و معيشت كشاورزان و كوچندگان به نزولات آسماني بستگي دارد. كم بارشي و خشكسالي خسارات فراواني به آنان وارد مي سازد. وقتي بعضي از سالها بارش باران با تاخير صورت گيرد يا خشكسالي باشد و كشاورزان نتوانند به موقع كشت نمايند براي طلب باران مراسم خاصي برگزار مي كنند كه در گوشه كنار ميهن ما اسامي خاصي دارد. در استان مركزي اين مراسم« چمچه گلين»  ،در گيلان « كترا گئشه » ، در بوشهر « گلين و عروس زشت» ، در دشتستان « گلي» و در بين بختياريها اين مراسم « هار هار هارونك » يا « كلي كوسه » ناميده مي شود و رسم چنين است كه يك نفر كه معمولا كوسه و بدون ريش است ، به نام «كوسه» كه خود را به شكل تمسخر آميزي درآورده است وكلاهي بر سرنهاده و زنگوله اي به كمر بسته ، به سوي منازل افراد مي رود و عده اي نيز او را همراهي مي كنند و با هم مي خوانند :
                  

     هار هار هارونك                        خدا بزن بارونك
                       اي خدا بزن بارون                     سي دل عيال دارون
                       يه من گندم داشتوم                  سر يه تلي كاشتوم
                       گندما زير خاكن                      ز تشنئي هلاكن
                       هار هار هارونك                        خدا بزن بارونك
 مردم به سر و روي كوسه آب مي ريزند و مقداري آرد به او مي دهند. بعد از گشتن خانه ها ،كوسه به همراه افرادي كه او را همراهي مي كردند در مكاني جمع مي شوند و با آردهاي جمع آوري شده ، نان طبخ مي كنند و در يكي از نانها هسته ي خرما يا سنگ و چوبي مي گذارند. سپس نانها را در حضور همه بين افراد تقسيم مي كنند. نان كه هسته ي خرما یا شي در آن گذاشته اند سهم هر كس شد ، مورد آزار و اذيت قرارمي گيرد آن شخص براي خلاصي فرار مي كند و به شخصي پناه مي برد و آن شخص سه روز مهلت مي گيرد كه اگر باران نيامد آن فرد را به آنان تحويل دهد.گاهی اتفاق افتاده که بعد از سه روز باران نبارید و مجدداً سه روز دیگر مهلت گرفتند و این رویه چند بار تکرار گردید.
در گذشته بین مردم ایذه برای دوره ای متداول بود که برای طلب باران گاوی را قربانی می کردند. هنوز مردم سنگ پهن بزرگی را نشان می دهند بر روی آن گاو را قربانی کردند یا به همین نام معروف است. گاهی مردم به امامزاده ها متوسل می شدند و به آنان  به عنوان واسطه خیر پناه می بردند تا  از خدا  بخواهند که به سبب آبرو و منزلت این اشخاص صاحب فضل و بزرگوار  ، باران رحمت خود را بر بندگان تشنه و زمینهای سوخته و منتظر آب ببارد. گاهی این کار به همراه مراسمی نیز بود.

تحلیل سروده ی دایه دایه وقت جنگه

                                                
سروده و شعر، بخشی جدا نشدنی از زندگی یک ایلیاتی است. فرزند عشایری وقتی به دنیا می آید ، لالایی هایی بسیار زیبا و پر محتوی در گوشش نجوا می کنند ، با بیت و شعر و موسیقی رشد می یابد ، در همه احوال در سور و سوگ ، به هنگام کار و تلاش ، در زمان کوچ و حرکت ، به وقت استراحت و تنهایی و در میان جمع با سروده دمساز است. به گونه ای که آواز و موسیقی بخشی تفکیک ناپذیر از زندگی و شخصیت وی می شود ، آواز و موسیقی که نه مثل امروز وارداتی و ناخوشایند، بلکه بر اساس فرهنگ،معتقدات و ارزشهای ناب و اصیلش پدید آمده و تکوین یافته است. طبیعت  پاک و بی آلایش،کوههای سر بفلک کشیده و دامنه های پوشیده از جنگل زاگرس ، چشمه ساران زلال ، آبشارها و رودهای خروشان ، زندگی ساده ایلیاتی و نفس گرم ، صمیمی و مهربان وی ، همراهی با یاری همیشگی اش یعنی نی،کوچ و سفر همیشگی اش با بهار ، تلاش فراوان ، پیکار سخت با طبیعت و جوانمردی ذاتی اش ، وی را به سمت و سوی سروده و شعر سوق می دهد.

این سروده ها و اشعار که اصطلاحاً « بیت» نامیده می شوند، اصیل و هجایی هستند ، تابع افاعیل عروضی  نیستند اگر چه شبیه به مثنوی هستند ، اما همه ویژگی های مثنوی را ندارند. شاعران زبر دستی آنها را خلق کردند ، بلکه زبان حال مردمان ساده ، صمیمی و بی غل و غشی هستند که بر حسب شرایط گوناگون ،احساسات درونی خود را در قالب سروده ، بروز داده اند. سراینده و زمان رواج این سروده ها بر کسی معلوم نیست ، سینه به سینه و نسل به نسل منتقل شده تا به زمان حال رسیده اند  یکی از انواع این سروده ها ، اشعار حماسی هستند. حماسه بخشی از زندگی ایلیاتی است ، زیرا کوهستان و معیشت کوچندگی ، خطرات و خاطرات آن ، همواره الهام بخش حماسه و مشوقی برای خلق و پاسداشت آیین های حماسی بوده است.ایلیاتی با حماسه دمساز است زیرا  نوع معیشتش اقتضاء می کند که به سختی با طبیعت خشن پیکار نماید ، در هر شرایطی ، شب یا روز ، باید امنیت خودش را تامین کند پس همیشه برای مقابله با هر خطر و تهدیدی ، گوش به زنگ و در آماده باش کامل است. از طرفی غایت و هدف فرهنگ و تربیت خاص ایلیاتی ، تربیت افرادی با روحیاتی مانند: جوانمردی ، فداکاری ، نوع دوستی ، بی باکی و شجاعت ، وطن دوستی و دشمن شکنی ، سخت کوشی و مبارزه بی امان با طبیعت و جمع گرایی بوده است. به طور کلی ایلیاتی شیفته تربیت افرادی با روحیات پهلوانی یا حماسه سازان پهلوان صفت است. شاید به همین دلیل باشد که در گذشته یکی از آزروهای یک ایلیاتی بختیاری این بود که «بردشیری » بر مزارش نصب کنند.
از سوی دیگر از دوران کهن تا به امروز ، ایلیاتی مرزبانی صادق و نگهبانی امین برای حراست از مرزهای ایران زمین بوده، همیشه بدنه اصلی سپاه ایران زمین را در مقابل دشمن تشکیل می داد. پس ایلیاتی باید حماسی باشد ، چون هم زاده حماسه است  و هم باید آفریننده حماسه باشد. به همین دلیل فرهنگ ایلیاتی حماسه آفرین و اسطوره ساز است. ایلیاتی برای تقویت نیرو و توان  و احیاء  و تقویت خلق و خوی حماسی در خود ،  شیفته اشعار «حماسی» است ، از این جهت عاشق« شاهنامه » حکیم ابوالقاسم فردوسی است. مردمان عشایر با شخصیتهای شاهنامه همزادپنداری می کنند ، گویی داستانهای شاهنامه ، شرح حال آنان است. آنان شاهنامه را به نامه و شیوه زندگی خود تبدیل کرده اند. به همین دلیل در هیچ جایی خواندن شاهنامه به مانند ا

جتماعات عشایری لذت بخش تر و تاثیرگذارتر نیست.
یکی از معرفترین سروده های حماسی با منش پهلوانی ، ترانه محلی « دایه دایه ، وقت جنگه » است. این قطعه ، فقط چند بیت شعر فلکلوری نیست بلکه تصویری از نوع نگاه و نگرش ، جهان بینی ، آرزوها  ، آرمانها ، ارزشهای یک قوم کهن و بیانگر منش ، شخصیت و هویت گروهی و اجتماعی آنان است.
از دیرباز سرزمین بزرگ لرستان همواره کانونی بزرگ برای خلق حماسه بود. اما بی بدیل ترین حماسه ها ، با به قدرت رسیدن کریم خان زند خلق گردید. بدون تردید سلسله زند ، مرهون تلاش و فداکاری های جنگجویان حماسه ساز لر بود. همان دلاورانی که با اشاره کریم خان زند ، در مقابل چشمان بهت زده سفرای دولتهای اروپایی ، چنان منش  و قدرت پهلوانی خود را به نمایش گذاشتند که آن بیگانگان برایشان مسلم گشت که سپاهی دلیرتر از سپاه زند و جوانانی شجاع تر از جنگجویان لر در دنیا وجود ندارد. این حماسه در نبردهای لطفعلی خان زند با قاجار به اوج  و در نبرد ابدال خان بختیاری با آغا محمدخان به شکوهی وصف ناپذیر  می رسد. قاجار اگر چه خود زاییده فرهنگ عشایری بود ، اما ضعف و شکستهای خود را در مقابل بیگانگان با سرکوبی شدید و قتل و عام دهشتناک  ایلی و ایلیاتی جبران کرد. بیگانگانی که از ضعف و زبونی قاجار نهایت استفاده را بردند و ایران را بین خود تقسیم کردند ، تنها از عشایر بیمناک بودند، زیرا عشایر توان و استعداد بیرون راندن آنها را داشتند. آنان نیز به سهم خود تا توانستند ، عشایر را تضعیف ساختند. عشایر با خلق حماسه ای تاریخی ، بساط استبداد صغیر را برچیدند و مشروطه را احیاء و دوباره برقرار کردند.  وقتی انگلیسی ها قرعه حکومت ایران را به نام ر

ضاخان میرپنچ  زدند ، کابین شوم آن ، قتل وعام و نابودی عشایر بود.
با این اوصاف در یک دوره دویست ساله ، عشایر ایران در التهاب و بی قراری ، کشمکش  ،جنگ و تنش  سر بردند. آنان در این دوره که برایشان سراسر خوف و رجاء و بیم و امید بود برای بقا و ماندن و نجات از زوال و ننگ چاره ای نداشتند مگر اینکه با حماسه و حماسه آفرینی که ریشه در فرهنگ کهن آنان داشت ، بیش از هر زمان دیگری ایاق و دمساز شوند. شال و شمشیر ، اسب و تفنگ در زندگی آنان نقش اول را ایفا  کرد . مادران چاره ای نداشتند جز اینکه مهر مادری را نادیده گیرند و برای بقا و حفظ سرزمینشان ، فرزندان دلبند خود را به قربانگاه بفرستند. اما حماسه در بین لرزبانان با « سروده » و «گاله» همزاد بوده است. در هنگامه جنگ ، زبان نیز به یاری زور بازو می آید. زبان مشوق و محرک است ، انگیزه ایجاد می کند ، نیرو می دهد ، دشمن را اسیر جنگ روانی می کند ، ترس و وحشت را برای او به ارمغان می برد. هر اندازه جنگ و حماسه بیشتر و بیشتر می شد ، سروده های حماسی نیز شمارشان افزونتر می گشت. در این دوران است که فرهنگ حماسی قوم لر ، سروده ی « دایه دایه» را تولید می کند و اوج حماسه و زیباترین و با شکوه ترین صحنه های جنگاوری و پهلوانی را به نمایش می گذارد. در حقیقت « دایه دایه» عصاره و چکیده ناب صدها سال حماسه سرایی فلکلوریک است.« دایه دایه » از این جنس سروده ای ملی و میهنی  است که صلابت و استواری ایرانی را نشان می دهد و هم سرشار از غيرت و جوانمردی ، سلحشوری و جسارت ، و شور و شعور و هم بیانگر روحیات میهن دوستی  و ایستادگی ایرانیان در مقابل دشمن است. به دلیل همین ویژگی هاست که این سروده برای همه ایرانیان آشنا ، دلچسب و شیرین است.
درون مایه این سروده ی ناب کلمه «دایه» است که در زبان و گویش لری به معنی « مادر » می باشد و چون سر بیت و برگشت و ترجیع این ترانه حماسی با این نام است لذا در لرستان این مقام موسیقی نیز به نام « مقام حماسی دایه دایه » مشهور شده است. کاربرد واژه ی« دایه » یا مادر در این قطعه ماندگار ، از دو منظر قابل بررسی است: نخست دایه ، اشاره به مام میهن ، خاک و سرزمین و قداست آن دارد. سرزمینی که آن چنان با ارزش و عزیز است که برای حفظش باید جان داد (چون ایران نباشد تن من مباد). حس وطن دوستی و عشق به مام میهن در این ترانه حماسی- ملی برای همیشه ماندگار و جاودانه می شود از این جهت «دایه دایه » مربوط به زمان و مقطع خاصی نیست ، پیام آن ، همه نسلها را مخاطب قرار می دهد و مربوط به تمام اعصار است. از اینروست که در دوران دفاع مقدس نیز ، این سروده دلنشین ، جوانان لر زبان را به دفاع از ارزشهاي انقلاب و حفظ تماميت ارضي دعوت مي كرد و روحیه سلحشوری و دلاوری را در آنان احیاء و تقویت می کرد و به همین دلیل « دایه دایه » به عنوان یکی از نواهای محلی تاثیر گذار دفاع مقدس  قلمداد گردید و برای همیشه در حافظه تاريخي  ملت ایران باقي خواهد ماند و هرگز دلپذيري و جذابيت خود را از دست نخواهد داد.
دیگر اینکه این سروده زیبا  اشاره به مادر دارد ، مادری که چشمه جوشان محبت است با همه دلبستگی به فرزندش ، وی را لباس رزم می پوشد و به میدان کاروزار می فرستد. مادری که برای حفظ کیان و سرزمین و برای شرف و عزتش از جان عزیزترینش یعنی حاصل عمرش ، میوه باغ زندگی اش ، می گذرد و فرزندش را برای نبرد با دشمن تشویق و ترغیب می کند. این شعر عامیانه با بیانی ساده و دلنشین به یاد می آورد که دفاع از شرف و عزت ، مرد و زن نمی شناسد ، برای مبارزه و جان سپاری در راه آرمانهای مقدس ، شیر زن در کنار دلاور مرد ، در رزم شرکت می کند. در حقیقت راز دیگری که سبب ماندگاری این قطعه حماسی شده است ، اشاره به عشق متقابل مادر و فرزند و احترام و مقام شامخ این عشق مقدس است. عشقی که هر شنونده ای را به تامل و تعمق وامی دارد و حرمت مادر باعث می گردد تا ذهن فرد ناخودآگاه  به سوی جنگی مقدس کشانده شود و مانع می شود که فرد از این جنگ ، تصویری تجاوزگرایانه وناخوشایند در ذهن خود تجسم کند.
کسی نمی داند که این شعر دقیقاً از چه زمانی بین مردم رواج یافت و خواندن آن متداول گشت. نقل می کنند در جنگ اول جهانی روسها و انگلیس به بهانه جلوگیری از فعالیت ماموران آلمانی و سرکوب عملیاتهای طرفداران آنها وارد ایران شده بودند ، در مناطق لرنشین از ممسنی و بویر احمد گرفته تا بختیاری و لرستان فعلی به بهانه تعقیب طرفداران آلمان به تاخت و تاز پرداختند. اما مردم لر در مقابل آنها شجاعانه ایستادند و جنگیدند. گفته می شود روزی یکی از افسران روسی در بروجرد به یکی از زنان رهگذر که از کوچه ای گذر می کرد ، قصد بی حرمتی داشت. اهالی غیور که تحمل این بی حرمتی را نداشتند ، بر سر این افسر روس هجوم بردند و مانع از این بی حرمتی شدند. پخش این خبر در لرستان سبب تحریک افکار عمومی گردید. عشایر و طوایف پیشکوه و پشتکوه  هم پیمان شدند تا با روسها وارد جنگ شوند و آنها را از خاک لرستان بیرون کنند. جنگ آغاز شد. لرها موفق گردیدند ، قوای روسیه را مجبور نمایند تا قزوین عقب نشینی کنند. در گیرودار جنگ ، دو تن از نوازندگان هنرمند و پر احساس بومي آن روزگار به نام‌هاي « علي » و « نظرعلي » از طايفه‌ي حيدري، تحت تأثير اين رخداد مهم، با الهام از اشعار حماسی که در بین مردم رواج داشت ، اقدام به ساختن آهنگي پر شور و ترانه‌اي ساده از آن نبردها كردند كه براي هميشه جاودانه شد.
بعدها رضا سقایی با حنجره طلای اش ، سروده ی « دایه دایه» را جهانی و جاودانه کرد. امروزه بسیاری از مردم ایران و جهان ، نام لر و موسیقی لری را با صدای وی می‌شناسند. امید است به پاس حماسه های بی بدیل شهدای دلاورمرد لر در جبهه های جنگ حق علیه باطل ،خداوند سبحان این عزیز سفر کرده را که خود از جانبازان جنگ تحمیلی بود ، قرين رحمت خويش قرار دهد.

متن قطعه دایه دایه وقت جنگه


شیامه نبنید ،  افتو قشنگه
كره لر تا دم مرگ  ، چی شیر میجنگه

دایه دایه وقت جنگه
قطاركش بالا سرم  ، پرش ده شنگه

زین و برگم بونید ، رو مادیونم
خبر مه بوریتو  ، سی هالوونم

دایه دایه وقت جنگه
قطاركش بالا سرم پرش ده شنگه

ز قلا كرده و در شمشیر وه دستش
چی طلا برق میزنه لغم اسبش

دایه دایه وقت جنگه
قطاركش بالا سرم ، پرش ده شنگه

نازیه ته سی بكو  ،جومه برته
دور كردن تو قورسو  ،شیر نرته

دایه دایه وقت جنگه
قطاركش بالا سرم ،  پرش ده شنگه

برارونم خیلین ، هزار هزارن
سی تقاص خین مه  ، سر بر میارن

دایه دایه وقت جنگه
قطاركش بالا سرم ،  پرش ده شنگه

کُر سیول اسپی بَکُش ،  خینَم حرومت
تا قیامت می مونه ای ننگ به نومت

آیین های عاشورا در بختیاری

              آیین های عاشورایی در بختیاری
 
ای لشگر ای لشگر          جدم بود پیغمبر



یکی از ویژگی های بارز بختیاری ها این است که همگی شیعه مذهب و دوستدار اهل بیت علیهم السلام هستند.محبت آنان به ائمه معصومین و سادات تا بدان حد است که گاهی سوگند به آن بزرگواران پایان بخش بسیاری از اختلافات و دعاوی بوده است. با شروع ماه محرم، بختياري ها نيز به مانند تمامي شيعيان دنيا , اسباب سوگ و عزاداری فراهم نموده  , در عزاي سرور و سالار شهيدان به ماتم مي نشينند و با برگزاری آيين هاي ويژه در دهه اول محرم  به عزاداري مي پردازند.قدمت سوگواری و مرثیه خوانی در بین بختیاری ها به زمانی باز می گردد که  سادات و علویان در کوههای صعب العبور بختیاری پناه گرفتند و در این منطقه استقرار پیدا کردند و به دنبال آن بسیاری از بختیاری ها شیعه شدند. وقتی که آل بویه به قدرت رسیدند , سوگواری حضرت سید الشهداء در بین شیعیان عمومیت یافت. با وجود قرابتها و پیوندهای عمیقی که آل بویه و لرها داشتند( رجوع کنید به مقاله آل بویه و لرها در همین سایت), بدون تردید عزاداری شهدای کربلا نیز در بین لرها بیشتر متداول گردید.آنچه که سالمندان بر اساس شنیده های خود روایت می کنند حکایت از آن دارد که نسل هاست که سوگواری سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین در بین بختیاری ها مرسوم بوده است . نوحه های و مرثیه های مورد استفاده نوحه خوانان قدمت زیادی دارد.

شعرای نسل قدیم بختیاری بدون استثنا به واقعه عاشورا پرداخته اند

. داستانهای زیادی از اعتکاف برخی از شخصیتهای آل بنجیر ( رجوع کنید به مقاله آل بنجیر در همین سایت) در عتبات عالیات و سوگواری آنان  برای حضرت سید الشهداء و خیرات و اطعام فقیران  نقل می شود. در اشعار بزرگان خاندان سهامی مالمیری که در دستگاه حکومت صفوی جایگاه خاصی داشتند , نیز می توان تاثیر کربلا و عاشورا را دید.  سرحدی , ملا زلفعلی کرونی , میرزای بختیاری , داراب افسر بختیاری و... نیز در سروده های خود از فرهنگ عاشورا الهام گرفته اند و ب

ه مقام شامخ شهدای کربلا عرض ارادت داشته اند.
• در گذشته سوگواری شهدای والا مقام کربلا با عنوان و نام « حسن و حسین» شناخته می شد که اشاره مستقیم به برگزاری مجالس سوگ و مصیبت برای این دو امام همام داشته است.  از دیگر دلایل این نام گذاری این بود که در نوحه خوانی عبارت « حسین و حسن» بیشتر بکار برده می شد یا تکرار می گردید و در ترجیح بندهای نوحه ها نیز  «حسن – حسين» بیشتر بکار می رفت.
• یکی دو روز قبل از آغاز دهه محرم ساکنان مالها و اهالی روستا تمهیدات لازم برای عزاداری فراهم می کردند.در فصل سرما کودکان و نوجوانان وظیفه داشتند از ساکنان مالها و روستا هیزم و سوخت مورد نیاز را جمع آوری کنند. آنان در قالب چند گروه به منازل اهالی مراجعه می کردند و با هم این شعر را می خواندند.« تل تله چو , مل مله چو   , یا امام حسین , هونی یه چو». صاحب خانه نیز مقداری هیزم بصورت رایگان در اختیار آنان قرار می داد و به این طریق هیزم و سوخت مورد نیاز با کمک اهالی جمع آوری می شد. در فصل زمستان یکی از اهالی اتاق یا «لامردون» ( اتاق مخصوص پذیرایی از میهمانان) را به محل اجتماع مردم برای سوگواری اختصاص می داد. در بین عشایر نیزسیاه چادری برپا می شد. در فصل گرم , عزاداری در فضایی باز انجام می گرفت. روستاهایی که در جوار امامزاده ها قرار داشتند , اهالی در امامزاده به سوگواری می نشستند. هزینه های پذیرایی از میهمانان را نیز خود اهالی تقبل می کردند.
• یکی از نشانه ها و نمادهای سوگواری در خیلی از مناطق بختیاری برپايي علم عزا و بیرق ماتم است. علم، نمادي از رشادت و جان فشاني پرچمدار بزرگ کربلا حضرت ابوالفضل(ع) است. ویژگی بارز علم های بختیاری در مقایسه با علم های دیگر مناطق کوتاهتر بودن آنهاست. علم ها با شالها , دستمالها و پارچه های رنگی که رنگ سیاه در آن غالب است , برافراشته می شود. بستن شال و پارچه با نیت بر آورده شدن حاجت و آرزوهای فراوان توام است. در روزهای تاسوعا و به خصوص عاشورا علم ها به حرکت درمی آیند. اگر امامزاده ای در آن نزدیکی باشد , علم را به امامزاده می برند. افراد با نیت برآورده شدن حاجت و کسب ث

واب به نوبت علم را بر دوش می کشند.
• رایج ترین شکل سوگواری در بین مردم « سینه زنی» بوده. گاهی ستونهای زنجیرزنی نیز به راه می افتد.
• بسیاری از مردم به نشانه سوگمندی , لباس سیاه بر تن می کنند به خصوص در تاسوعا و عاشورا پوشیدن لباس سیاه عمومیت بیشتری پیدا می کند حتی پرچمها و پارچه های سیاه نیز بر در خانه ها نصب می گردد. به گردن انداختن شال سیاه و مالیدن گل به سر و روی شانه نیز در برخی مناطق بختیاری دیده شده است.
• بختياري ها در روزهای تاسوعا و عاشورا دست از كار و فعاليت روزمره کشیده , همه جا تعطیل است , مردم گردهم جمع شده و به عزاداري مي پردازند.در روز تاسوعا و به ویژه عاشورا عزاداری با شور وحال و هیجان بیشتری برپا می شود. مردم در امامزاده ها به سینه  زنی و عزاداری مبادرت می کردند یا در قبرستانها حاضر می شوند و ضمن عزاداری , بر مزار مردگان خود حاضر شده و برای آنان فاتحه می خوانند. روز عاشورا در بین بسیاری از بختیاری ها نام دیگری نیز دارد و آن روز « تیخ» یا « تیغ» است. شاید فلسفه این نامگذاری به این دلیل باشد که در این روز بر فرزند پیغمبر و امام ما تیغ و شمشیر کشیدند و خونش را ریختند. اما برخی سالخوردگان روایت دیگری دارند , در این روز در سوگ و ماتم امام حسین علیه السلام برخی اشخاص که موهای جلوی سر خود را تراشیده بودند با تیغ و نیشتری , خراش کوچکی بر سر خود می دادند تا کمی خون جاری شود تا صحنه خونهای ریخته شده در دشت کربلا را تداعی کنند. به همین دلیل  این روز را روز تیخ و تیغ می نامیدند.
• در برخی مناطق بختیاری به بخصوص در روستاها سابقه تعزیه خوانی نیز وجود دارد. در روستای گل سفید , تعزیه خوانی بیش از صد سال سابقه دارد و تا به امروز در این روستا رواج دارد . حتی در موسمی که کوچ می کردند در وارگه های عشایری در « سرتنگ» و « سبزه کوه» نیز تعزیه خوانی برقرار بود. در شهر ایذه نیز تعزیه خوانی از قدیم رواج داشته است.
• يكي از آيين هاي كهن بختياریها در اين ماه، قرباني كردن گوسفند نذري است. گوسفند یا گوساله و گاو نذری در جلو قدمهای عزاداران ذبح و قربانی می شود معمولاً از گوشت گوسفند قرباني غذايي تهيه و افراد و هیاتهای سینه زنی و زنجیر زنی برای صرف غذاي نذري دعوت مي شوند. پختن «حلوا» توسط زنان و تهیه شربت و آب و توزیع آن بین سوگواران رسم و عادت دیگری است که در بسیاری از مناطق بختیاری مرسوم است.
 

جایگاه زن در تمدن ایلام

زن بختیاری

                                                   جایگاه زن در تمدن ایلام    
مقدمه 
مکاتب ، تمد نها  ، ملل و گروههای انسانی مختلف هر یک به انسان نگرش خا صی دارند و این نگرش زا ئیده ی فلسفه ی اجتما عی حاکم برآنها ست. نوع جها ن بینی افراد و جوامع ، مدیون باورها و بردا شت ها ی آنا ن از مبدآء و غایت زندگی ، خالق جهان و رسا لت انسان است. نگاه و نگرش انسا ن به مقولا ت بالا گاهی از تخیل و زمانی از فهم فلسفی و یا اندیشه ی علمی سر چشمه و الهام  می گیرد. در ملل باستان برای فهم این مسائل و تفسیر آنان ، به ناچار با ید به بررسی و تجزیه و تحلیل اساطیر پرداخت و  وام گیری این باورها را در جها ن بینی همسایگان نیز می توان جستجو کرد. اسا طیر در قالب پیکره ها ، نقاشی ها ونو شته های پر رمز و رازی بیان شده است که فهم و شنا خت آنها میسر نمی شود مگر با یک کنکا ش دقیق علمی و تحقیقاتی.
 برای شناخت مو قعیت وجایگا ه زن نیز ناچاریم به سراغ اسطوره ها ، پیکره ها ، نقاشی ها و نوشته و آثار بر جای مانده از تمدن ایلام برویم. تمدنی که سه هزار سال دوام آورد و بخش های وسیعی از جنوب غرب ، جنوب ایران امروزی و دامنه های زاگرس را در بر می گرفت و سر انجا م به دلیل کشمکش ها ی فراوان با همسایگان و به ویژه اختلافات داخلی بسیار ضعیف گردید و  به آرامی به دولت وتمدن هخامنشی  پیو ست.

1 – الهه های ایلا می
برا ی آگاهی از موقعیت و جایگا ه زن در ایلام ، بدون تردید باید به مطالعه و شناخت باورها ی دینی و نقش و تاثیر الهه های زن در زندگی ایلامیان پرد خت زیرا خدایان زن در سرتاسر تمدن کهن ایلام حضوری چشمگیر و اثر گذار داشتند اگرچه در اواخر، خدا ی مرد خدای برتر شد ولی الهه ها نیز فراموش نشدند وهمچنان محبوب و مورد پر ستش مردم باقی ماندند.


در بسیا ری ا ز ملل و اقوا م  گذشته این با ور وجود دا شته است که رب النو عه ها و الهه ها مسئول آفر ینش و سر چشمه ی همه ی نیروهای مولد هستند. الهه ها یی هما نند  اسیس (isis ) د ر مصر ،  اینانا و ایشتر در بین النهرین ، انث د ر کنعا ن ، افرو دیت و هرا در یونا ن ، سر سو تی در دره ی سند و کیر یریش ، پی نی کیر ، پارتی  و نروندی د ر ایلا م و  آنا هیتا درایرا ن به دلیل باروری ، زایش و زایندگی و حیا ت بخشی بسیا ر مورد تو جه و احترام بودند وهمین با ور به زن جا یگا هی وی وپژه بخشید.
 یکی از و یژگیها ی د ین ایلا می  تا کید و توجه خاص به زن و پر ستش  مار بود ، باوری که در بین ملل دیگر و به خصوص آریا ئیها یی  که به ا یرا ن می آ یند ، دیده  نمی شود  و این دو نما د باروری و منشا ء حیا ت و زایندگی هستند. بدون تردید انا ث زایندگی و زایش دارند.زنان  انقلاب بزرگ نو سنگی ، کشا ورزی و تو لید خورا ک را  آ غا ز کردند. قبل از آن مردا  دا ئما د رحال شکا ر و تهیه ی غذا و یا دفع خطر و حمله ی حیوانات وحشی و سا یر د شمنا ن بودند  اما زنان پیو سته در کنار فرزندان و سر پرست آنا ن بودند ، خا نواده ی مادرسالار نتیجه ی این و ضعیت بود.
   تمد ن ایلا می در سرزمینی  شکل گرفت که بخش مهم آن ، در محدوده ی هلال حاصلخیز وا قع بود. جایی که انقلا ب مهم نو سنگی اتفا ق و پیدا یش کشا ورزی را  به پی دا شت.  در ادامه ایلامیان به دشتها سرازیر شدند ، شهرها وآبادیها را بنا کردند و بدینسا ن تمدن ایلام بنیاد نهاده شد. تمد نی که با ورها ی مذهبی ا ش عمیقا متاثر از چند عامل بود :
  نخست آثار بر جای مانده از دوران مادر سالاری سبب گردید تا الهه ها از مو قعیت والا یی بر خور دار باشند الهه ها یی که در ا قتصا د متکی بر کشت و زرع ، زا ینده و با رور بودند و به کشاورزی رونق می دادند. بسیاری از صاحب نظران بر این عقیده هستند که بر ایلا م اولیه نظام مادر سالاری حاکم بود و «مادر بزرگ خدایان» بر نظام دینی ایلام سلطه ی بی چون و چرایی داشت.  ولی تحولات بعدی باعث گردید که خدای مرد برتری یابد اما الهه های زن هیچگا ه از گروه خدایان ایلا می حذف نشدند و در قلب مردم عامی جایگا هی ابد ی یافتند.(1)
    دیگری کوهستان غنی و سرشار از مواد غذایی زاگرس ، کوهستا نی که هم پناهگاهی مناسب و هم سرزمینی مستعد با انبا ر غذایی بکر و متنوع  بود و حتی همسایگا ن آنها سخت به منابع مو جود آن نیاز مند بودند. اهمیت آن تا به حدی است که ایلا میان نام خود را نیز از آن الها م گرفتند. تا ثیر کوهستا ن را می توان در عناصر دینی ، اجتما عی ، سیا سی و فرهنگی آنا ن به وضوح مشاهده کرد. بسیاری بر این باورند که معابد «زیگوراتی» شکل ایلامیها و اقوام بین النهرین ،الهام گرفته از کوه و کوهستان است. این معابد زنبیلی شکل نماد کوه و کوهستان پر خیر و برکت است که  بلندای قله آن  بهترین و نزدیک ترین مکان برای برقراری ارتباط با خداست.


  دیگری منا بع فراوان آب که به صورت رودخا نه ها ، چشمه ها و تالابهای پر آب و دایمی در قلمرو ایلام دیده می شود وحیا ت مستمر گروهها ی انسانی و شکل گیری شهرها و آبادیها مدیون این آبها است که از کوهستان جو شیده است.
   عامل دیگر دشت وجلگه ی حاصلخیزخوزستان است که جاذبه های آن ، کوه نشینان را به دشت سرازیر کرد. آوازه وشهرت تمدن ایلامی و پایتختش ، مدیون برکت وحاصلخیزی این جلگه است.
  عامل مهم دیگری که الهام بخش باورهای مذهبی ایلام گردید ، وجود همسایگا ن قدرتمندی بود که دایماً با ایلا م در کشمکش ،  نزاع و تعامل بودند ، گا هی غالب وزما نی مغلوب می شدند. در این برخوردها وتما سها ، متناسب با قدرت و موقعیت خود هم از باور دینی ایلا م تاثیر پذیرفتند وهم باورها ی دینی خود را نفوذ و سرایت دادند. ملل و اقوام کشاورز بین النهرین نیز باروری و سرچشمه ی حیات را به الهه های « اینانا » و« ایشتر » یا  « ایشتار» (ishtar  ) نسبت می دادند که  از محبوب ترین و مهمترین خدایا ن آنها بود و بزرگی و شهرتشان همسایگا ن را نیز مغبو ن و متاثر از  خود ساخت.
  همه ی این عوامل در گرایش ایلا میا ن به الهه ها و پرستش آنها موثر وا قع شد. کوهستا ن ، آب و جلگه با زایش ، باروری وحیات ارتباط بسیار نزدیک  و تنگا تنگی  دارند. هر سه  مایه حیات ، سر چشمه ی زندگی و منشاء آبادانی هستند. پس ایلا میها بدین سبب به الهه ها توجه وگرایش خاص دارند و در طول حیات تمدن خود الهه ها را در ردیف خدایا ن برتر و بلند مرتبه جایگا ه ثابتی دادند. «مهرداد بهار» د ر ا ین باره می گوید: « وجود پیکرک ها ی سفالین الهه  مادر ، پیرایه ها و زیور ها ی فلزیی که پیکرک ها ی ا لهه مادر  بر خود دارند ... وجود مهر های گردا نی که صحنه ها ی آیینی بر آنها منقش است و اطلاع  مکتوب د ر باره ی وجود آیین های پیرامون الهه مادر و شرکت مردم د ر این آیین ها در آسیای غربی می رساند که نقطه ی مرکزی در آداب دینی جوامع کهن و مادر سالار، از آ سیا

ی  میانه تا غرب آسیا و مد یترا نه شرقی ، ستا یش الهه مادر بوده است.» (2)
   درایلا م اغلب ارباب انواع به شکل زنان زیبا و خوش اندام و مظهر خرد و دا نش تصویر شده اند. این الهه ها قدرتمند و محبوب بودند ، این احترام ناشی از اعتقاد به   زنانگی جاویدا ن و باروری آنان  بود. برخی از آنا ن در سرا سر سرزمین ایلا م مورد پر ستش بودند.  برخی از این الهه ها عبارتند از:
• الهه ی « پی نی کیر» (pinikir) الهه ی بزرگ مادر، ایزد بانوی بومی شهر شوش ، والاترین خدا ، کد بانوی ارگ و فرما نروای آسمان که د ر سراسر قلمرو ایلا م مورد پرستش بوده است وجایگا هی برتر داشت ، بر اساس باور ایلامیها ، مکان برتر دنیا متعلق به این الهه بود. در میان مردم بسیا ر محبوب بود و در سیستم نام گذاری ایلامیان بسیار مورد استفا ده قرار می گرفت.
• الهه ی « کیریر یش » که در شوش به وی لقب « مادر خدایان » و « با نوی معبد برتر» دا دند. معبد وی در« لیان» حوالی بوشهر بود. بسیاری از دانشمندان کیریریش را همان پی نی کیر می دانند.
• ا لهه ی « پا رتی»    ( parti )که د ر سنگ نوشته ی « ا شکفت سلما ن » ایذه  ، وی «مادر خوب خدایان» معرفی شده است و به وسیله ی ساکنا ن منطقه پر ستش می شده است.
• الهه ی« نروندی» (   ( narunte الهه ی پیروزی که ازموقعیت خاصی برخوردار بود.
•  همینطور الهه های مانند:« منزت » ( manzat )الهه ی که به نام « بانوی بزرگ» شناخته می شود ، الهه های« شیا شوم»  (  ( shiashum ،« نیارزینا » ( niarzina  ) ، « نینورتا » ( ninurta  ) ،« نین کرک» ( nin-karrak ) ، «اشهارا » ( ashhara ) ، « نین گال» ، « انونی توم» ، « شل » ، « لکمر»  ( lakamar  ) ، « هیشمیتیک » ( hishmitik  ) و« ایشن کرب»(  ( ishne – karab از دیگرالهه های ایلا می هستند. این الهه ها هر کدام دارای معبد ی بودند بعضی از آنها مشهور ترین و بزرگ ترین معابد را به خود اختصا ص دادند. الهه ها همچنان همسر نیز داشتند.
  ایلامیا ن برای الهه ها پیکره های برهنه ایی می ساختند که با برزگ نمایی اندامها ی زنانه به نقش آنها در باروری و زایندگی اشاره می کند. تعداد زیادی از این پیکره ها که یکی از مشخصه ها ی دین ایلامی است ، در کاوشها ی باستا ن شنا سی به دست آمده ا ست. « مجید زاده » معتقد است که الهه ها فروانروایا ن اصلی ایلا م هستند که به تدریج و ناخوا سته جا ی خود را به خدایان مرد واگذار کردند.(3)
   بنابر این در فرهنگ ملل آسیا ی غربی قد یم ایزد با نوها ی قدرتمند ی وجود داردکه بازمانده ی الهه ی مادر در دوران کهنتر است ومظهر باروری ، عشق وجنگ هستند. مقام رفیع این الهه ها ، نشان دهنده ی قدرت زنان در جهان بینی آنها و سبب گردید تا نگا ه  مردم این فرهنگها از جمله ایلا میها به زن ، نگا ه و نگرش مثبتی باشد و زنان از حقوقی برخوردار با شند.

2 – زن در هنر ایلامی
     برتری زن در مذهب ایلام وتخصیص بالاترین مقام د ر مجمع خدایان به «الهه ی بزرگ» موجب گردید تا تصویر زن به طرزچشمگیری در هنر ایلا می مورد توجه و استفاده  قرار گیرد. آثار بر جای مانده از ایلام شامل پیکره ها ، مهرهای استوانه ای ، نقوش صخره ای ، ظروف منقوش ، ابزار و وسایل ، کاشی و آجرهای منقوش ، گورها و معابد است.
      پیکره های ایلا می که از جنس گل ، سنگ و فلزهستند ،  بیشتر به الهه ها و زنان  اختصاص یافته اند. به عنوان مثال یکی از معروفترین آنها ، پیکره ی الهه « نروندی » ، الهه ی پیروزی است که یادآور پیروزی ایلام بر همسایگان است ،  وی  سوار بر شیر است یا شیرها همچون دو نگهبان نیزه بد ست از معبد وی پاسبانی می کنند. پیکره ها - ی الهه ها و زنان برهنه ، مادر و کودک، الهه و زنان در حال نیایش ، الهه با پرندگان و ملکه در میان آثار بد ست آمده به وفور یافت می شود.
 نقوش الهه های در حال شکار و سوار بر شیردر مهرها ی استوانه ای ایلا می نیز   فراوان دیده می شود. در نقوش برجسته ی بر روی سنگ نیز ، نقش الهه ، ملکه ، مار   و زن برهنه و زن در حال نخ ریسی د یده می شود. در حجاریهای اطراف ایذه در اشکفت سلمان و کول فره ، صحنه ها ی نیایش خانوادگی با حضور چشمگیر زن و مناسک دینی با حضور ملکه به نمایش گذا شته شده ا ست. در نقش بر جسته کورانگا ن نیز الهه ی کیریریش حجاری شده است.
  تقریباً می توان تصویر زن را در ا نواع آثار برجای مانده از دوره ی ایلام مشا هده کرد. در دوره ها ی بعد در میان مادها ، هخا مشی ها و دیگرا ن ، بندرت ازتصویر زن استفاده شده است. اما تاکید و استفاده از تصویر زن در هنر یکی از مشخصه ها ی هنر  ایلا می بشمار می آید، نمایش شرکت زنان  در مراسم دعا و نیایش در کنار مردان ، نشان از حیات دینی زنان دارد، گویای این حقیقت است که زنان نیز به مانند مردان می توانستند به پرستش خدایان بپردازند و در مناسک دینی شرکت کنند. نمایش تصویر  زنان در اندازه  و به بزرگی نقش مردان ، اهمیت موقعیت اجتما عی و طبقاتی  آنان را بیان می دارد، به همان اندازه که مردان می توانند ازجایگاه و منزلت بالایی برخوردار باشند زنان نیز می توانند از نظر طبقاتی در طبقات بالا جای گیرند ، بزرگی نقش و تصویر آنا ن که همتراز شا ه و وزیر و بزرگتر از سا یرین نشان داده شده است ، حکا یت از جایگاه رفیع آنان دارد.
  در معماری ایلا م و ساخت معبد نیز الهه ها فراموش نشدند بسیاری از پادشاهان ، ساختن معبد برای الهه را افتخاری برزگ برای خود می دانستند ، به ویژه در ایلام اولیه ، برترین مکا ن ومعبد متعلق به الهه ها بود ، باستان شناسان  در معبد چغا زنبیل ، معبد و جا یگاه پرستش الهه های بزرگ ایلامی را تشخیص دادند.
    زن و جنس مونث  سهم فراوانی در بگذا شته های هنرایلا می دارد ، استفا ده از تصویر زن هم جنبه ی آیینی با راز و رمزها ی بسیار دارد و هم جنبه نما یشی و زیباشنا ختی . در هر دو حالت نشان از جایگا ه خاص زن و توجه ویژه جا معه به وی دارد. «پیر آ میه » معتقد ا ست « تما م ملل اولیه درنقاشیها زن را برمرد ترجیح می داد اند.»(4 ) اگر زن عنصری پست و بی مقدار بود چنین در هنر ایلا می تجلی پیدا نمیکرد. اصولاً انسا ن داشته های ارزشمند خود را در مباحث و مقوله های مهمی چون دین وهنرکه در ایلام از پیوستگی و آمیختگی برخوردارند ، عرضه می دارد . به تصویر کشیدن خدایان در شکل و سیمای زنان زیبا و خوش اندام  و گاهی با لباس فاخر و آرایش گیسوان و سوار بر حیوان قدرتمندی مثل شیر و فراوانی آنها درقالب پیکره ها و نقوش مختلف ، موقعیت اجتماعی ممتاز زن در تمدن ایلا م را بازگو می کند. حجا ری نقش ملکه و زنان  اشرافی در نیایش خانوادگی ، مناسک دینی و تشریفات آیینی – سیا سی با لباس اشرافی وموهای بافته و آرا یش ، که در تاریخ سرزمین کهن ایرا ن بی نظیر است ، موقعیت  ممتاز زن ایلا می را تایید می کند.

3 – نقش اجتماعی زن
    شواهد و قرائن نشان می دهد که نظا م مادرسالار ی در آسیا ی غربی و در بین ایلامیان اولیه حاکم بوده است. زیرا مردان غالباً  برای تهیه غذا و مقابله با خطر حیوانات وحشی و دیگر دشمنان ،  دور ازخانواده و زن و فرزندان بودند. ولی زنان در خانه حضور دائمی داشتند و محافظ فرزندان بودند ، تربیت کودکان ، خدمت به اعضا ی خانواده ، برقراری نظم در خانواده و اد ره ی آن را برعهده داشتند.  کودکان از جا نب مادر نسب می بردند. مادر به واسطه ی قابلیت باروری و زایش ، مظهر ونماد آفرینش بود و این وظیفه برتری را به وی بخشید. پیکره ها ونقوش الهه و زن که کودکی در آغوش دارد ، در بگذا شته های ایلا می به چشم می خورد که اشاره به ارزشمند بودن نقش مادر دارد.  این مادر سالاری از برتری الهه ها در فرهنگ ایلا م نیز ناشی می شود. ایلامیها سخت به این باور پایبند بودندکه خدایان مادر ، منشا زایش وسرچشمه ی همه ی نیروهای مولد و زاینده هستند. وآفرینش حاصل اراده و قدرت آنها است. اعتقا د به مادرخدایان والهه های در سبب شد تا مادر در بین همه ی اقشار وطبقات ،  جایگاه ارزشمندی دا شته با شد تا حدی که پادشا ه باور کند ، خدا به خا طر مقام مادرش ، او را دوست دارد و به او لطف می کند و در خواستش را برآورده می سازد. پادشا ه چنان به خانواده ، مادر و همسرانش اهمیت می دهد که برای سلا متی آنا ن ،  معبد خدا یان را بازسازی می کند. « هومبان نومنا » که در فاصله ی سا لهای 1266- 1285 قبل از میلا د می زیست برای سلامتی همسر و مادرش معبد ایزد بانوی شهر لیان را از نو سا خت ، د ر متن ایلامی متعلق به وی که در« لیا ن » در نزدیکی بوشهرکنونی بد ست آمده است ، چنین می گوید « خدا هومبان ، من را به خاطر مادرم دوست داشت و تقاضای من را برآورد» (5 ). در متون بد ست آمده ، پدر شرط بهرمندی پسران از ارث را ، نیکی به مادر و زندگی در کنار وی می داند . فرد دیگری اموال ودارائی خود را به همسرش می بخشد تا موجبات آسودگی وی فرا هم گردد.
      از آ نجائیکه خدایان می توا نستند زنان متعددی داشته باشند ، احتمالاً مردان نیز می توانستند از قاعده ی تعدد زوجات استفاده کنند. در ایلام قدرت  پادشا ه زما نی مشروعیت پیدا می کرد که با خواهر بزرگتر خود ازدواج کند و بعد از مرگش ، برادرش تخت شاهی را به همراه همسر به ارث می برد ( در ا یلا م در ابتدا بعد ا ز فوت شا ه ، قدر ت به برادرش انتقا ل پیدا می کرد) . فرزندی بعد از پدر ،  برای پادشاهی  شایستگی بیشتری داشت که از خواهر شاه متولد شده بود. براسا س مدارک بد ست آمده ازدواج خواهر و برادر در خا نواده ی شاهی در ایلام رواج دا شت0(6)  در کتیبه ی  « ا شکفت سلما ن » ایذه ، هانی حاکم آیاپیر ( ایذه ی کنونی ) شاهزاده خانم را « همسر وخواهر» خود می خواند. در تاریخ ایلا م اگر چه زنان در کنار شوهرانشا ن از اختیارات حکومتی گسترده ای برخوردار بودند ، در 1800 قبل از میلاد « شیرو کدوه » مادر خویش را شاهزاده ی  شوش می کند و رسماً به وی مقام حکومتی می دهد. (7 ) موارد فوق نقش و جایگا ه زن و به خصوص دختر بزرگ خانواده ی شا ی را نشان می دهد ، می توان نتیجه گرفت ، جامعه ایی که مشروعیت قد رت پا دشاه را ، با ا زدوا ج با خوا هرش به رسمیت می شناسد ، نمی تواند زن را در جا معه پست و حقیر بشمارد.
 
   برای اطلا ع از فعا لیت های روزمره ی ایلا میان به ناچار باید به بررسی نقوش ا شیاء و آثاربر جای مانده پرداخت. آنچنا ن که « هینتس » با بررسی مهرهای استوانه ای گزارش می دهد ، زنان در زراعت مردان را یاری می کنند و در ردای پوشیده در نخلستان مشغول کارهستند ، تهیه پشم و نخ ریسی ازجمله ی وظایف زنان است.(8 ) نقش برجسته ی زنی در حال نخ ریسی بدست آمده است. زنان به عنوان کسا نی که آغازگر کشاورزی بودند ، نه تنها درکشت وزرع یاریگرمردان بودند ، بلکه براساس سنت ورویه ایی کهن ، کار جمع آوری گیاهان و علوفه های خوراکی را نیز بر عهده داشتند و درنگهداری و پرورش دامها و حیوانات اهلی نیزسهیم بودند.
  در ایلام دو گروه زن خد متگزار وجود داشت گروهی از آنان بعنوان راهبه  خدمتگزار خدایان  بودند و به اداره ی امورمعابد می پرداختند به نقل از « هینتس » راهبه ها مطابق اسناد بدست آمده ، در کار داد و ستد بودند و مقادیر زیادی جو طلب و دریافت می کردند ، یک راهبه فروش خانه ای را در معامله با یک تاجر به انجا م رساند و قرار داد را با ناخن خود مهر کرد. (9) اساساً مرسوم بود گروهی از زنان زندگی خود را وقف الهه ی بزرگ می کردند که به« مارات بیتی » (marat biti )« دخترا ن معبد» شهرت دا شتند ودرخدمت خدایان بودند. (10) دختران معبد با اداره معبد براملاک معابد وهدایایی که به خدایان تقدیم می شد، مراقبت و نظارت داشتند و خود نیز اموالی در تملک داشتند که آن را با سود اداره می کردند.  گروهی دیگر زنان خدمتگزاری بودند که به خانواده ها و زنان اشرافی خد مت می کردند و نقوش آن درآثار ایلا می فراوان دیده می شود.
       بنا بر این می توان نتیجه گرفت که زن در ایلا م تا حد زیادی استقلال مالی داشت که می توانست قرض بگیرد و داد وستد کند ، قراردادها را مهر و امضاء نماید و مالک اموال و املاک باشد. و یا مستغلات و مزارع خود را سرپرستی کند.

4 – حقوق زن
   براساس شواهد و مدارک بد ست آمده زنان از حقوق زیادی برخوردار بودند ، دختران به مقدار مساوی با پسران ارث می بردند و حتی می توا نستند تمام ثروت ودارایی پدر را مالک شوند ، ازحق مالکیت و استقلال مالی بر خوردار بودند و حق داشتند از عواید و منافع املاک و دارا ئیها ی خود بهره مند شوند، آزادانه وام و قرض بگیرند و داد وستد کنند و اموال و دارائیهای  خود را معامله نمایند ، یا شخصاً مستغلات خود را سرپرستی کنند ، می توانستند جهت دفاع از منافع و استیفای حقوق خود در دادگا ه حاضر شده و طرح شکایت نمایند ، همچنین می توا نستند در دادگاه حضور یافته و به عنوان شاهد ، شهادت دهند.«هینتس » با استناد به متون ایلا می می نویسد :
«زنان ایلامی در دوران اولیه بابل تا حد زیادی به مساوات با مردان دست یافته بودند... دختر و پسرها حق وراثت مساوی یافتند... د ر تقسیم ما ترک زن و مرد هر دو سهم مساوی دارند و گاه وارث زن است. زنان اجازه داشتند به عنوان شاهد ... مدعی و متهم در دادگاه حا ضر شوند... در امور مربوط به اموال شخصی در سلسله اناث وراثت وجود داشت ... مرد عیلا می ... به بهبود وضع زن توجه داشت و اغلب به خو.یشاوندان زن اولویت می داد... شوهری باغی را به زنش می بخشد...زن می تواند حتی اگر از او جدا شود ، باغ را نگاه دارد... توجه والدین به د ختران از یک وصیت نامه دیگر هم دریافت می شود ، ... وصیت کننده تمام اموالش را با وجود آنکه پسران متعدد و دو زن دارد به دخترش می بخشد ( چون ) تا وقتی من زنده هستم از من مراقبت خواهد کرد و وقتی مردم او برای مردگان قربانی خواهد کرد... مرد ( دیگری ) همه ی اموالش را به زنش بخشید... پسرها فقط به شرطی ارث می برند که پیش مادرشان بمانند و به او توجه کنند ... همه این متون ... موقعیت بالای اجتما عی و اداری زنان عیلام را تایید می کند.»( 11)

 

۰
 پی نو شته ها
1 – هینتس ، والتر« دنیا ی گمشده ایلا م » صفحه 50
2 – بهار ، مهرداد « ادیا ن آسیا » صفحه 28
3 – مجید زاده ، یو سف « تا ریخ و تمدن ا یلا م » صفحه 51
4 – آمیه ، پیر« تاریخ عیلام »صفحه 21
5- هینتس ، والتر « دنیا ی گمشده ا یلام » صفحه 133 ؛ کامرون ، جورج «ایران در سپیده
    دم تاریخ » صفحه 77
6 – رضی ، هاشم « دین و فرهنگ ایرانی » صفحه54
7 - مجید زاده ، یوسف« تاریخ و تمدن ایلام » صفحه15
8– هینتس ، والتر « دنیا ی گمشده  ایلام » صفحه30
9 – همان منبع ، صفحه73
10 – حریریان ، محمود وهمکاران « تاریخ ایران با ستان » جلد اول ، صفحه155
11 – هینتس ، والتر« دنیا ی گمشده عیلام » صص127تا129

موسیقی بختیاری در ایران

موسیقی بختیاری ایران
 

کلیات : پیشینه تاریخی، جغرافیایی ، سیاسی و اجتماعی
ایل بختیاری آریایی‌نژاد و از عشایر کوچر و کهن ایرانی‌اند که از قرن‌های ششم و هفتم قبل از میلاد در دامنه‌های کوه‌های زاگرس و اطراف رودخانه کارون می‌زیسته‌اند و قلمرو امروزی آنان استان چهارمحال و بختیاری و مناطقی از استان‌های اصفهان، کهگیلویه و خوزستان و جنوب لرستان است. زبان بختیاری ریشه در زبان پهلوی دارد و بختیاری شاخه‌ای از لران(لر بزرگ) شامل دو گروه هفت‌لنگ (بهداروند، دروکی، سه‌دهستانی، بابادی ...) و چهارلنگ (موگویی، محمد صالحی و ممزایی، کندل‌رو،برون- زلکی، میوند ... ) اند که معیشت آنان از راه دامپروری و شکارگری تامین می‌شود و ساختار سنتی ایلی آنان بر اساس قسمت طایفه، تیره، تش، اولاد (کریو) بهون (خانوار) است و اطلاق لنگ به معنی واحد مالیتی ( لنگ = پای مادیان) و تقسیم آنان به دو گروه به احتمال از عهد صفویه بوده باشد. بختیاری‌ها مردمانی شیفته اسب و شکار و کوهند و دلاوری و شجاعت از خصایص بارز آنانست. مبارزه با افغان‌ها در 1134 هجری قمری و مخالفت با سران قاجار و شرکت در نهضت مشروطه و مقابله با استعمار بیگانگان و مخالفت با حکومت پهلوی نشانگر موثر بودن بختیاری‌ها در حیات سیاسی و تاریخ ایران است. ( عشایر مرکزی ایران، جواد صفی‌نژاد، 109؛ مقدمه‌ای بر شناخت ایل‌ها، ایرج افشار سیستانی ، 321؛ تاریخ بختیاری، سردار اسعد بختیاری، 5 ؛ فرهنگ بختیاری، عبدالعلی خسروی، 62 ؛ فنون کوچ‌نشینان بختیاری، ژان‌پیر دیگار، 235-237 )

چوب بازی

بختیاری‌ها در سادگی و مهربانی و دوستداری میهمان و هنردوستی زبانزدند. فرهنگ و هنر بختیاری یکی از غنی‌ترین ذخایر فرهنگی و هنری ایران و تمدن بشری به‌شمار می‌آید و دستاورد زنان زحمتکشی است که علاوه بر  هیزم‌آوری، مشک‌زنی، شیردوشی، نان‌پزی، تربیت فرزندان و شرکت در امور زراعی، بزرگ‌ترین حامیان و اشاعه‌دهندگان فرهنگ و هنر بختیاری به شمار می‌آیند. هنروری و ذوق سرشار از تودرتوی طرح‌ها و نقش متنوع و ترکیب‌بندی بی‌نظیر رنگ‌ها در بافت بداهه قالی، گلیم و جاجیم و نیز از دل قصه‌ها و اشعار و شور آفرینی رقص‌ها و لطافت نغمه‌ها و ترانه‌ها سر بر می‌آورد.

موسیقی بختیاری متنوع و آواز‌خوانی در آن شاخص است. (متر آزاد مشخص) مضامین آوازها از توصیف طبیعت و رنج و مرارت زندگی کوج‌نشینی و اندوه هجران و فراق یار و دیار تا ستایش عشق و زیبایی را در بر می‌گیرد. رواج منظومه‌های تغزلی ادب‌فارسی ( لیلی و مجنون و خسرو و شیرین) و منظومه‌های بومی ایل و تقدس و ستایش پهلوانان حماسی با وجود 100 شاهنامه‌خوان حرفه‌ای در مناطق مختلف بختیاری و ستایش قهرمانان و دلاوران و سرداران ایل در آوازهای مختص رویدادهای تاریخی معاصر (نظیر علی‌داد، ابوالقاسم خان) نشانگر علاقه بختیاری‌ها به حفظ میراث‌های ادبی و موسیقیایی و فرهنگ و تاریخ خود است.

بخشی از موسیقی با متر مشخص شامل ترانه‌های عروسی است که همراه دست‌زدن ( شپ = shep = تنگه = Tenge ) توسط زنان و گاهی با دایره (بیشتر در شهرها و روستاها) اجرا می‌شود. موسیقی‌سازی مختص مراسم شادی و سرور بیشتر برای اجرای آهنگهای رقصی و نیز مراسم سوگواری ( پرسه = پرس) با کرنا، سرنا و دهل اجرا می‌شود. کمانچه‌نوازی در هفتاد هشتاد سال اخیر به تاثیر از عاشیق‌های قشقایی و مطرب‌های دوره‌گرد و نیز رسانه‌ها در شهرکرد مرکز استان چهارمحال و بختیاری و سایر شهرها ( بن ، بروجن ... ) رایج شده که با آن‌ها آهنگهای چهار محالی ، ترکی و بختیاری و موسیقی دستگاهی ایران ( رنگها و چهار مضراب و برخی دستگاها و آوازها نظیر شور ، دشتی ، همایون، کردبیات، چهارگاه، سه‌گاه، و ماهور را که به موسیقی بختیاری نزدیک‌ترند) اجرا می‌کنند. تار و تنبک را مطرب‌ها رواج داده‌اند. نی‌هفت‌بند یا چوپانی خاص عشایر کوچرو و نگهدار گله است و رپورتوار آن در حال حاضر رو به اضمحلال می‌باشد.

تحقیق در موسیقی بختیاری با وسعت و تنوع موسیقی یک سرزمین گسترده یکی از دشوارترین تحقیقات موسیقیایی حوزه‌ی موسیقی‌شناسی قومی ایران به شمار می‌رود و با توجه به نتایج تحقیقات این مجموعه می‌توان جغرافیایی موسیقیایی بختیاری را در چهار حوزه بررسی و طبقه‌بندی کرد:

      الف) حوزه‌ی مرکزی : موسیقی عشایر کوچ روی دامنه‌های زاگرس در استان چهارمحال و بختیاری یعنی منطقه جنگلی بازفت ، کوهرنگ، چلگرد، شیخ‌علی خان و روستاهای حاشیه زاگرس ده‌چشمه، کران، گوشه باباحیدر، اردل که به  سبب موقعیت دشوار جغرافیایی اصیل‌تر باقی مانده‌اند. ( موسیقی‌های چهارمحالی در سی – دی جداگانه بررسی شده‌اند)
      ب) حوزه ی غربی: موسیقی بختیاری‌های شمال خوزستان و یک جانشینان مسجد سلیمان، لالی، رامهرمز ایذه، دزفول، اندیمشک، شوشتر، اهواز و اطراف آن را شامل می‌شود که منطقه قشلاقی کوچروان حوزه مرکز‌اند.
      ج) حوزة جنوبی: منطقه لردگان، خان‌میرزا، جوانمردی تا شمال کهگیلویه که موسیقی آن با موسیقی حوزة مرکزی و غربی تفاوت دارد.
      د) حوزه ی شمالی: مختص جنوب لرستان، ازنا، الیگودرز، ده‌بهار، چشمه پر، بر بورود و شمال استان چهارمحال و بختیاری و روستاهای پشتکوه نظیر، خویه، صالح کوتاه، عینا، کلوشه، دورک و اطراف آن است که به سبب حضور اکثریت طوایف چهارلنگ با گویش زانی و لحن متفاوت موسیقیایی با حوزه‌های سه‌گانه مذکور و با صرف‌نظر از تاثیر‌پذیری از موسیقی لرستان (لرهای کوچک)مجموعه مجزایی از موسیقی بختیاری را شامل می‌شوند.