تلویزیون علی ضیاء را به احسان عليخاني ترجیح داد


جنگ گفت‌و‌گو محور شبکه سوم سیما ویژه پخش در ماه مبارک رمضان امسال در نبود احسان علیخانی با حاشیه‌های متعددی همراه شده است.

شبکه سوم سیما در ماه رمضان برنامه «با اجازه خدا» را به جای «ماه عسل» روی آنتن خواهد برد.

شبکه سه که پیش از این در ایام ماه مبارک رمضان برنامه تلویزیونی «ماه عسل» با اجرای احسان علیخانی را در حال پخش داشت، قصد دارد این برنامه را در سال جاری با تغییراتی گسترده روی آنتن ببرد.

 «با اجازه خدا» نام جدید این برنامه خواهد بود که با اجرای علی ضیاء در غیبت اجباری «ماه عسل» علیخانی، در باکس پیش از اذان برای جذب مخاطبان روزه دار تلاش خود را آغاز خواهد کرد. این در حالی است که نام ماه عسل به عنوان یک برند پرمخاطب و محبوب سال هاست بینندگان ثابت خود را حفظ کرده است. در صورتی که تغییر نام برنامه قطعاً می‌تواند بدون تغییر نام از ریزش مخاطبان برنامه جلوگیری کنند، اما احتمالاً کنار گذاشتن علیخانی سبب شده ترجیح دهند نام برنامه را نیز ناگزیر عوض کنند.

این برنامه برخلاف «ماه عسل» فضایی شاد خواهد داشت و آیتم‌های آن نیز همچنان به دلیل عدم انتخاب تهیه کننده در دست بررسی است.

با توجه به فضای شاد برنامه «نیمروز»، علی ضیاء این انتظار از برنامه مناسبتی ماه رمضان نیز می‌رود که فضای آن تغییر زیادی داشته باشد.

 علی ضیاء در حال حاضر برای قبول اجرای این برنامه تحت فشار قرار گرفته و مشکلاتی را در قبول اجرای برنامه پیش روی خود می‌بیند. گروه تولید این برنامه قصد دارد ترانه تیتراژ آغازین برنامه را به عهده بنیامین بهادری و تیتراژ پایانی را به طور مشترک به محسن یگانه و محسن چاووشی بگذارند و حتی مذاکراتی نیز با این خوانندگان داشته‌اند.

در طول اجرای برنامه نیز قرار است چند کشور اسلامی از جمله تاجیکستان و... با امضای قراردادی با شبکه سوم سیما لحظاتی از برنامه «با اجازه خدا» را پخش کنند و شبکه سه نیز قسمت‌هایی از برنامه‌های این شبکه‌ها را پوشش دهد.

همچنین قرار است یکی از بازیگران سینما و تلویزیون به مدت 30 شب مناجات خوانی این برنامه را برعهده بگیرد.

برخی از مهمانان نیز از بازیگران و چهره‌های مطرح و افراد معمولی و خاص انتخاب می‌شوند، با این حال موضوع گفتمان برنامه برای تمام این مهمانان مشترک خواهد بود.

ضمن اینکه دکور برنامه نیز فضایی متفاوت دارد و در دست ساخت است.

منبع: بانی فیلم

دعای شگفت‌انگیز سلحشور درباره تاثیر "یوزارسیف"

فرج‌الله سلحشور کارگردان سریال «یوسف پیامبر» معتقد است تاثیر این سریال باعث راه افتادن انقلاب مصر شده است.


هفته‌نامه نگاه پنجشنبه در پرونده‌ای به بحث فتوت و جوانمردی پرداخته است. یکی از مطالب این پرونده گفت‌و‌گو با فرج الله سلحشور درباره بحث بین سینما و فتوت است که در ادامه بخش‌هایی از آن را می‌خوانید.

  • وقتی سینما برای شهرت و محبوبیت، برای رسیدن به آمال و آرزوهای دنیایی و برای پرداختن به معایب و مشکلات جامعه به وجود آمده که دیگر جایی برای فتوت و مردانگی باقی نمی‌­ماند. خودشان می‌گویند سینماگر باید به بدی­‌ها و زشتی‌ها و سیاهی‌های جامعه بپردازد. خودشان می‌­گویند چه کسی گفته که سینماگر باید ارزش‌ها را مد نظر قرار دهد.

  •  اگر از سینماگران بپرسید می‌­گویند ما وظیفه‌ای برای ارائه طریق نداریم. ما فقط بدی­‌ها و زشتی‌ها را می‌­گوییم. یعنی در حقیقت نشان دادن زشتی‌ها کار سینماگر است، نه نشان دادن زیبایی‌ها. این اعتقاد خود سینماگران است. 

  • من فقط همین قدر بگویم که ابزاری در دست دارم به نام فیلمسازی که از این ابزار جهت بیان اعتقاداتم استفاده می‌­کنم. نه دنبال شهرت سینما هستم نه دنبال پولش هستم. نه دنبال سیاهنمایی مملکتم هستم و... من یک مبلغ دینی هستم که زبانم زبان سینماست.

  • اگر انشاءالله ما روزی چیزی به نام فیلمسازی اسلامی داشته باشیم آن وقت خودم را سینماگر می‌دانم چون فیلمسازی را چیزی جز وسیله­ای برای تبلیغ اسلام نمی‌دانم.

  • هالیوود، سینما را در دنیا گسترش داده به خاطر اینکه بیبند و باری و فساد را رواج دهد. برای اینکه به دنبال اهداف استعماری خودش است. هالیوود می‌­خواهد فرهنگ ملت­‌ها را ازبین ببرد و فرهنگ خودش را غالب کند. تا چهل پنجاه سال پیش ملت­‌ها برای خودشان آئین و رسوم بومی داشتند، لباس خودشان را می‌پوشیدند و سنت­های خودشان را داشتند، اما امروز حتی چینی‌ها هم که بسیار به سنت اهمیت می‌­دادند زیرابرو برمی­دارند و کت و شلوار آمریکایی به تن می‌­کنند. همه دنیا از ایرانی وعرب‌ها گرفته تا چینی‌ها و... همه چیزشان آمریکایی شده و این‌‌ همان بلایی است که سینما و فیلم بر سر مردم آورده است. چه کسی تصمیم گرفته این کار را بکند؟ کمپانی‌های صهیونیستی هالیوود. این اهداف هیچ سنخیتی با جوانمردی ندارد. سینما اصلاً تعریفش با جوانمردی نمی‌­خواند.

  • فیلمسازی مذهبی فرهنگ خاص خودش را می خواهد. برای مثال یک عرقخور نمی‌تواند فیلم مذهبی بسازد. یا بهتر است مثال مناسب‌تری بزنم. یک خواننده که در این سی‌دی‌ها می‌خواند، نمی‌­تواند برود مداحی کند، در حالی که این هم خوانندگی است و آن هم خوانندگی.

  •  شما اگر بخواهید آدم لات و بی سرو پایی شوید راحت می‌­توانید بروید توی کوچه و فحش بدهید. نه تخصص می‌­خواهد، نه سواد، نه شعور و نه علم. یک مداح بخواهد برود بد شود می‌­تواند اما یک خواننده بخواهد مداح شود خیلی سخت است چون خوب شدن زحمت دارد. ساده نیست.

  • سقوط آسان است. چیزی که سخت است صعود است. من به راحتی می‌توانم فیلم خانوادگی، فیلم ویلایی، فیلم کنار دریایی بسازم. واقعاً مشکلی نیست. اما من اعلام می‌­کنم فیلمسازهایی که خودشان آدم‌های معتقدی نیستند نمی‌­توانند فیلم ارزشی بسازند. حتی بعضی از فیلمسازهای ما اعتقادات مذهبی دارند، اما فیلم­هایی که تا الان ساخته­اند فیلم­های خوبی نیستند. این فیلمساز نمی‌­تواند یکباره برود فیلم مذهبی و مکتبی بسازد بلکه زمان لازم است تا به نگاه مذهبی، زبان مذهبی و... در سینما برسد.

  • چند وقت پیش داشتم فیلمی را نگاه می‌­کردم که آمریکایی‌ها درباره حضرت یوسف ساخته‌اند. لحظه مواجهه حضرت یوسف را با برادرانشان نشان می‌­داد، دیدم این صحنه بسیار شبیه است به آنچه ما در سریال «یوسف پیامبر» برای دیدار یوسف و برادرانش ساخته­ایم. اما آنجا هیچ حسی به آدم دست نمی‌­داد در حالی که در سریال ما از دیدار این برادر‌ها به گریه می‌­افتادیم و اشکمان درمی آمد. چرا چنین است؟ برای اینکه سازنده «سریال یوسف» این دیدار، این دوری برادرهای خطاکاری را که به برادرشان بدی کردند به خوبی می‌­فهمد، اما آن کارگردان آمریکایی اصلاً این را نمی‌فهمد. او فقط به این می‌­اندیشد که برادر‌ها بعد از دوری حالا به هم رسیده­اند و هیچ حسی پشت آن نیست.

  •  در دنیا آدم­های آزاداندیشی هستند که با سینمای آلوده، مستهجن و استعماری همراهی نمی‌­کنند. انسان­های فرهیخته و آزاداندیشی هستند که درد دارند و بهترین فیلم­های دنیا را هم آن‌ها ساخته­اند. فیلم­هایی مثل «گلادیاتور»، «روح»، «دالان سبز». من مطمئنم سازندگان این فیلم­‌ها انسان‌های بزرگی هستند که تفکرات بزرگ و آزادانه­ای دارند. ولی چند درصد کل سینما را این آدم­‌ها گرفته­اند؟

  • بحث تاثیرگذاری مهم است. آیا واقعاً فیلم «محمد رسول الله» در دنیا کسی را مسلمان کرده؟

  •  آیا «محمد رسول الله» شما را نمازخوان کرد؟ آیا آموزه‌های دینی را به شما آموخت؟

  • تاجیکستان به ما گزارش داد بعد ازپخش سریال «یوسف پیامبر» یک میلیون نفر به مسجدبروهای ما اضافه شد.

  • قرار بود الگوهای ما عرفا، علما، رزمندگان و قاریان قرآن، اساتید، مبتکران و دانشمندان باشند اما تبدیل شدند به رقاصان، فوتبالیست‌ها وهنرپیشه­‌ها. برای اینکه تلویزیون و سینمای ما که بزرگ‌ترین ابزار تبلیغاتی ماست دربست به دست اینهاست.

  • نظام جمهوری اسلامی دقیقاً در سینما هیچ­کاره است. مگر آقای شمقدری مسئول نظام جمهوری اسلامی نیست؟ امسال در جشنواره فقط یازده فیلم ضد خانوادگی داشت. تازه آدم مذهبی‌­ای هم هست. غیرمذهبی‌ها که اصلاً فاتحه­شان خوانده است.

  • منظور من از سینما کل فیلمسازی است. سینما و تلویزیون فرقی نمی‌­کند. الان از بچه‌های مدرسه­ای بپرسید شما می‌­خواهید چه کاره شوید؟ فوری می‌­گویند بازیگر.

  • کسی که به جامعه خوراک می‌­دهد رئیس جمهور نیست، هنرپیشه و خواننده و فوتبالیست است. درمورد روحانیتی که برای ما الگو بوده «مارمولک» می‌­سازند، چون الان بازیگر بیش از روحانیت الگو است، در کنار مساجد به اسم فرهنگسرا کاخ­های جوانان ساخته­اند. روابط دختر و پسر را در فیلم­‌ها دامن زده­اند. روابط نامشروع را در فیلم­‌ها ترویج دادند. کی ترویج کرد این‌ها را... مسجد، این‌ها را دامن زد یا سینما و تلویزیون؟

  • «یوسف پیامبر» فیلم خود من است. من نباید از فیلم خودم تعریف کنم اما این مجسمه را رئیس حج و زیارت مصر برای ما آورده، آن نخل نقره­ای را دولت عراق به ما هدیه کرده است. دیروز آقای شورجه داشتند با یکسری از مصری‌ها صحبت می‌­کردند، گفتند انقلاب مصر مدیون سریال «یوسف پیامبر» است. می‌گفتند «یوسف پیامبر» برای انقلاب مصر از الطاف خفیه الهی بود. دقیقاً عین این جمله را تونسی­‌ها گفتند، مردم یمن بار‌ها گفته­اند، مردم بحرین و لیبی و سوریه هم دارند می‌­گویند. این‌ها دارند می‌­گویند بخش اعظم جنبش مسلمانی بعد از سریال «یوسف پیامبر» بود. این را من نمی‌­گویم، خودشان گفته­اند که این جنبش‌ها از الطاف خفیه سریال یوسف پیامبر بوده است.

  • من اخیراً در مصاحبه­ای گفتم سینما فاحشه­خانه است، اما بعد دیدم تعدادی از سینماگران مورد منظور من نبوده­اند، اما در صحبتم لحاظ نکردم. علناً مصاحبه کردم و ازآن قشر سالم عذرخواهی کردم. ضمن اینکه تاکید کردم و گفتم حرف من درباره سینماگر آلوده سرجای خودش باقی است. من از افراد سالم این سینما عذر می‌­خواهم. من باید موقع حرف زدن دقت می‌­کردم. قلباً جمع نبسته بودم، اما باید در کلام هم دقت می‌­کردم.

فضاي سبز ؛ساختن پارك وتوسعه زمينهاي ورزشي ؛جمع آوري ودفع زباله ؛بهسازي معابر ؛آسفالت خيابانها وامور

پا سخگويي به نياز مردم يكي از وظايف اساسي دولتمردان ومسوولين مي باشد .اين وظيفه نوعي همگرايي در رفتار وعملكرد مسوولين ومردم ايجاد مي كند.به بيان ديگر چون دولتمردان از بطن مردم برخاسته اند ؛بنا بر اين مردمي اند واز جنس مردم.از درد آنها خبر دارند ودر صددند حداقل بخشي ازمسائل ومشكلات آنان را مرتفع نمايند.واينكار  به شفاف سازي در عمل وكار مي انجامد ومردم از توان وپتانسيل مسوولين آگاه مي شوند ونيازهاي خود را براساس آن تنظيم مي نمايند.وحال اكر اين امر ميسر نشود مردم از مسوولين توقع دارند ومسولين نيز با طفره رفتن از فرهنگ پاسخگويي وانجام امور در صدد رفع ورجوع كردن امور روزمره مي شوند.در بررسي ميداني در سطح كلان شهر اهواز نيازهاي عمراني وشهري مردم  به چند دسته تقسيم مي شوند كه مهمترين اين نيازها نيازهاي شهري نظير ؛فضاي سبز ؛ساختن پارك وتوسعه زمينهاي ورزشي ؛جمع آوري ودفع زباله ؛بهسازي معابر ؛آسفالت خيابانها واموري ازاين قبيل است كه مي تواند چهره ي شهر اهواز را در صورت توجه دگرگون سازد دراين عرصه تا رسيدن به نقطه ي مطلوب فاصله زيادي داريم و مي بايست مسولين با اطلاع رساني مناسب مردم را در جريان كارهايشان قرا دهند و بهترين روش صداقت در گفتار مسوولين شهري دربيان تنگناهها وبرنامه يشان به مردم مي باشد دراين راستا شبكه خوزستان با تهيه ي برنامه دوريبن 5 در صدد كاهش فاصله بين مردم ومسولان مي باشد ومردم بدور از حاشيه بدنبال پيگيري  خواسته هاومطالبات خود هستند اما آنچه در مقابل از سوي مسوو لين مي بايست انجام پذيرد پاسخ صحيح به مطالبات مردم مي باشد تا مردم شاهد توجه ورفع مشكلات شهري خود باشند ورسانه استاني اين ظرفيت را با خردورزي وبرنامه ريزي اصولي انجام داده وخواهد داد اما در سوي ديگرمردم ومسولين قرار دارند كه مردم درنقاط مختلف چه در حاشيه هاي شهر وچه در سطح شهر بي ريا ديگاههايشان را بيان نموده اند اما درسوي دگر مسولين شهري قرار دارند كه برخي تا كنون هكاري خوبي با اين برنامه ومردم داشته اند وبعضي ديگر اميد مي رود در آينده به نيازها وتوقعات مردم پاسخ شفاف وروشني بدهند.

ضرورت چنين برنامه هاي چالشي كه در صدد ترويج فرهنگ پاسخگويي ونقد مي باشد از اولويت هاي اساسي رسانه هاي مردمي مي باشد كه دوربين 5 شبكه خوزستان در صدد ايفاي همين وظيفه ورسالت مي باشد.

نگارش :منوچهربرون

 

موسیقي در ایل بختیاری

موسیقي در ایل بختیاری

 

موسيقي و شهر در ايل بختياري پيوند جاودانه‌اي با زندگي ايلي يافته است. مقام‌هاي موسيقي ايل بختياري به نام(بيت معروف) هستند. از مشهورترين آنها به مقام گله‌داري، برزگري، ابولقاسم‌خان و مقام شيرعلي‌مردون كه تعداد آنها حدود 20 تا 25 مقام است مي‌توان اشاره نمود. ر

                                        

هر طايفه و تيره نوازندگان محلي ويژه‌اي دارد كه به آنها توشمال مي‌گويند. توشمال‌ها داراي طايفه و محل زندگي جداگانه‌اي هستند، مخارج ساليانه خود را با شركت در مراسم عروسي، عزاداري و جشن‌هاي ديگر به دست مي‌آورند و به كار زراعت و دامداري نيز مي‌پردازند.  ر

 

توشمال‌ها مردمي عاشق پيشه و شاعر مسلك هستند كه بيشتر وقت زندگي روزانه خود را صرف ساختن ابيات، لطيفه‌ها، ضرب‌المثل‌ها و متل‌ها مي‌كنند. آنان در به وجود آوردن آثار و ادبيات عاميانه سرزمين بختياري سهم بسزايي دارند. آلات موسيقي بختياري‌ها، ساده، محدود و عمدتاُ شامل: كرنا، ساز و دهل است. آوازهاي محلي روستاهاي چهارمحال و بختياري با لحجه‌هاي مخصوص به خودشان به خصوص در هنگام عروسي و شادي واقعاً جالب توجه است.  ر

 

موسيقي بختياري يکي از حوزه هاي گسترده موسيقي مقامي ايران است. نام مقام ها بيانگر نسبت هر نغمه با موضوع و سرگذشت ابداع آنهاست و اين بدان معناست که هر مقام اصيل موسيقي بختياري در نسبت با مراسم، آئين ها و يا سنت هاي ايل بختياري تکوين يافته است. اما مرور زمان و وسعت ارتباطات، مخصوصا در حوزه شنيداري با گرايش هاي انتزاعي، تجريدي و گاه التقاطي سبب شده است تا نغمه هاي ناب اين موسيقي از دسترس دور بماند و يا کم فروغ گردد. نغمه هاي ديگر موسيقي بختياري که بعد از موسيقي کهن اين قوم شکل گرفته اند، عمدتاً تصانيفي است که بر اساس لحن کلي موسيقي بختياري و بعضاً متاثر از يکي از مقام هاي اصلي يا نغمه هاي وابسته به آنها ساخته و اجرا مي شوند.

1- مقام گاه گريو

اصطلاح "گاه گريو" به معني وقت و هنگام مويه است. به آن "گوگريو" هم گفته مي شود که به معني امر به مويه گري است. مويه گري به معني ميتولوژيک در موسيقي عزاي بختياري در عصر حاضر هم وجود دارد؛ اگر چه علت ظهور آن ديگر، به جا آوردن آيين ها مطابق با اجزاي نهاده شده نيست، اما لااقل صورت کلي آن قابل دريافت است و مقام "گاه گريو" بستر ظهور اين جنس از موسيقي مويه گرانه است.

اما در توصيف مصداق گونه "گاه گريو" اشاره به " علي داد نودال کـُش " ضروري مي نمايد.

"علي داد" مرد شجاع، دلير و قهرمان ايل بختياري که قادر بوده است 9 "دال"(لاشخور) را با يک تير در آسمان بزند؛ توسط برادر خود به حسد کشته مي شود. موسيقي دانان و مويه گران بدين سان براي " علي داد " مويه ها نمودند و در مقام "گاه گريو" اشعار فراوان خواندند و گريستند.  در مقام " تيپومي " نيز که اشاره به خصايص فيزيکي و روحي قهرمان دارد، خوانندگان به صورت بداهه اشعاري مي خوانند و جمع با آنان دم مي گيرند و جنسي از مويه گري که کم نظير است، تجلي مي يابد.

                   سکندر درد تو درمون نداره                    گذشته کار تو برگردون نداره

2- الف) شير علي مردان

شير علي مردان يکي از خان هاي ايل هفت لنگ بود که در مبارزه با حکومت جور سرانجام به شهادت رسيد.

ب) گلوم گلوم

تصنيفي تغزلي است که انواع مختلف دارد.

3- سرکوهي

مقامي کهن است که چوپان ها آن را با ني مي خواندند و مي نواختند. اين مقام در عصر حاضر با سازهاي ديگري نيز نواخته مي شود.

4- الف) لچک ريالي

زنان ايل بختياري به روسري يا دستمال سر خود که به آن لچک گفته مي شود، سکه مي دوخته اند و زنان متمول جنس سکه ها را از نقره انتخاب مي کردند. نام تصنيف به اين موضوع اشاره دارد. اين نغمه اغلب در مراسم شادي نواخته مي شود و مورد علاقهً فراوان مردم بختياري است.

ب) برزگري

اين نغمه در راسته اي موسيقي کار قرار مي گيرد و در مورد درو و کشاورزي است که همراه شعر با حالتي تغزلي خوانده مي شود. البته بعدها با تغييراتي توسط سازهاي ديگر نيز نواخته شده است.

ج) لچک ريالي

5- الف) پيش نوازي

به عنوان مقدمه نواخته مي شود.

ب) حوري حوري

نام زني است که منظومه اي عاشقانه در وصف او سروده شده است.

6- الف) چشمهً کوه رنگ

يکي از چشمه هاي قديمي و پر آب است که سرچشمه رودخانه بزرگ استان چهارمحال و بختياري و استان هاي مجاور به شمار مي آيد. نغمه در وصف اين چشمه پرداخته شده است.

ب) سحر ناز

نغمه اي تغزلي که در وصف "سحر ناز" زن زيباي بختياري است.

7- الف) چوب بازي

همان گونه که از نام آن استنباط مي شود؛ نوعي موسيقي همراه با چوب بازي است که در آن دو يا چند مرد با حالتي حماسي و هماهنگ با ضرب آهنگ موسيقي، نبردي نمايشي را به اجرا در مي آورند. نغمه هاي اين نوع چوب بازي در موسيقي بختياري کاملا منحصر بفرد بوده و مخصوص ايل بختيار است.

به لحاظ طبقه بندي، چوب بازي يکي از انواع اصلي و مهم موسيقي بختياري است و مقامي کاملا مشخص و شناخته شده به حساب مي آيد. در تشخيص ماهيت و ساختار و حتا شيوه اجراي آن، دو نشانه مهم قابل ذکر است. اول اينکه موسيقي چوب بازي مخصوص کرنا و دهل است و تبعيت تمامي نغمات و الحان آن از يک ريتم، ميزان  و متر مشخص است. مشخصه ديگر و فرعي اين مقام، تعلق آن به فضاي باز است، چرا که صداي پر حجم و پر طنين کرنا و دهل در فضاي بسته خوشايند نيست، زيرا نواي دهل و کرنا و مقام و بازي چوب بازي، اصولا تمريني براي ميدان رزم آوري است. هنگام اجراي مقام چوب بازي که با آن دو رقصنده مشغول رقص و چوب بازي هستند، ضربات چوب رقصندگان چنان محکم و پر قدرت است که بر اثر برخورد چوب هاي بسيار محکم بلوط به يکديگر که مانند شمشير است، چوب ها شکسته و به هوا پرتاب مي شوند.

ب) ني چوپاني

نامي ديگر براي انواع سرکوهي هاست که توسط چوپانان نواخته و خوانده مي شود.

ج) چوب بازي

8- الف) پيش نوازي

ب) گلمي، هاي گل

از تصانيف جديد است که بر اساس حالت هاي کلي موسيقي بختياري ساخته شده و اساسا به سازهاي باستاني بختياري تعلق ندارد.

9- گاه گريو

10- جشن نوروزي

نغمه اي که در ايام عيد نوروز و يا به مناسبت اعياد ديگر نواخته مي شود. اين نغمه به احتمال فراوان از موسيقي هاي ديگر، وارد موسيقي بختياري شده است و اصالت آن در حوزه موسيقي بختياري نيست.

11- الف) مقام بيدگوني

لفظي کلي است که اشاره دارد به نغماتي که منشاء بيدگوني دارند.

از جمله اين نغمات گلوم گلوم است. گلوم گلوم در موسيقي بختياري انواع مختلفي دارد که نوعي از آن تحت تاثير يکي از نغمه هاي خراساني است.

ب) گل ناز جهرم

گل ناز جهرم هم مانند گلوم گلوم در حوزهً مقامي کلي که به آن حاجيوني گفته مي شود، به اجرا در مي آيد يا لااقل لفظ حاجيوني به منشاء نغمه اشاره دارد.

ج) فرود

در موسيقي بختياري، مانند موسيقي هاي ديگر، فرودهاي شناخته شده اي و جود دارد. اين مشخصه در موسيقي بختياري بسيار بارز است.

هر چه که به نغمه هاي قديم تر رجوع کنيم، حالت کلي اين فرودها شبيه تر و همسان تر مي نمايد

صنایع دستی بختیاری

صنايع دستي

 صنايع دستی بختياريها، ويژگيها و مختصاتی دارد که با انواع توليدات مشابه به دست ديگران قابل تميز دادن است بخشی از اين ويژگيها به اين شرح است:

 - فعاليت در رشته صنايع دستی کاری است صد در صد زنانه که تمام مراحل آن را زنان و دختران انجام می دهند و مردان در توليد آنها هيچ نقشی ندارند.

 - صنايع دستی بختياری فقط انواع بافتها را شامل می شود. تقريبا اغلب زنان و دختران ايلياتی با آنها آشنايی دارند.

 - بافندگان معمولا از نقشه برای بافتنی استفاده نمی کنند مگر اينکه به قصد تفنن بخواهند محصولی شبيه به فرآورده های ديگر داشته باشند. يا وقتی سفارشی برای مشتری دريافت کنند که ملزم به اجرای نقش و طرح پيشنهاد شده مشتری باشد. پس به طور کلی نقشهايی که برای تزيين بافته ها به کار می برند ذهنی است. 

 - معمولا از مواد اوليه توليد شده توسط خودشان بهره می گيرند و در موارد محدودی از نخ پنبه ای کارخانه ای به عنوان تار بافته هايشان استفاده می کنند.

 - از امتيازات توليدات بختياريها، عدم تشابه و ناهمانندی کارهايشان است و اين به دليل عدم استفاده از الگو و مدل برای نقوش توليداتشان است. تنوع و گوناگونی رنگ و نقش در بافته های زنان و دختران بسيار زياد است و کمتر می توان ديد که بافنده ای دو يا چند محصول يک اندازه و يک نقش با رنگ واحد توليد کند.

 - بافندگان محلی از دارهايی استفاده می کنند که به صورت افقی است.

 - نقش ها و طرحهايی که در قاليبافی منطقه به کار می رود عبارتند از نقشه های خشتی، بيد مجنون، ترنج، طاووس، سرو، کاج، گلدان، و گل چالشتری.

انواع بافته های عشاير بختياری:

در بین بختياریها، صنايع دستی متنوعی وجود دارد که عشاير از مواد اوليه تهيه شده از طريق دامهايشان به مصرف ريسندگی و بافندگی می رسانند. اين دسته از هموطنان بر مبنای مختصات زندگی اجتماعی شان که خود توليدی و خود مصرفی را ايجاب می کند، محصولات متنوع و متعددی توليد می کنند که برخی از آنها عبارتند از:

 لی، هورژين (خورجين)، قالی، خرسک، سياه چادر، چوقا، موج، وريس، نمکدان (کيسه ای جهت نگهداری نمک)، سفره آردی.

قاليبافی:

فرش بختياری با نقش کاملا ويژه و متفاوت خود در ميان فرشهای ايرانی مشخص است.

قاليهای بختياری به طور عمده دارای گره ترکی و معمولاً دو پوده است. در اين نوع بافت، نخ خامه از روی دو تار مجاور به عقب رفته و بعد از دور زدن تارها از زير قسمت کمانی روی تارها بيرون آمده به سمت بالا کشيده می شود و سر آن را قيچی می کنند و بعدازهر رديف بافت، دو پود روی قسمتهای بافته شده قرار می دهند و با کلکيت (دفتين) آن را می کوبند.

 معروفترين نوع قاليهای بختياری، قاليهايی موسوم به "بی بی بف" است. که هم از نظر ابعاد و هم از نظر نقش و مواد اوليه مصرفی با ساير فرشهای ايرانی تفاوت کلی دارد اين قاليها را منحصرا بی بی ها که از امکانات مادی بالايی برخوردار بودند می بافتند.  در حال حاضر بافتنی بی بی بفها در چالشتر در منطقه شهر کرد پيگيری می شود. اما توسط اجتماعات روستايی و آن هم در چهار چوب صنايع دستی و به نام قالی خشتی.

 نقش های مورد استفاده در قالی بی بی بف که به خشتی نيز معروف هستند، نقش های گياهی و شکارگاهی می باشند که به آن جانوری نيز می گويند.  در طرح خشتی از انواع پرنده، سرو کاج و حيوانات و گياهان استفاده می شود.

 از مناطق مهم بافت قالی درمنطقه بختياری می توان از شهرکرد، چالشتر، بخش شوراب و روستاهای فارسان، باباحيدر و چلگرد و اردل نام برد. اکثر قاليهايی که به نام قالی بختياری شهرت دارد، در منطقه چهارمحال بافته مي شود. 

قاليهاي چالشتر از معروفيت جهانی برخوردار است و اصالت نقشه و ثبات رنگ و دقت در بافت از مشخصات آن است.

 قالی يلمه: اين قاليها توسط عشاير يلمه بافته می شود دارای رنگ ثابتی است و معمولاً از نه رنگ در بافت آنها استفاده می شود که عبارت است  از: آبی، لاکی، سبز، سرمه ای، سفيد، بنفش و سياه. و دارای تار و پود پشم هستند.

 گل پتو: اين فرش که با استفاده از گلهای پهن بافته می شود به گل فرنگی هم معروف است. در فرادنبه از بخش های شهرستان بروجن بافت اين فرش توسط زنان انجام می شود و نقشه آن معمولا ذهنی است.

 کف ساده: فرشی است بدون نقش و با زمينه سفيد که بيشتر در چالشتر بافته می شود.

 گل مينا: نقشه اين فرش توسط شخصی به همين نام که اهل تبريز بوده است طراحی شده است. بافنده در انتخاب رنگ آن آزاد است و معمولا از رنگهای گياهی و با پود پشم هم بافته می شود. و در متن فرش رنگ مينايی و گلهای ريز به کار می رود. نقشه گل مينا، لچک ترنج و هندسی است که گاهی به شکل گرد يا بيضی هم بافته می شود و در فرش رنگ مينائی و گلهای ريز به کارمی رود. از مشخصه های طرح اين فرش اين است که يک قسم از آن در کليه نقشه تکرار می شود.

 چهار رنگ: اين فرش حدود 50 سال پيش در روستای دستنا توسط يحيی خان بختياری طراحی شده است و در بافت آن فقط چهاررنگ به کار می رود.

 گبه: نوعی قالی گره دار با پرز  بسيار بلند به بلندی  دست کم يک سانتيمتر و پود فراوان از سه تا هشت پود در هر رج معمولا درشت بافت. هر گاه شمار رشته های پود در هر رج از سه تجاوز نکند و پرزهم کوتاهتر باشد دستباف را قالی گبه می خوانند.

 خرسک: قاليچه هايی با پرز بلند و درشت بافت که مرغوبيت چندانی ندارد و خود مصرفی است.دارای نقشه های ساده مرکب از مثلث و لوزی است و بيشتر در ايل بافته می شود.

 گليم و لی :

گليم های عشايری که اصطلاحا به آنها "لی يا سرانداز" گفته می شود، برای پوشاندن رختخواب و وسايل داخل چادر که روی چل قرار می گيرند به کار می رود. و دارای بافت "رندی" است که بافتی بسيار مشکل و وقت گير است.

هورژين:

خورجين يا به گويش بختياری "هورژين" از صنايع دستی مهم عشاير  بختياری است که به دست زنان ايلياتی روی دارهای افقی بافته می شود. خورجين پوششی تزيينی است که وسايل زندگی عشاير در آن قرار می گيرد و چون در هنگام کوچ و در زمان زندگی در سياه چادر در معرض ديد قرار دارد جنبه زيبا شناختی و تزيينی و اعتقادی  قوم بختياری در نقوش و بافت آن تجلی می يابد. خورجين حکم صندوقچه ای را دارد که با اتصال بندينک های آن به يکديگر و زدن قفل به آخرين بندينک در آن کاملا بسته شده و قابل حمل روی چاپار می شود. (هنگام کوچ) يا در گوشه ای از چادر(به هنگام اطراق) قرار می گيرد. معمولا از نقوش هندسی برای تزيين خورجين استفاده می شود. لبه های طرفين کيسه ها ی خورجين پس از دوخت با موی بز شيرازه دوزی می شود.

 "چرک" يا تار خورجين از نخ پنبه و پود آن در قسمتهای مختلف تماماً از پشم است.

 طرح کلی آن که چند نوع تکنيک بافت در آن به کار می رود شبيه به قطعه کف پوشی است که يک قسمت آن (روی هر طرف) دارای بافت رندی "رندی بافت" و قسمت  ديگر (پشت هرطرف) دارای بافت ساده و قسمتی ديگر با تکنيک "گندی بافت" مانند قالی بافته می شود و اين قسمت قالی باف در پايين و گوشه های خورجين قرار می گيرد تا به هنگام کوچ در ايل راهها و در برخورد با سنگهای کوهستان مقاومت بيشتری داشته باشد.

 قطع خورجين پس از دوخت در حدود يک متر در 70سانتيمتر می شود.

هورژ (خورج) و مهده:

هورژ (خورج) بافته ای است که از وسايل زنان محسوب می شود. يک کيسه دوطرفه که دو روش ساده بافت و قالی باف در آن به کار رفته است. تکنيک ساده بافت در قسمت پشت هر طرف از کيسه ها و  تکنيک ساده بافت در قسمت روی هر طرف از کيسه ها. هورژ نيز از هر طرف بطور جداگانه قفل و کليد می شود. اندازه هورژ کوچکتر از هورژين است و از بافته هايی است که منحصرا در ايلات مصرف دارد.

مهده:

مهده در ايل بختياری جزو وسايل زنان محسوب می شودکه وسايل خودرادر آن جای می دهد. پس از اتمام بافت، از يک ضلع تا زده می شود و با موی بز آن را می دوزند. مهده نيز مانند هورژ قفل و کليد دارد. از مهده گاهی اوقات به جای بالش ويابه قول خود بختياريها زيرگوشی استفاده می شود.

هورژ (خورج) ترک:

اين وسيله که مانند هورژ از يک کيسه دوطرفه به اندازه تقريبی هرطرف 25 × 20 سانتيمتر ساخته می شود از بافته هايی است که در قديم بيشتر بافته می شد. وسيله ای مردانه است. مردان ايل پول و اشياء مردانه مانند وسايل اصلاح صورت خود را درآن جای می دهند و قفل و کليد می کنند. تار در خورج ترک از ترکيب پشم و مو و گاه از پنبه است و پود تماما از جنس پشم است. روی هر طرف آن با بافت رندی نقش می اندازند.

هور:

هور کيسه ای است دوطرفه که به طور عمده برای حمل گندم و آرد و گاهی برای غلات ديگر و حبوبات به کار می رود. از خورجين کمی کوچکتر است و اطراف جيبهای آن کاملا دوخته می شود. گوشه يکی از لبه های آن را بدون اينکه بدوزند باز می گذارند به اين دليل که از اين گوشه دوخته نشده برای پرکردن و خالی کردن مواد غذايی ذکر شده استفاده کنند.

 

در قديم از 3 روش بافت(ساده، رندی، گندی) در آن استفاده می شده است. ولی امروزه نقشها به روش ساده بافته می شود و در قسمت پايين طول هر طرف، گندی بف(قالی بافت) بافته می شود تا همانند خورجين در هنگام حمل و کوچ از ساييدگی آن جلوگيری شود.

 اندازه هر طرف آن 80 × 60 سانتيمتر است که هر دهانه در حدود 50 کيلوگرم ظرفيت دارد.

شله:

يک کيسه دوطرفه ساده بافت است که گاهی تماما از نخ بافته می شود. تار آن هميشه از جنس پنبه است. برای جابجايی مشک، سنگ، و چوب به کار می رود و هيچ گونه نقشی روی آن به چشم نمی خورد. در آن نيز باز می ماند.

 توربه يا توبره:

محصول ديگری که عشاير بختياری با شيوه های بافتی ذکر شده توليد می کنند توبره و يا به گويش بختياری «توربه»؛ که حالتی کيسه مانند دارد و شبيه کوله پشتی است. برای نگهداری و حمل مواد غذايی يا ملزومات چوپانان از قبيل نان فطير، چای، قند، پياز، استکان، مشکول و ديگر مايحتاج آنها به کار می رود.

پشت توبره معمولا ساده بافت(گاهی، با نقوش پراکنده) است و روی آن دارای زمينه ساده و نقشهای رندی بافت است.

تی ير يا نمکدان:

بافته ای است مرکب از سه روش ساده، رندی، گندی(بافت گره ای) در ابعاد 60 × 40 سانتيمتر که در آن نمک می ريزند. تارو پود مابين رجهای رندی بافت و گندی بافت از جنس پنبه و بافت قسمت رندی و گندی پشمی است . روی نمکدان رندی بافت و قسمت پايينی آن، سه تا پنج سانتيمتر به سبب سايش کمتر ته نمکدان، گندی بافت است. پشت نمکدان ساده بافت است. دوطرف نمکدان با موی بز بافته می شود وروی شانه ها، تارهای اضافی دسته دسته به هم پيچيده يا گيس بافی شده يا به صورت منگوله تزيينی در می آيد.

جل (روزيني) :

پوششی است که روی حيوان می اندازند و بار روی اين پوشش قرار می گيرد. جل بافته ای چهار گوش در ابعاد50/1 × 10/1 متر و معمولا دو قسمتی است و با تسمه سينه بند، تنگ شکم بند، و يک زير دم مجهز به يک تکه نمد به نام رفيده  به پشت حيوان بسته می شود. به هنگام تزيين حيوانی که مختص عروس يا بی بی (زن خان) است، "رفيده" را با پارچه ساده ای می پوشانند و روی آنرا با مهره های رنگی و دکمه تزيين می کنند.

نقش های جل با توجه به نوع استفاده آن، بافتهای متفاوتی دارد. گاهی زمينه ساده و نقش ها قالی بافت است، گاه زمينه ساده و نقش ها رندی بافت، و گاهی زمينه ساده و نقش ها رندی بافت و قالی بافت است . زمانی تماماً قالی بافت است و زمانی کاملا ساده بافت و بدون نقش است. تار جل از نخ پنبه يا پشم و قسمتهای رندی بافت و قالی از جنس پشم است.

روزينی بافته قالی بافتی است که روی زين قرار می گيرد و عشايری که وضع مالی خوبی دارند از آن استفاده می کنند. دور تا دور روزينی منگوله های رنگی بزرگ و کوچک آويزان می کنند.

سرفه آردی يا سفره آردی:

نان، غذاي اصلی عشاير بختياری را تشکيل می دهد و آرد که ماده اوليه پخت نان است بسيار مقدس است و به طور گندم که قوت اصلی عشاير بختياری است بسيار مقدس و از منزلت بالايی برخوردار است. پس نان بايد جايگاه خاصی برای خود داشته باشد. به همين دليل سفره مخصوصی برای آن بافته می شود که در گويش بختياری به «سرفه آردی» معروف است. سفره آردی دارای بافت گليمی يک رو يا رندی بافت است که گاهی وسط آن ساده بافت با حاشيه اي  نقشدار است . تار آن پنبه ای و پود آن از پشم است و به شکل مربع 1 × 1 متر و گاهی مستطيل است. متن سفره آردی ساده، يک قسمتي نقشدار، دو قسمتی نقشدار و چهار قسمتی نقشدار ديده شده است.

پيش سينه:          

بختياريها پيش سينه را برای تزيين و افزودن زيبايی حيوان می بافند و مانند گردنبندی به دور گردن ماديان حلقه می کنند. احتمالا در تزيين حيوانی که عروس يا بی بی بر آن سوار می شود نيز به کار می رود. اين بافته تماما روش "رندی" بافته شده و جنس تار آن از پنبه و جنس پود آن از پشم است.  بافت وسط پيش سينه با عرض حدود 25 سانتيمتر در طرفين متوقف می شود، ولی در وسط به شکل مثلثی ادامه می يابد و به راس آن ختم می شود.

وريس:

وريس نوعی نوار منسوج و تسمه مانند است که در زندگی عشاير بختياری کاربردهای زيادی دارد و اغلب به عنوان طناب (در عرضهای متفاوت برای مصارف مختلف) مورد استفاده قرار می گيرد. بختياريها برای بافت اين نوع محصول از شيوه خاصی بهره می گيرند.

بهون يا سياه چادر:

بافت سياه چادر به عنوان محصولی خود مصرفی در بين تمام عشاير ايران مرسوم است و طبعاً بختياريها نيز از اين قاعده مستثنی نيستند.

عشاير بختياری از سياه چادر با عنوان "بهون" ياد می کنند و هر بهون به تناسب کوچکی يا بزرگی اندازه اش مرکب از 14 تا 20 " لت " (قطعه) است که طول هر کدام از لت ها شش تا ده متر و عرض آن 40 تا 6 سانتيمتر است که برای بافت آن به همکاری دو نفر بافنده به مدت ده تا پانزده روز مورد نياز است.

لت های چادر به شکلی خاص از پهنا کنار هم گذاشته شده با موی بز به هم دوخته می شود، در نتيجه روزهای آفتابی شعاعهايی از خورشيد از محل درزها به داخل می تابد و در روزهای بارانی نيز قطراتی از باران از محل درزها به داخل نفوذ می کند، در حاليکه ساير قسمتهای چادر به دليل خاصيت ويژه مو در برابر رطوبت متورم می شود، در نتيجه آب به داخل چادر نفوذ نمی کند. سياه چادر در مقابل باد مقاوم است و در زمستان داخل آن گرم و تابستان خنک است. دستگاه بافت بهون همان دستگاه معمول عشايری است.

جاجيم وآورآرتهده:

يکی ديگر از دست بافتهايی که در زندگی بختياريها مورد استفاده قرار می گيرد "جاجيم" است که به شکل نوارهايی باريک به عرض 18 تا 35 سانتيمتر و طول 20 تا 25 متر تماماً از پشم بافته می شود. پس از بافت، آن را به قطعاتی با طول مناسب تقسيم می کنند و از پهلو به يکديگر می دوزند، در نتيجه سطح يکپارچه ای حاصل می شود که به مصرف روانداز (تهيه لحاف) می رسد.

چله کشی جاجيم معمولا روی زمين صورت می گيرد. ضمن بافت آن تارها از روی کار ديده می شود، در حاليکه پود در زير آنها مخفی است و برخلاف ساير منسوجات که در آنها نقش با پود شکل می گيرد، در جاجيم نقش ها به واسطه تارها ايجاد می شود.

افزون بر اين، بختياريها با استفاده از شيوه بافت جاجيم نوارهای تسمه مانندی نيز توليد می کنند که به آورآرتهده شهرت دارد و برای حمل گهواره بچه برپشت مادر هنگام کوچ به کار می رود.

وجم

موج نوعی رختخواب پيچ و شبيه جاجيم است که مانند ساير بافته های بختياری جنبه خودمصرفی دارد. با اين وجود بافت آن چندان رايج نيست و فقط عده بسيار کمی از عشاير آن را توليد می کنند و اغلب در شرايطی که به موج احتياج داشته باشند آن را از موج بافان دزفولی يا شوشتری می خرند. طول دستگاه موج بافی پنج تا هفت متر در نوسان است ( طول تارها حدود 7 متر و عرض موج بين 80 تا 100 سانتيمتر ) يعنی بين سردار و زيردار آن حدود پنج تا هفت متر فاصله است . بعد از اتمام بافت موج (با توجه به اندازه آن) آن را دو يا سه قسمت کرده از پهنا به هم می دوزند. تارو پود موج تماماً از پشم است از موج برای بستن رختخوابها و همچنين روانداز استفاده می شود.

چوقا:

چوقا که گاهی چوخا نيز تلفظ می شود، نوعی عبای دهقانی است که زنان از پشم سفيد طبيعی می بافند و دارای خطوط عمودی آبی تيره يا مشکی است که مردان بختياری آن را روی لباسهای خود می پوشند. ماده اوليه چوقا پشم است که زنان بختياری آن را به گونه ای بسيار نازک و ظريف می ريسند و روی دستگاههای ساده بافت، نواری با عرض حدود 50 تا 70 سانتيمتر (بسته به اندازه مورد نظر) و طول 5/2 متر، می بافند. اين نوار از دو قسمت مساوی و متفاوت تشکيل می شود. بلندی چوقا تقريباً تا سر زانو می رسد و جلوی آن کاملا باز است. چوقا فاقد آستين است. بهترين نوع چوقا که توسط زنان کيارسی بافته می شود به "کيارسی بف" معروف است و دارای بافت بسيار ظريف بوده و تار آنها از جنس پنبه است. و از بازار خريداری می کنند. دار چوقا به صورت افقی و تک نفره است. برای اينکه نخ پشمی مورد استفاده در بافت چوقا ظريف و يکنواخت ريسيده شود، آن را به هنگام پره گرداندن (نخ ريسی) از سوراخی که روی ناخن بلند انگشت شست تعبيه شده است می گذرانند.

نمد مالی :

نمد مالی از ابتدايی ترين شيوه های نساجی است که بشر به آن دست يافته است. ماده اوليه آن از پشم است که در اثر رطوبت و فشار در هم تنيده شده و نوعی منسوج را به وجود می آورد. استحکام، انعطاف پذيری و ارزان و در دسترس بودن مواد اوليه از مزايای آن محسوب می شود ابزارکار برای تهيه نمد ساده و ارزان است و نمد مالان مزد اندکی برای توليد آن دريافت می کنند. مجموعه اين عوامل باعث شده است که نمد منسوجی ارزان و قابل دسترس باشد. حتی زمانی که صرف توليد نمد می شود کوتاه است. يک زير انداز نمدی به هر اندازه ای که باشد يک روز وقت   می گيرد و 3 تا 4 روز طول می کشد تا خشک شود. حتی نمدهايی که قسمت هايی از آنها کهنه و فرسوده می شوند قابل تبديل به نمدهای کوچکتر برای مصارف ديگری هستند. شيوه کار آن که از زمانها قديم تا کنون تغييری نکرده است آسان است. نيش گزندگان و چنگ و دندان درندگان و حتی اشياء تيز و برنده کمتر به آن کارگر است.

نمد در ايالات و عشاير و در روستاها و حتی در شهر مصرف دارد. گاهی از نقش ها و رنگهای زيبايی برای نقشدار کردن آن استفاده می شود. برای کپنک که نوعی پوشش چوپانی است، زيراندز، جليقه، شنل، زيرمنقلی و پوشش اسب و قاطر کاربرد دارد. شهرکرد مهمترين مرکز ساخت نمد است درمناطق ديگر استان چهارمحال و بختياری از جمله فارسان و لردگان نيز توليد می شود.

نقوش مورد استفاده در نمد عبارتند از: ترنج، حقه، خشت، سه جام، يک جام.

کلاه مالی:

کلاه مالی که بيشتر در شهرستانهای شهر کرد و بروجن توليد می شود از صنايع دستی بومی منطقه چهارمحال و بختياری است. مردان بختياری معمولاً از کلاه نمدی که جزيی از لباس محلی آنان است استفاده می کنند. کلاهها به رنگهای مشکی، قهوه ای و سفيد هستند و نوعی از آن به کلاه خسروی معروف است. مواد اوليه اين کلاهها کرک بز، پشم، صابون و رنگهای شيميايی و گياهی است.

گيوه دوزی:

از ديگر فعاليتهای چهار محال و بختياری گيوه دوزی است که بيشتر در شهرستانهای شهرکرد و بروجن رايج است. بروجن مهم ترين مرکز فعاليت گيوه دوزی است. گيوه که پاافزاری مقاوم و راحت و متناسب با منطقه کوهستانی اين استان و گذرگاههای صعب العبور آن بخصوص در فصول کار و فعاليت است، در سالهای اخير از رواج و رونق آن کاسته شده است که يکی از مهم ترين دلايل آن کمبود جنس و گرانی آن است.

گيوه های بافته شده از تخت پارچه ای و گاهی لاستيکی و رويه آن از نخ و نوارهای متصل کننده از چرم گاو است. رويه گيوه معمولاً از شهرضا و آباده و تخت گيوه بيشتر از شهرضا و شيراز وارد می شود. در يک کارگاه با يک نفر استادکار روزی يک جفت گيوه دوخته می شود. انواع گيوه های اين منطقه عبارت است از: گيوه تخت ملکی، تخت لاستيکی و غلاتی.

قفل سازی:

قفل سازی در چالشتر از شهرهای استان چهار محال بختياری از دير باز رواج داشته است. قفل سازان چالشتری اين حرفه را از پدران خود آموخته اند و می شود گفت که شغلی ارثی است. ساخت آن به اين شکل است که ابتدا تنه قفل که حاوی دستگاه قفل است ساخته می شود و سپس زبانه آن را که از حلقه در يا جعبه آن می گذرد جوش می دهند و سوراخ قفل را با مته کمانی حفر می کنند. سپس کار سوهان زدن رويه قفل و حلقه را انجام می دهند که نياز به ظرافت خاصی دارد و در آخر تمام قفل را پرداخت می کنند.

به طور کلی در چالشتر که مرکز فلزکاری بوده است کليه ابزار فلزی مانند چاقو، قيچی، کلاه خود، شمشير و ديگر ابزار مورد نياز در بافت گليم و قالی و خياطی توسط هنرمندان قفل ساز انجام می شده است. همچنين انواع انبر، درکوب و وسايل تزيينی مورد استفاده در درها و پنجره ها با ظرافت و سليقه های خاصی ساخته می شد. تزئينات و نقوش روی درهای چوبی بوسيله ميخ هاي تزئينی به استحکام و زيبايی درها کمک می کرده است. از ديگر محصولات دست ساز اين بخش تفنگ بوده است که بنام استاد اين کار احمد نيکزاد (احمد قفل ساز) معروف است.

 

کوچ ایل)

اري تا هست ، زندگاني هم هست (کوچ ایل)

  کوچ ایل بختیاری بر فراز کوهستان زاگرس یکی از حماسه‌های اجتماعی در طول تاریخ بوده که تا زمان اکنون بقای خود را در پویایی خویش اثبات کرده است.

کوچ عشایر بختیاری در عصر مدرن که موتیف‌های ماشینی بر همه زندگی بشری تاثیرگذار بوده، یکی از رفتارهای سنتی انسانهاست که با طبیعت بکر همسو شده است.

«کوچ» حرکتی است که بر طبق جدول زمانی مشخص بین دو محیط مشخص با طبیعت متفاوت انجام می‌گیرد و بیشتر در تعیین زمان کوچ، تغییرات اوضاع طبیعی، به ویژه تغییرات درجه حرارت، زمان بارش‌ها و کیفیت بارشهای جوی و تغییر در رویش گیاهان، نقش تعیین کننده‌ای دارد.

همین عنصر طبیعی بودن کوچ عشایر بختیاری باعث شده که هر ساله فیلمسازان و مستندسازان مطرح و حرفه‌ای یا نیمه آماتور جهان رهسپار این سرزمین بختیاری شوند و به ثبت تصاویر ناب و قاب‌های رویایی خود بپردازند.

فیلم مستند که شاخه‌ای بزرگ از صنعت تصویر سازی متحرک است که به منظور مستندسازی جنبه‌هایی از واقعیت ساخته می‌شود.

فیلم مستند را به عنوان یک تکنیک فیلم‌سازی و یک سنت سینمایی و شیوه‌ای از تقابل با مخاطب است که به صورت دائمی در حال تحول است و هیچ مرزی نمی‌شناسد.

کوچ در سرزمین بختیاری دیرینه‌ای باستانی دارد و کشف کارگاه ابزارسازی در مرتفع‌ترین محوطه باستانی دوران پارینه‌سنگی خاورمیانه در «کوهرنگ» چهارمحال و بختیاری خود نشان از وجود این قدمت دیرینه دارد.

کوچ نشینی در ارتفاع زاگرس براساس یافته‌های تاریخی به دوران عیلامی‌ها بازمی گردد و
عیلامی‌ها مردمی آزاده بودند که همواره در کوچ بسر می‌بردند و آن‌ها تمامی کسانی را که در کوه زندگی می‌کردند، عیلامی برمی شمردند.

استاد دانشگاه شیکاگو آمریکا چندی پیش در سفر به شهرکرد در گفت‌و‌گو اختصاصی با ایرنا گفت: قدیمی‌ترین گورستان باستانی دنیا با تاریخ هزاره پنجم پیش ازمیلاد متعلق به منطقه عیلام است و کوچ نشینی عیلامی‌ها به صورت افقی از دشت به کوه بوده است.

پرفسور «عباس علیزاده» افزود: این کوچ نشینی با یکجانشینی تفاوت دارد و عیلامی‌ها در دو طرف سرزمین کوچ خود دارای سکونت گاه‌های موقت بودند.

وی اظهار داشت: کوچ نشینان عیلامی در ییلاق و قشلاق خود که هم اکنون نیز در بین عشایر بختیاری وجود دارد، محصولات زراعیشان را چال می‌کردند و در بازگشت از آن بهره می‌جستند.

این باستان‌شناس معرف جهان یادآور شد: «انشنای‌ها»، «مرعشی‌ها» و «عیلامی‌ها» سه قدرت عمده کوچ نشین در ایران باستان بودند.

به گفته وی، فرهنگ کوچ نشینی به اقوام عیلامی اجاره پرداختن به زرق و برق مادیات را نمی‌داد و زندگی آن‌ها به صورت ساده اداره می‌شد.

وی تصریح کرد: قوم بختیاری، عیلامی‌های جدیدند که به زاگرس مرکزی مهاجرت کرده و زندگی کوچ نشینی خود را از سرگرفتند.

وجود همین مولفه‌های تاریخی در کوچ ایل بزرگ بختیاری باعث شده فیلمسازان و مستند سازان به دنبال ساخت فیلم‌های مستند از کوچ عشایر بختیاری در دهه‌های مختلف باشند.

مستندسازی کوچ عشایر بختیاری را نخستین بار با ساخت فیلم «علف» یا «Grass» کارگردان «مریان سین کویرو» مقابل دوربین برد و ارنست شودس ساک و مارگرات هریسون نیز نخستین فیلمبرداران مستند سازی بودند که پا به زردکوه بختیاری برای ثبت کوچ گذاشتند.

فیلم دیگر کوچ عشایر بختیاری را آنتونی هاوارث ۱۹۷۶با عنوان «مردمان باد» یا فیلم گوسفند زنده بمانند کلید زد تا خروجی این فیلم که حاصل ۵۰ روز پیاده روی کارگردان و عوامل ان همراه کوچ بود را مردم زیبا‌تر ببینند.

چند دهه بعد‌تر حضور مستند سازان کشورهای مختلف برای ثبت زوایای کوچ عشایر بختیاری کاهش یافت و در این مدت چند کارگردان ایرانی اقدام به ساخت مستند یا فیلم داستانی بلند کردند که «شیرسنگی» با موضوع زندگی عشایر کوچ رو بختیاری زبانزد فیلمسازان زمان خود شد و با استقبال مخاطبان همراه شد.

این عدم حضور کارگردانان خارجی برای ثبت کوچ بختیاری چند زول نکشید تا اینکه رییس مرکز تحقیقات ملی فرانسه در گفت‌و‌گوی با یکی از شبکه‌های مستند ساز اروپا اعلام کرد که کوچ عشایر بختیاری از منظر انسان‌شناسی یکی از بی‌نظیر‌ترین رخدادهای اجتماعی در عصر حاضر است.

پس از یک سال رییس مرکز تحقیقات ملی کشور فرانسه به ایران سفر کرد و در بازدید از مناطق عشایری چهارمحال وبختیاری در گفت‌و‌گوی اختصاصی ایرنا در شهرکرد گفت: اشتباهی که فرانسویان در خصوص تغییر زندگی عشایر انجام دادند، هشداری برای همه کشورهایی است که دارای بافت عشایری هستند.

پرفسور «ژان پیر دیگار» افزود: حذف نوع تغییر زندگی عشایر و پرداختن به دامپروری مدرن در دنیا، باعث از بین رفتن اکوریسم، پایین آمدن کیفیت تولید گوشت و افزایش قیمت تمام شده گوشت شد و توجه کردن به عشایر باعث حفظ سلامت کوهستان‌ها خواهد شد.

به گفته وی، کوچ عشایر بختیاری باعث حفظ اکوتوریسم می‌شود و این کوچ یکی از بی‌نظیر‌ترین و پاک‌ترین کوچ‌ها در کوهساران می‌باشد.

پس از سخنان این محقق فرانسوی بود که «ونسون ریمون» رایزن فرهنگی وقت سفارت فرانسه در جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد که مستندسازان این کشور برای مستندسازی از کوچ عشایر بختیاری تمایل دارند.

زیبایی‌های کوچ عشایر بختیاری به لحاظ شناخت راه‌های کوهستانی و عبور از مناطق سخت گذر برای برخی از دانشمندان نیز جذابیت‌های خاص خود را داشت.

استاد ریاضی دانشگاه «پاریس» فرانسه گفت: دانش تجربی عشایر بختیاری برای پیدا کردن مسیرهای کوچ در طول تاریخ بی‌نظیر بوده است.

پرفسور «می‌شل آرتیگو» (Michele Artigue) در شهرکرد در گفت‌و‌گو با ایرنا افزود: این حرکت و جا به جایی انسانی از یک نقطه جغرافیایی به نقطه جغرافیایی دیگر، در طول تاریخ همواره برای ریاضی‌دان بسیار مهم و شگفت انگیز بوده است.

همین توصیف‌های علمی و بکر بودن کوچ عشایر نسبت به افوام دیگر بود که در دهه ۸۰ برخی از مستندسازان جوان را به فکر ساخت مستندهای اجتماعی با موضوع کوچ عشایر کرد.

فیلم سازان جوانی که به دنبال فرمهای جدیدی و موج نو سینمای مستند بودند و در همین راه بود که «سوزیا نورینگا» موفق شد برای نخستین بار فیلم مستند ۶۰ دقیقه‌ای خود را با بهره گیری از تکنیک سایه در کوچ عشایر ضبط کند و در بخش مستند جشنواره‌های معتبر نیز نقدهای مطلوبی را به خود اختصاص دهد.
فیلم ساز بعدی که اکنون عضو دپارتمان آموزش و پرورش دانشگاه سکرد هارت آمریکا نیز است «سیما صدیق» بود که مستند معروف کوچ دانش آموزان بختیاری با عنوان «الفبای بختیاری» را جلو دوربین برد.
عضو دپارتمان آموزش و پرورش دانشگاه «سکرد هارت» آمریکا در هنگام ساخت این مستند در گفت‌و‌گوی اختصاصی با ایرنا گفت: تحصیل عشایر بختیاری هنگام کوچ برای دانشجویان آمریکایی بسیار شگفت آور است و پشتکار عشایر بختیاری برای تحصیل موجب تحسین دانشجویان آمریکایی شده است.

دکتر «سیما صدیق» افزود: ایران در زمینه آموزش و پرورش عشایر بختیاری به ویژه عشایر کوچرو اقدامات ارزنده و قابل قبولی رااجرا کرده است.

استاد دانشگاه سکرد هارت univrsity heart Sacred آمریکا افزود: آموزش و تحصیل دختران عشایر بختیاری نیز جای شگفتی دارد، چرا که درگذشته دختران عشایر کمتر موفق به تحصیل می‌شدند.
این استاد دانشگاه آمریکا که از سال ۲۰۰۲ تحقیقات خود را در خصوص تحصیل و کوچ و آداب عشایر بختیاری به عنوان یک فرصت تحصیلی با حمایت دانشگاه سکرد هارت انجام داد.
پس از اکران عمومی این مستند در برخی از دانشگاه‌ها و شهرهای دانشگاهی آمریکا و اروپا برخی از کارگردانان مستند ساز نیز تلاش خود را برای ساخت آثاری مستند از زندگی و کوچ عشایر بختیاری دنبال کردند.
در این بین اقدام قابل تامل کارگردان مستند ژاپنی «شی ین اوشی‌ها» مورد توجه قرار گرفت و این مستندساز ژاپنی موضوع مستند خود را در خصوص یک کودک عشایری قرار داد تا طی هشت سال هشت کوچ را مستند سازی کند و بتواند رشد این کودک در هنگام کوچ را به تصویر بکشد.

در سال اخیر نیز یکی دو کارگردان جوان مستندساز دنیا برای ثبت زوایایی دیگر کوچ تاریخی عشایر دست به کار شدند که در آخرین اقدام نیز «دورسو» زن کارگردان معروف سوئدی در شهریور سال ۹۰ به همراه یک خانواده از عشایر بختیاری کوچ سنتی را در دل کوههای تاراز و زردکوه در حال ثبت دارد.
به گزارش ایرنا، کوچ عشایر یا «مالکنون» آیینی تاریخی و دیرین عشایر بختیاری است، که به لحظه آغاز کوچ عشایر گفته می‌شود و در آن از دو واژه «مال» به مفهوم آبادی و مجموع سیاهچادر‌ها و «کنون» به معنای از جا کردن استفاده شده است.
هم اکنون جمعیت عشایری چهارمحال و بختیاری ۱۳۲ هزار و ۳۲۱ نفر در قالب ۱۹ هزار و ۵۶۱ خانوار است که دارای یک میلیون و ۵۰۰ هزار راس واحد دامی هستند.
چهارمحال وبختیاری از نظر جمعیتی دومین جمعیت عشایری کشور را در اختیار دارد و دو ایل بزرگ هفت لنگ و چهارلنگ مهم‌ترین و اصلیترین عشایر استان هستند.
عشایر بختیاری در طول سال برای دست یافتن به مراتع سرسبز در ییلاق و قشلاق دوبار اقدام به کوچ می‌کنند که کوچ بهاری ییلاقی از خوزستان به چهارمحال و بختیاری به دلیل دست یافتن به مراتع سرسبز و آبهای روان با خوشحالی همراه است.
کوچ پاییزی که از چهارمحال وبختیاری به طرف خوزستان انجام می‌شودو به مالکنون شهرت دارد، با حزن و اندوهگینی خاص و ویژه‌ای همراه است.

نادر شاه و بختیاریها

بعد از اینكه نادر افشار بر اریكه تخت شاهی ایران رسید یكی از قدرت مند ترین اقوام ایران لرهای بختیاری بودند كه در برابر هیچ شاهی از ایران سر فرود نمی آوردند انسجام قومی قوی و برخورداری از نیروهای جنگی شجاع ؛ موقعت جغرافیائی ممتاز نادر شاه را وا داشت كه توجه ویژه ای به این قوم جلیل داشته باشد اول نزدیك به چهار هزار نفر از مردان جنگجوی بختیاری را وارد قشون خود كرد تا در لشكر كشیهای خود از آنها استفاده كند و در بختاری نمانند كه برای وی درد سر ساز نباشند نادر شاه آهنگ فتح قندهار كرده بود كه افغانها درهای شهر را به روی سپاه او بستند نادر شاه نتوانست وارد شهر شود آورده اند كه مدت زیادی طول كشید ؛ نادر شاه دستور داد در حوالی قندهار لشكر گاه ساختند كه در حال حاظر بنام شهر نادر آباد در كشور افغانستان است . گویند محاصره قندهار تا 18 ماه طول كشید بختیاریهای سپاه نادر از سستی لشكر نادر شاه به تنگ آمده خود جمع شده به مشورت پرداختند و هم قسم شدند كه هر طوری شده باید دروازه های قندهار را بگشایند طبق برنامه های جنگی خود بختیاریها وارد قندهار شدند و دروازه های شهر را گشودند از سر و صداها نادر از خواب بیدار شد پرسید چه شده گفتند كه بختیاریها قندهار را فتح كردند نادر شاه ازاینكه نیروهای خودش اول نتوانسته بودند وارد شهر شوند و بختیاریها این كار را كردند خود را تحقیر شده می دید اول بر بختیاریها غضب كرد كه با پادرمیانی وزیر او و خواندن بیت شعری به این معنی كه فتح را بختیاری نكرد بلكه قدرت و شوكت نادری كرد نادر شاه از سر تقسیر بختیاریها كه بدون اجازه وی شهر را فتح كردند گذشت . اما پس از این فتح تعداد زیادی از بختیاریها در افغانستان ماندن كه دلیل ماندن آنها نا مشخص است و دو احتمال دارد یكی به دلخواه ماندند كه با توجه به خصوصیات اخلاقی و وطن پرستی و فامیل دوستی و طایفه گری بختیاریها دلخواه ماندن آنها بعید بنظر می رسد و احتمال دوم نادر شاه به اجبار از ترس قدرت آنها با دسیسه آنها را در افغانستان ساكن كرد . در حال حاظر تعداد زیادی از آنها با فامیلی بختیاری در افغانستان زندگی میكنند و جزء قوم هزاره ها قرار دارند. ×××××× در سال 1142هج 1729 – 1730 نادر شاه به حاكم بختیاری دستور داد تا حدود 200 خانوار بختیاری بانفوذ را به اصفهان كوچ دهد لذا بختیاریها زیر بار نرفتند و نادر شاه به تلافی تعداد هزار بختیاری را كه در سپاه وی بودند اسب و تفنگشان را گرفت و روسای آنها را به جام در خراسان تبعید كرد و بجای 200 خانوار 400 خانوار را بجای تبعید در اصفهان به جام خراسان فرستاد. در سال 1145 هج 1732 – 1733 م نادر شاه احمد خان بختیاری را كه از ملتزمین ركاب وی بود در جنگ هرات به حكومت بختیاری منسوب كرد احمدخان یكی از روسای یاغی بختیاری را گرفت و كشت این امر سبب شد تا بستگان وی به احمدخان هجوم بردند و اورا به قتل رساندند و به سمت گرمسیر ( خوزستان ) كوچ كردند نادر شاه جهت تنبیه آنها قشون فرستاد و پس از چندین روزی درگیری بختیاریها شكست خوردند و نادر نزدیك به 3000 هزار خانوار كه بیشترشان هفت لنگ بودند به نواحی خراسان تبعید كرد اما در سال 1147 هج 1734 – 1735 بختیاریهای تبعید شده از رنج دوری سر به شورش در آورده و راهی بختیاری شدند . نادر شاه قشونی به فرماندهی بابا خان چاپشلو بیگلر بیگی لرستان به دفع آنها فرستاد پس از زد خوردی شدید بسیاری كشته و بقیه دستگیر و نادر دستور داد تا آنها به جام نزد دیگر بختیاریها فرستاده شوند . لشكر كشیهای نادر به بختیاری و تبعید دائم بختیاریها مخصوصا خانواده های سر شناس مردم این قوم را به ستوه آورده بود و بختیاریها مرتب بدنبال فرصت می گشتند تا عقده خود را از ظلم و جور نادر خالی كنند در سال 1148 هج 1735 – 1736 م فردی بنام علی مراد یا علی مرادی كه احتمال می دهند از طایفه زلكی چهارلنگ بوده علم طغیان بر افراشته و طوایف زیادی به گرد او جمع شدند . نادر شاه سپاهی گران به دفع وی فرستاد اما پس از چندین مرحله درگیری سپاه نادر هر بار با شكست مواجه می گردید . پس از اینكه تمام حاكمان منسوبی نادر در اطراف بختیاری نتوانستند بر علی مراد و اطرافیانش فائق آیند خود نادر آهنگ بختیاری كرد در مرحله اول گروهی از نیروهای افغان و اكراد را به جنگ بختیاریها فرستاد كه با شكست مجدد سپاه نادر توام شد خشم نادر با یورش همه جانبه به بختیاریها سبب شد تا تعداد زیادی از بختیاریها كشته و یا به اسارت نادر در آیند علی مراد با خانواده و تعداد اندكی نیرو به رشته كوه كور كنس ( كور ناس ) پناه برد سپاه نادر محل وی را یافتند پس از زد خورد اندكی او را گرفته و نزد نادر بردند نادر شاه دستور داد تا دست و پای اورا بریدند و هرد دو چشمش را از حدقه در آوردند و بختیاریهای اسیر را با وساطت فرماندهان بختیاری در سپاه نادر مورد عفو و به جام خراسان تبعید كد.بیشتر بختیاریهای تبعید شده در نواحی خراسان ازجمله نوخندان در گز ـ جام – گناباد – و…. می باشند و در دیگر استانها مانند سمنان – یزد – كرمان – زنجان – قم – تهران – فارس و ….تعداد زیادی بختیاری به اجبار ساكن شده اند.

طی حکمی از سوی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی  "محمود شالویی" مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان شد

سیدمحمد حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی طی حکمی، محمود شالویی را به ‌عنوان مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان منصوب کرد.




به گزارش اينا به نقل از فارس، آیین تودیع و معارفه مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان در سالن استاد فرشچیان برگزار شد.

در این مراسم معاون هنری وزیر ارشاد، استاندار اصفهان، معاون سیاسی امنیتی استاندار و جمعی از هنرمندان، فرهنگیان و اصحاب رسانه استان اصفهان حضور داشتند.

حکم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای محمود شالویی، مدیرکل جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان در این مراسم قرائت شد و از زحمات سیدعلیرضا حسینی برای دوره شش ساله‌ مدیریتش قدردانی به عمل آمد.

محمود شالویی، رئیس سابق مرکز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بوده و در واقع از مرکز کشور برای مدیریت بر اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان منصوب شده است.

وی در سال 1345 در شهر ایذه استان خوزستان متولد شد، شالویی دارای مدرک کارشناسی ارشد ادیان تطبیقی است و مراحل پایانی دوره دکترا را در رشته عرفان اسلامی می‌گذراند.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان کار خود را در حوزه فرهنگ و هنر با مولوی‌پژوهی آغاز کرد و بعدها در حوزه مولوی‌پژوهی از محضر علامه محمدتقی جعفری کسب معرفت کرد، وی سال‌های اخیر در زمینه مدیریت فرهنگی کار کرده است.

براساس اين گزارش، برگزاری چنین مراسمی در شب شهادت حضرت زهرا(س) در نوع خود جالب توجه بود.

لازم به ذکر است، اصغر مختاری، پس از برکناری سیدعلیرضا حسینی از اداره ارشاد اصفهان، به مدت پنج ماه سرپرستی این اداره را برعهده داشت.

تولید برنامه « عمل و توسعه و دوربین 5» در سیمای خوزستان


تولید برنامه « عمل و توسعه و دوربین 5» در سیمای خوزستان
«دوربین5» برنامه ای 15 دقیقه ای به تهیه کنندگی منوچهر برون و با ساختار گزارشی، کاری از تولید سیمای مرکز خوزستان با هدف بررسی و انعکاس مشکلات مردمی و به منظور ایجاد فرهنگ پاسخگویی مسؤولان می باشد.

دوربین 5 با گزارشگری حسین مقدم، تصویربرداری رضا ترابی و عیسی جمالی زاده و صدابرداری علی شیرالی و تدوینگری نهال سندان ساخته می شود.

برنامه «عمل و توسعه» با محور فعالیت اقتصادی واحدهای تولیدی و مشاغل زود بازده بر اساس نام گذاری امسال از سوی مقام معظم رهبری به معرفی دستاوردهای بومی و کارآفرینان جوان و اختراعات و ابتکارات می پردازد.

این برنامه به زبان عربی با مدت زمان 30 دقیقه به تهیه کنندگی فرزانه رحمانیان شامل آیتم هایی همچون بحث کارشناسی، گزارش، گفتار و معرفی مشاغل می باشد.

گفتنی است برنامه «عمل و توسعه» به صورت هفتگی در روزهای یکشنبه ساعت 22:15 با گویندگی سیدمهدی فاخر و گزارشگری عادل عفراوی از صدای مرکز خوزستان تهیه و پخش می شود./9463/پ203/ب