بازیگران ایرانیِ عاشق پرورش اندام

میل به داشتن اندامی مناسب برای بیشتر مردم واکنشی طبیعی است و هیچ کس از داشتن بدنی زیبا دوری نمی کند. اکثر مردم چه عادی و چه بدن ساز، بدن کلاسیک بدنی است چهارشانه با شانه ها و زیربغل های پهن که البته بالای زیر بغل از پایین آن مهم تر است.
 

ماهنامه هنر بازیگری - مجید رفعتی جو: میل به داشتن اندامی مناسب برای بیشتر مردم واکنشی طبیعی است و هیچ کس از داشتن بدنی زیبا دوری نمی کند. اکثر مردم چه عادی و چه بدن ساز، بدن کلاسیک بدنی است چهارشانه با شانه ها و زیربغل های پهن که البته بالای زیر بغل از پایین آن مهم تر است. بالای سینه پر و بالا نگه داشته است. کمرهای به نسبت باریک و عضلات چهارسر ران بیرونی که کمک به X بودن بدن یا V بدن بالاتنه می کند.

این نوع ساختار بدن زیباترین ساختار بدن در دنیاست. (البته نوع ژنتیک در این ساختار نقش به سزایی دارد). این ماجرا در میان بازیگران که میل به نمایش گری هم دارند، پررنگ تر دیده می شود چرا که بدن آنها از طریق رسانه ها در دید جمعیت بیشتری قرار می گیرد.

در یک دهه گذشته بدن سازی به ورزش معروف آدم های معروف هم تبدیل شده است. در این میان برخی بدن سازی را برای ساخت بدن به نیت نمایش گری بدن، برخی برای ساخت بدن با هدف زیباتر شدن بدن و برخی نیز با هدف سلامتی و دوری از سستی بدن کار می کنند. با این نگاه، نگاهی داشته باشیم به بدن و روش بدن سازی آنهایی که بیش از دیگر بازیگران به چشم می آیند.

پوریا پورسرخ

هجوم موج پرورش اندام به بازیگران جوان


بی شک بازیگری که بیشتر از دیگران بدنش به چشم می آید، پوریا پورسرخ است. دیدن بدن او بیانگر همه چیز است و نیازی به کارشناس و صاحب نظر بدن سازی هم نیست. مردم عادی نیز متوجه این ماجرا می شوند. یکی از عواملی که بدن یک فرد را نسبت به دیگر افراد عادی دیدنی تر کند، بازو است. بازو، متر و معیاری است که برای مردم عادی بیشتر به چشم می آید. هرچه بازو بزرگتر، شخص جذاب تر و قوی تر دیده می شود. بنابراین بارزترین چیزی که در بدن پورسرخ دیده می شود بازو بوده است. نه اینکه دیگر قسمت های بدنش را نساخته بلکه او از بازیگرانی است که اندام متناسبی دارد اما بازوهایش بیشتر دیده می شود که البته با نوع لباس هایی که انتخاب می کند هم بر این ماجرا بیشتر دامن می زند.



حسام نواب صفوی و محمدرضا گلزار

هجوم موج پرورش اندام به بازیگران جوان


این دویدن هایی به نسبت شبیه هم دارند. هر دو آندومزومرف (بدن هایی متناسب و کمی چربی گیر) هستند. در این نوع بدن ها بیشتر اجزای بدن چربی جذب می کنند که با کمی تلاش می توان چربی ها را کم کرد و به تناسب رسید. برای پی بردن به بدن سازی این دو بازیگر نگاهی کارشناسانه لازم است و مردم عادی به راحتی نمی توانند روش کار آنها را تشخیص دهند. به نظر می رسد این دو بازیگر روی عضله ای خاص یا داشتن بدنی خاص زیاد تلاش نمی کنند و بیشتر همان تناسب نسبی را در نظر دارند. لباس هایی که می پوشند نیز بیانگر این ماجراست. البته نواب صفوی به خاطر داشتن قد بلند و عضلات کشیده تر بیشتر به چشم می آید.



علیرام نورایی، پژمان بازغی و مهدی ماهانی

هجوم موج پرورش اندام به بازیگران جوان


تیپ بدنی این سه نفر را می توان در دسته اکتومزومرف قرار داد (بدن هایی استخوانی و به نسبت لاغر با کمی پهنای شانه و اندکی چربی). این نوع بدن ها هم مناسب فیتنس هستند. بدنسازی این نوع بدن ها از روی لباس معمولی قابل تشخیص نبوده اما تا حدی نشان دهنده بدنی خوش فرم و زیباتر از افراد عادی است. زیرا عضلات حجیم و قابل مشاهده ای ندارند. آنها در حدی کار می کنند که اجزای بدنشان کمی فرم بگیرد، نه اینکه بزرگ شود. بدنی متناسب مد نظر آنهاست و همین بدن زیباتر به بازی آنها در چشم مخاطب کمک می کند.



شهرام قائدی

هجوم موج پرورش اندام به بازیگران جوان


بدن شهرام قائدی از دسته چربی گیر است که استعداد زیادی برای چاقی دارد و در دورانی هم به وزن زیادی رسیده و او را در دسته بدن های نامتناسب قرار داده بود. در چنین بدنی که چربی گیر (آندومرف) است، ماه ها و شاید سال ها تلاش می خواهند تا به تناسب برسد اما او در چند ماه گذشته توانسته با موفقیت خود را ا بند چاقی شکمی گلابی شکل و خطرناک رها کند و با سختی و کوشش فراوان به بدن متناسبی برسد. آنچه درباره بدن شهرام قائدی نباید فراموش کرد، هدفمندی و زحمت فراوان اوست که وی را از چاقی زیاد به سوی بدنی بسیار مناسب و خوش فرم هدایت کرده است.



امین حیایی

هجوم موج پرورش اندام به بازیگران جوان


شاید بتوان گفت امین حیایی از اولین بازیگرانی است که بدن سازی را آغاز کرد. قبل از او بازیگران رزمی کار زیادی داشتیم که به بدنسازی هم می پرداختند. از فیلم های قدیمی حیایی تا امروز می توان روند بدن سازی اش را حتی از نوع پوشش او به تماشا نشست که برای بیشتر مردم هم قابل دیدن است. اگر او لباس های آزادتری می پوشید مردم غیرمتخصص متوجه بدن وی نمی شدند. تیپ بدنی حیایی اکتومرف است (بدن هایی استخوانی با اسکلت جمع و شانه های به نسبت باریک). این تیپ بدن ها به درد فیتنس می خورد. در فیتسنس، روی اندام به همان اندازه که هستند کار کرده و به اصطلاح عضله ای تر و زیباتر می شوند، و نه حجیم تر. همان طور که دیده می شود امین حیایی هم روی عضلاتش کار کرده است.



فرهاد مهادیان

هجوم موج پرورش اندام به بازیگران جوان


فرهاد مهادیان بی شک و بدون اغراق، زیباترین بدن را در بین بازیگران دارد. زیرا تیپ بدنی او مزومرف است (بهترین نوع بدن؛ بدن هایی متناسب با شانه های پهن و کشیده). او برای داشتن بدنی کلاسیک و متناسب (البته از نظر مردم عادی) تمام ویژگی ها را تا حدودی رعایت کرده است. مهادیان بدنی چهارشانه، زیربغل هایی به نسبت پهن و سینه ای متناسب (سینه های بالا نگه داشته) دارد.

البته ژنتیک را از یاد نبریم که ایشان ژنتیک خوبی داشته است. او بیشتر روی شانه های خود و دلتویید میانی که نقش به سزایی در پهنای شانه دارد کار کرده است، و همین طور بالای زیربغل که نقش ویژه ای در پهنای بدن دارد. بالاسینه های خود را نیز پرورش داده و از بازوهای متناسب و کمری باریک برخوردار است. در بیشتر فیلم ها و نوع لباس هایی که می پوشد می توان بر این ویژگی ها به روشنی اشاره کرد. به طور کلی نمی تواند زیبایی اندامش را نادیده گرفت.



صفر کشکولی

هجوم موج پرورش اندام به بازیگران جوان


یکی از قدیمی ترین بازیگران رزمی کار و بدن ساز است. کشکولی رزمی کاری است که چربی هم دارد. باور ما از بدن رزمی کاران، بدنی لاغر و عضلات ورزیده و در کل چغر است که او کمتر به این شناخت کلاسیک شباهت دارد، البته چغری را دارد. تیپ بدنی او آندمرف است. (بدن هایی چربی گیر). وی به دلیل سابقه ای که در ورزش های رزمی و بدن سازی دارد توانسته بدنش را به خوبی پرورش دهد و از چربی های آن بکاهد و به بدنی متناسب برسد. ساختار بدنی درشت و عضلاتی به نسبت حجیم دارد. به خاطر نوع فیلم هایش که اغلب اکشن بوده روی تمام اجزای بدنش کار شده است که از روی لباس ها (چه تنگ و چه گشاد) این عضلات دیده می شود.

مصاحبه مفصل با دون کورلئونه ایران

کتاب هفته خبر - سعید برآبادی: اگر به اصل خوشبختی یا رضایت از زندگی معتقد باشید، علی نصیریان یکی از آن هنرمندانی است که به زعم ما، کاملا و به اعتقاد خودش، به طور نسبی به چنین گوهری دست پیدا کرده، اما چطور سرنوشت او، متفاوت از هم نسلانش رقم می خورد؟ مگر نه این که او یار تئاتری های دوآتشه آن روزگار بوده که با تنگ شدن عرصه، عطای وطن شان را به لقای آن بخشیده اند؟ پس چطور او با در میان هم قطارانش توانسته این گوهر کمیاب را، این گوهر مرادِ انسان ها را پس از هشت دهه زندگی و فعالیت مستمر در هنر به دست آورد و هنوز یکی از برجسته ترین و پرمخاطب ترین بازیگران ایران باشد؟

شاید یک انتخاب درست در یک لحظه درست، پاسخ همه این سوال ها باشد. در هنگام خواندن این گفت و گو، علی نصیریان را تصور کنید که در تاریکی خیابان های اطراف تئاتر «سنگلچ» قدم می زند و هرچه به آن ساختمان قدیمی نزدیک تر می شود، بیشتر و بیشتر در گذشته فرو می رود؛ بروبیای سنگلچ دهه 40، حالا از میان رفته، دیگر خبری از ولوله اجرای نمایش های او، ساعدی، بیضایی، رادی و صیاد نیست، اما او زنده و شاداب در قالب نقش هایی که این سال ها در ذهن مخاطبانش جاودانه کرده است، صدای همه آن هایی است که ترک وطن کرده اند یا ترک خاک؛ درست مثل حرفه اش که بازیگری است؛ یعنی زنده کردن کلمات و یادها بر صحنه نمایش.

این مصاحبه در جست جوی کشف همان انتخاب است، انتخابی که یک روز او را بر قله تئاتر ایران برده و حالا به بازیگری جاودانه در قلب مردمش بدل کرده. خوشبختی از نظر او، همین است؛ یک سلام و علیک ساده بینندگانش در خیابان های شهر. تعریفی فرخ زادی از زندگی واقعی.

مصاحبه مفصل با دون کورلئونه ایران! (1)


روی میز کارتان دی وی دی های سریال «شهرزاد» هست، خودتان می خرید یا از بخش تولید می فرستند؟


خودم می گیرم، نمی خواهم منتظر فرستادن آنها شوم.

اتفاقا فضای جامعه هم همین طور است و «شهرزاد» با اقبال خوبی در میان مردم مواجه شده و با این که بر اساس تقویم باید تب و تاب جشنواره فجر اجازه عرض اندام سریال ها را ندهد، ولی مردم مشتاقانه «شهرزاد» را پیگیری می کنند. چقدر در جریان اخبار جشنواره فیلم فجر هستید؟

در این سال ها خیلی فیلم ندیده ام و خیلی سر و کاری هم با سینما نداشته ام. بنابراین خیلی در جریان اوضاع سینما پشت صحنه سینما یا اصلا خودِ سینما نیستم. شاید به این خاطر که وقت و حوصله اش را نداشته ام، شاید هم به این خاطر که چون فیلمی در جشنواره نداشته ام، خیلی آن را پیگیری نکرده ام. ولی به هر حال می دانم که سینما خیلی وضع خوشی ندارد. این را از روی نقدها و حرف هایی که می شنوم، احساس می کنم.

اگر بخواهیم یک نگاه تاریخی به سینمای ایران داشته باشیم، شما فکر می کنید که این سینما در چه دوره ای بهترین شرایط خودش را تجربه کرده؟

قضاوت کردنش خیلی دشوار است ولی مثل این که هرچه به عقب برمی گردیم، شرایط بهتر بوده است، البته مقدار این بهتر بودن را نمی توان تعیین کرد اما می توان گفت که تا پیش از آمدن ماهواره و همه گیر شدن شبکه های تلویزیونی وضع سینمای ایران هم بهتر بود. تا یک دوره ای شبکه های تلویزیونی وضع سینمای ایران هم بهتر بود. تا یک دوره ای شبکه های تلویزیونی محدود بود و فکر می کنم از زمانی که ازدیاد شبکه ها، ارتباطات، دنیای اینترنت و این ها آغاز شد و همه گیر شدند، سینما هم افت کرد.

تا یک دوره ای این طور نبود؛ مثلا دهه 60 و 70 سینمای ایران بدک نبود، یعنی آدم حرکت هایی در سینما می دید، حرکت هایی که هم داخلی بودند، یعنی در داخل کشور اتفاق می افتادند و هم بیرون از مملکت. در این دوره، سینمای ایران، جلوه خودش را داشت و فیلم های خوبی ساخته می شد، اما هرچه جلو می رویم، انگار کیفیت ها دیگر آن چنان خوب نیست که خود این مسئله، معلول خیلی از مسائل است.

می تواند یکی از دلایل افت کیفیت سینما در سال های اخیر کنار گذاشتن پتانسیل تئاتر از بدنه سینما باشد؟ این موضوع را به این خاطر طرح می کنم که فکر می کنم با قطع ارتباط سینمای ایران با بدنه تئاتر، به نظر می رسد که سینما تاحدودی از محتوا خالی شده است. شما که خود از اهالی تئاتر هستید، این نظر را قبول دارید؟

بله، شاید... (مکث می کند و از دور به اتاقی خیره می شود که همسرش آن جا بستری است)... می دانید، این افت کیفیت ابعاد مختلی دارد اما باورم نیست که به تئاتر خیلی مربوط بوده باشد. درست است که بعضی از عوامل تئاتری به خصوص بازیگران تئاتر، در سال های اخیر به سینما رو آورده اند و از آن جایی که تربیت تئاتری داشته اند، مقداری جدی تر بوده اند در فعالیت هایشان، اما این نمونه خوبی برای ارزیابی یک شرایط کلی نیست. من فکر می کنم این خود سینماست که مشکل دارد.

مصاحبه مفصل با دون کورلئونه ایران! (1)


اگر بخواهید به اصلی ترین مشکلات این حوزه اشاره کنید، فکر می کنید می شود به مورد خاصی اشاره کرد؟

موارد متعدد هست که باید درباره اش حرف زد؛ یکی همین مسئله ممیزی و بکن، نکن هاست. یعنی شما آزادیِ عمل در بازگوییِ حرفت را نداری. یک سری مقررات و خط قرمزهایی با عوامل سینما هست در بخش های مختلف که نمی شود این ها را نادیده گرفت. پس به طور کلی یک سری جذابیت هایی که در سینمای دنیا مطرح است، خود به خود از سینمای ما حذف می شود. همه اش هم محدود به رعایت موازین اخلاقی و مذهبی نیست، بلکه با ممیزی حتی در حوزه محتوا هم مواجهیم. اگر فیلم شما از نظر محتوایی مربوط به موضوعاتی باشد که به مسائل اجتماعی و سیاسی برخورد کند، مشکل خواهید داشت.

موضوعاتی هست که جزء مسائل مردم به حساب می آید و باعث می شود که مخاطب احساس کند حرف دلش- چه سیاسی باشد و چه اجتماعی- دارد در این فیلم مطرح می شود، دایره تفکرتان محدود می شود، موضوعات سینمایتان محدود می شود به عشق پیری، اعتیاد و طلاق، محدود می شود به سوژه هایی که قابل بیان کردن  هستند و همه شان هم تکراری است بس که تا به حال به همان ها پرداخته ایم. آن قدر فیلم نامه برایم می آورند که وقتی می خوانمشان می بینم من قبلا دقیقا همین نقش را بازی کرده ام.

می پرسم شما دوباره برای چه آورده ای این را؟ حالا من با این نقش چه کار باید بکنم که قبلا نکرده ام؟ انگار دور خودمان می چرخیم با یک سری موضوع مشخص. معلوم است این ها تماشاگر ندارد. چیزی تماشاگر پیدا می کند که جذابیتی داشته باشد؛ جذابیت تفننی، جذابیت های فکری و حتی جذابیت هایی که ریشه در مسائل مردمی دارد.

وقتی تماشاچی به دیدن فیلمی می رود که محتوایش، مسائل و مشکلات و گرفتاری های توده مردم است، این که آن ها چه می گویند، چه خواسته هایی دارند و با چه مسائلی دست به گریبان هستند و... . در کل این فقط می شود یک مسئله در سینما، مسائل دیگری هم هست. به هر حال باید بپذیریم که سینما از لحاظ ساخت و ساز پیشرفت خوبی کرده. الان کارگردان های خوبی داریم، بازیگران توانایی، طراحان صحنه ها و فیلم برداران، همه ترقی کرده اند اما متاسفانه موضوعاتی که ساخته می شود، بی رمق است؛ تکراری، بی رمق و محدود است. همه می خواهند یا مجبورند که یک سری موضوع خاص را تکرار کنند.

همین تکراری بودن باعث شده که مردم یک فیلم را ببینند و بگویند خب بقیه فیلم ها هم شبیه به همین هستند و دیگر سینما رفتن را در برنامه خود نگذارند.

دقیقا. این تازه بودن و بدیع بودی باید در ذات هنر باشد. ببینید، ممکن است آدم کارهایی انجام دهد که به لحاظ فرمی تازه باشند اما خودِ موضوع هم باید تازه باشد و بتواند با مردم ارتباط برقرار کند. بنیاد کار نمایش، ارتباط است؛ اصلا بنیان هنر، ارتباط با جامعه است. جامعه باید ببیند، بشنود، بپذیرد و قبول کند؛ هنر، از موسیقی گرفته تا نقاشی، از نمایش تا سینما، باید بتواند توسط مردم دیده شود. این دیدن مردم، خیلی مهم است. نمی توانیم بگوییم ما کار خود را می کنیم، مردم خواستند ببینند، نخواستند نبینند.

الان مقداری این طور شده و مقداری هم جنبه عقیدتی پیدا کرده. یعنی هنری براساس عقاید و اعتقادات خاصی یا سیاست های خاصی تولید می شود، اما چون- به نظر من- جهت دار و موضع گیرانه هستند باز هم از طرف مردم قبول نمی شوند. درست است که ما می گوییم، با هنر، جامعه را نقد می کنیم، ولی جامعه ما، جامعه بی اطلاعی نیست. جامعه تشخیص می دهد. ارزش اثر را جامعه تشخیص می دهد؛ ممکن است احساس کند روی یک اثر کار فراوان و زحمت زیاد کشیده ده و روی اثر دیگری، خیر. اما جامعه اثری را که بلافاصله بفهمد چیزی حکومتی، دولتی و فرمایشی است و دستور داده شده ساخته شود، نمی پذیرد. کافی است مقایسه خیلی روشن جهانی کنید؛ ادبیات و هنر شوروی را مقایسه کنید با ادبیات و هنر امروز روسیه.

یعنی درواقع مقایسه ای بین هنر در قبل و بعدِ انقلاب شوروی.

بله، می دانید چرا این دوره را مثال زدم؟ چون «استالین» و «ژدانوف» و...، سبکی را براساس ایدئولوژی درست کردند؛ یعنی یک سبک هنری ایدئولوژیک درست کردند به اسم «رئالیسم سوسیالیستی» و این «رئالیسم سوسیالیستی»، یک چیز بی رمقی است. اگر در این میان و در بستر این تحولات، کسانی هم مثل «پاسترناک» و «تارکوفسکی» رو شدند، گل کردند و جلوه شان از مرزها گذشت به خاطر اعتراض آن ها به همین سبک بود. آن ها منتقد این قضیه بودند، همراه این ایدئولوژی نبودند و این جریان را دوست نداشتند.

حالا هم اگر کارهایشان را نگاه کنید، می بیند که آثارشان را براساس تفکرات خودشان ساختند و در نتیجه هنرشان جذاب شد، با مردم ارتباط برقرار کرد و مورد پسند آنهادرآمد.این است که ما باید پند بگیریم؛ سراغ کارهایی نرویم که برای تبلیغ ایدئولوژی یا یک تفکر اجتماعی و دینی خاص ساخته می شود. منظور یک تفکر خاص نیست، حتی تفکر سرمایه داری، این ها هیچ کدامشان در هنر کاربردی ندارند. بنابراین باید نویسنده و سازنده یک فیلم، احساس راحتی کند و حرف دلش را بتواند به گوش مخاطب برساند.

مصاحبه مفصل با دون کورلئونه ایران! (1)


در این میان حتما این سوال پیش می آید که تکلیف خط قرمزها چیست؟

البته نمی خواهم بگویم که خط قرمز وجود ندارد، هر جامعه ای نسبت به اوضاع و احوال اجتماعی خود خط قرمزها و محدودیت هایی دارد. نمی خواهم خیلی ایده آلیستی برخورد کنم. قبول دارم! بالاخره باید یک سری مسائل رعایت شود ولی این همه فشار و این همه... به نظرم نتیجه ای ندارد. به تلویزیون نگاه کنید! یک ابزار بسیار کارآمد و گسترده است، چون براساس دو عامل موسیقی و نمایش می چرخد و دیگر مسائل، در پناه جذابیت های موسیقی و نمایش (یعنی مجموعه ای از شوها، سریال ها و مجموعه های تصویری) خود را نشان می دهند.

خب، تمام این ها در محدودیت و فشار است، برای چه؟ برای چه این قدر فشار وارد می شود؟ شاید به همین دلیل است که مردم شبکه های خارجی را نگاه می کنند، مثلا سریال های ترک را که واقعا خیلی بی محتوا و ضعیف اند، اما سخت و سازی میلیونی دارند و آن قدر به پایشان پول ریخته شده خیلی شیک و قشنگ و پر از جاذبه های جنسی به نظر برسند. طبیعی است که مردم می روند سراغ این چیزها. شما باید با این موضوع مواجه شوید، نه این که هی فشار را بیشتر کنند، اشتباه است این روش.

دست زن جوراب می کنند که مچش دیده نشود، گردنش را می پوشانند، خب، این ها حساسیت های اضافی است، چرا افراطی گری کنیم؟ من حج رفته ام و مردم آسیا، اروپا و آفریقا را در جوار خانه خدا دیده ام. اصلا این حرف ها نیست. در طواف، می بینید که زن، گردن و دستش باز است، لباس راحتی پوشیده و طواف می کند، چرا این قدر مته به خشخاش می گذاریم؟ تمام رمق یک اثر هنری گرفته می شود. معلوم است که دیگر تماشاچی با آن برقرار نمی کند.

فقط هم همین ها نیست، بخش عمده ای از تولیدات سینمایی ما الان فقط برای گیشه هستند.

این ها کارهایی است که براساس بنیاد درستی بنا نشده اند، بساز و بفروشی هستند. این خوب نیست. یادم هست که اوایل انقلاب، دو سریال کار کردم: «سربداران» و «هزاردستان». چقدر دقت در آن ها بود چقدر زحمت کشیدند و دویدند تا این سریال ها ساخته شود. علی حاتمی و آقای نجفی چقدر زحمت کشیدند برای این سریال ها. الان دیگر این طور نیست.

هر کسی قصه ای بیاورد و بسازد، اسمش می شود تولید، در حالی که آن موقع، واقعا کار زمان می برد، نه فقط در حوزه سریال، فیلم های سینمایی هم همین طور بودند. با دقت فراوانی ساخته می شدند. الان دیگر این طور نیست، خیلی ولنگ و واز و بی سر و سامان است. از آن طرف، کسانی که باید این آثار را تصویب کنند، می ترسند و نگرانند. این از او و او از دیگری و او از میزش و از پستش می ترسد، او سفت ترش می کند، او می گوید آن جایش را بزن، این می گوید این جایش را کوتاه کن. در نهایت اثر می شود یک شیر بی یال و دم و اشکم، به قول مولانا.

جالب است که شما به هنر این طور نگاه می کنید در حالی که شروع کارتان به عنوان یک هنرمند دقیقا در دوره ای بوده که تئاتر ایران به خصوص تحت تاثیر آقای نوشین بوده است. می خواهم بدانم که آیا آن زمان هم هنر درگیر مسئله سفارشی سازی بود؟ یعنی این طور بود که برای ساخت یک تئاتر به شما از گرایش های مختلف یا حتی از طرف دولت فشار وارد شود؟

سعی خودمان را می کردیم که وارد این چیزها نشویم. البته واقعیتش این است که آن موقع، فشار به آن صورت نبود؛ مثلا تمام کارهای ساعدی، تمام کارهای رادی، چند کار بیضایی که نویسنده های اجتماعی نویس و منتقد وضع موجود بودند و این موضوع در تمام کارهایشان هم مشهود است، روی صحنه می رفت. از آن «چوب به دست های ورزیل» و «عزاداران بیل» و «آشغال دونی» گرفته تا بقیه کارهای رادی و بیضایی، همه آثار معترض بودند، نوعی تئاتر معترض اجتماعی به حساب می آمدند و تمامشان را در این تئاتر «سنگلچ» غربتی، اجرا کردیم و هیچ کس هم جلوی ما را نگرفت. آن زمان، سه نماینده برای بررسی این آثاربودند؛ یکی از طرف ساواک بود، یکی از طرف شهربانی و یکی هم از طرف اداره نگارش وزارت فرهنگ و هنر که این ها هیچ وقت هم جلسه برگزار نمی کردند.

نمایشنامه ها را برای آن ها به خانه شان می فرستادند و آن ها هم حوصله خواندنش را نداشتند. مثلا یکی شان که سرهنگ شهربانی بود، اصلا حوصله نداشت بخواند! نگاه می کرد و می گفت بروید. مامور ساواک هم مثلا یک جمله و یا یک خط را می زد، که ممکن بود سر صحنه آن را بگوییم یا نگوییم، چون کسی نبود که بیاید و ما را کنترل کند. ما کار خودمان را می کردیم. وزیر وقت هم که داماد شاه بود، همیشه این اعتراض را داشت؛ می گفت شما کار خودتان را می کنید، برای مملکتتان کار نمی کنید.

مصاحبه مفصل با دون کورلئونه ایران! (1)


یک دفعه فقط یک کار فرمایشی- دستوری دادند که 5- 6 نویسنده، روی سپاه دانش کار کنیم. بیضایی، ساعدی، رادی، من، صیاد و یک آقای دیگری به نام «جو ذوالریاستین»- دستیار مهرجویی در فیلم سینمایی گاو- قرار بود روی این موضوع کار کنیم. آن ها پولی به ما دادند که سپاه دانش را مطالعه کنیم و الهام بگیریم و یک نمایشنامه بنویسیم. هیچ کدام هم ننوشتیم! رفتیم سفر ولی گفتیم که الهام نگرفتیم و کار تمام شد. بین ما همین آقای جو ذوالریاستین نوشت که دوست امریکاییِ مهرجویی بود. چیزی نوشت و این را تمرین هم کرد اما در تالار سنگلچ، 10 شب بیشتر نرفت؛ تعطیل و بسته شد.

یک کار مناسبتی و دستوری گفته بودند انجام بدهیم که نتیجه اش این شد. توصیه دیگری در کار نبود. مثلا در مورد همین فیلم «گاو»، اولش رفتند لوکیشنی دیدند در آذربایجان که مردم آن جا به صورت بدوی زندگی می کردند. خب، قرار بود وزارت فرهنگ و هنر از ساخت این فیلم حمایت کند و فیلم خام و دوربین و لایتینگ بدهد و خرج صحنه را به عهده داشته باشد. وقتی که عکس لوکیشن را دیدند، جا خوردند. (می خندد) گفتند ما نمی خواهیم. بنابراین گروه رفت و در جاده قزوین، دهی پیدا کرد برای لوکیشن فیلم برداری. مقداری هم دوغ آب به در و دیوارش مالیدند، خوشگل و قشنگش کردند و گفتند این جا از آن لوکیشن بهتر است.

می خواهم بگویم، سانسور بود، نمی گویم نبود اما شکلش مهم بود. مثلا یک دفعه هم جلوی یک تئاتر ما را گرفتند؛ «تامارزوها» نوشته نصرت الله نویدی. تامارزوها یعنی کسانی که در آرزو و اشتیاق چیزی هستند. مثلا آن زمان می گفتند، دهاتی ها، تامارزوی گوشت هستند، چون سال تا سال شاید یک بار یا شاید هم دو بار آبگوشت بخورند. این نمایش را همین آقای نویدی نوشته بود.

موضوعش هم گوشت بود، چون آن سال، گوشت گران شده بود و جامعه اعتراض کرده بود نسبت به گرانی گوشت. گفتند جلوی این نماش را بگیرید و نگذاشتند اجرا شود اما سال بعد گذاشتیم و این نمایش اجرا شد. کارگردانش هم آقای جوانمرد بود و من هم بازی می کردم. دو کار از آقای نویدی، یعنی «تامارزوها» و «سگی در خرمنگاه» بود که هر دو را آقای جوانمرد کارگردانی کردند و من هم بازی کردم و این دو نمایش هم اختصاص به مسائل روستا داشت؛ دو نمایش گیرا و پرمحتوا که از دردهای اجتماعی طیف گسترده روستاییان می گفت.

جالب است که حتی وقتی به مرور خاطراتتان از تئاتر می پردازید، باز هم این مولفه تماشاچی است که مهم می شود؛ یعنی می گویید که فلان تئاتر چون تماشاچی نداشت، 10 شب بیشتر روی صحنه سنگلچ نبود.

چون نمایش- چه  تئاتر و چه فیلم- و مخصوصا تئاتر، اتفاق نمی افتد تا آن طرف نباشد؛ تا تماشاگری نباشد، شما نمایشی ندارید. شما نمایش را همین طوری و برای سالن خالی اجرا کنید که اسمش نمایش یا تئاتر نیست. نمایش آن موقع اتفاق می افتد که عده ای نشسته اند تا ببینند و برداشت تازه ای و نگاه تازه ای و بهتر تازه ای از این نمایش ببرند. آن موقع می توانیم بگوییم تئاتر اتفاق افتاد.

پس با این حساب الان چیزی به عنوان نمایش نداریم، خصوصا در حوزه تلویزیون و تا حدودی هم در حوزه سینما.

باید تماشاگر داشته باشیم و نمایش با مردم ارتباط داشته باشد. نمایش یعنی این، اگر نمایش را برای دلم بسازم و 15 نفر این را ببینند و بروند که دیگر اسمش نمایش نیست، اسمش «تجربه» است، خوب هم هست، البته به جای خود، یادم هست که در جشن هنر شیراز آمد. 50 نفر آدم را انتخاب می کرد و در جای به خصوصی، یک ساختمان و بنایی که اصلا تئاتری نبود، این تماشاگران انتخاب شده را می گذاشت تا نمایشش را ببینند. این یک کار تجربی بود. قصدش این بود که از احساس مخاطب بهره بگیرد و تجربه اش را به آزمایش بگذارد. این فرق می کند با نمایشی که برای عموم ساخته و آماده می شود.

مصاحبه مفصل با دون کورلئونه ایران! (1)


پاسخی هم برای این نظر شما وجود دارد؛ برخی معتقدند که تماشاگر و مخاطب هنر کم شده اند؛ اگر نگوییم که دیگر وجود ندارند.

تماشاگر؟ ما داریم. نمی توانم بگویم مردم نمی فهمند. نه خیر، مردم خیلی هم خوب می فهمند. مردم تشخیص می دهند. تماشاگر داریم. می دانید که تا انقلاب در تئاتر فعال بودم. از سال 57 به بعد، فعالیت های ما منحصر شد به کارهای تصویری. ولی سه چهار کاری که من داشتم، همه این ها تماشاگر داشت.

«سلطان و سیاه» که خودم نوشتم و کارگردانی کردم و براساس تئاتر سنتی بود؛ «هفت شب با مهمان ناخوانده»، «پنجره ها» که کار آقای آییش بود و هم «تانگو با تخم مرغ داغ» که کار آقای مرزبان بود و من در این ها بازی کردم. همه این ها تماشاگر داشت، تماشاگر خوب و فهمیده و با درایت داشتیم که نقد می کرد، حرف می زد و گفت و گو می کرد. نه در این جا، که در خارج از کشور، هم در امریکا و هم اروپا، ما تماشاگر داشتیم و با تماشاگرانمان گفت و گو می کردیم بعد از تئاتر و این برای ما خیلی آموزنده بود. پس ما تماشاگر داریم، منتها تئاتر باید تئاتر باشد. تئاتری که با مردم ارتباط برقرار کند. نمی خواهم بگویم سطح تئاتر در سطح مردم بیاید و مثلا یک چیز تفننی شود، مثل تئاترهای کمدی. نه! منظورم این نیست.

منظورم تئاتر واقعی، درست و با محتواست و فکر می کنم هر تئاتر با این ویژگی ها، به هر حل باید جذابیت هایی هم داشته باشد که مردم را جذب کرده و با مردم ارتباط برقرار کند. 50 درصد کار نمایش، جذابیت است و باید به نفع لذت مردم باشد. نمایش باید دارای جذابیت هایی باشد که مردم خوششان بیاید وگرنه چرا نمایش؟ می توانیم سخنرانی کنیم، می توانیم همان حرف را بنویسیم و در روزنامه چاپ کنیم. برای چه در نمایش؟ برای این که نمایش، تاثیر و جذابیت خاص خود را دارد. اگر مثلا به تعزیه نگاه کنید، می بینید که تمام این وقایعی که در تعزیه گفته می شود، روضه خوان ها گفته اند و همه هم آن را می دانند. ولی چرا مردم هنوز هم تعزیه را نگاه می کنند؟ برای این که تعزیه، جذابیت خاص خود را دارد.

درواقع دراماتیزه می شود و آن موقعیتی که حرفش بوده و همه داستانش را شنیده اند، حالا تصویری می شود.

وقتی می بینید، چیز دیگری است و جذابیت دیگری دارد. با این که همه وقایع را می دانید، همه چیز را می دانید. این است که نمایش با مردم، اتفاق می افتد. تئاتر و سینما هم همین طور. برای مردم ساخته می شود. البته نمی خواهم بگویم هرکسی خودش را در سطح فهم توده مردم پایین بیاورد. اگر بخواهم مثالی عالی بزنم که بحث روشن شود، موقعیت حافظ است. درست است که رسیدن به چنین مقامی خیلی دشوار است اما حافظ را هم عامی می خواند و هم عالم.

مادر من، یک زن عامی بی سواد بود، دایره می زد و این شعر را می خواند: «ای غایب از نظر به خدا می سپارمت». این همان شعری است که آقای اسلامی ندوشن هم الان می خواند یا آقای استعلامی هم آن را تفسیر می کند. این یک هنر ناب است. به قول محمد گل اندام که در مقدمه اش می گوید: «هم عوام از آن لذت می برند و هم خواص از آن بهره مند هستند». این چیز نابی است. البته رسیدن  به آن خیلی سخت است؛ رسیدن به چنین مرحله ای که شما هنری خلق کنید، خلاقیتی انجام دهید که بتواند عام و خاص را دربر بگیرد، خیلی دشوار و سخت است.

آن چه بیشتر اتفاق می افتد این است که یا یک چیز خاص می سازند، برای یک بخش کوچک جامعه با دیدی روشنفکرانه و یا یک چیز عام می سازند برای پسند عام. به نظر من این طور تفکیکی، خیلی مطلوب نیست. ای کاش آدم کاری کند که همه مردم را در بر بگیرد. عوام هم خوشش بیاید و خواص هم خوشش بیاید. این البته خیلی دشوار است.

علاوه بر این که دشوار است، اثر منفی هم روی جامعه ما گذاشته و الان دو قشر کاملا مجزا داریم؛ قشر روشنفکری و قشری که به عوام مشهور شده اند. روشنفکر، خودش را ارجاع می دهد به سمت هنرهایی که غیردولتی است و عوام را تحریک می کنند به سمت تلویزیون و روزنامه. همین هم باعث شده که هیچ کدام حرف هم را نفهمند. در حالی که دوره ای شما در حوزه تئاتر فعالیت می کردید، دوره ای بوده که مهم ترین چهره های تئاتر ما بودن و اتفاقا روشنفکری از دل همین بدنه مردم بیرون آمد، چون نزدیک به آن ها بود.

بله. ما اصلا این تفکیک را نداشتیم. در همین تالار سنگلچ که آن موقع و در سال 44 افتتاح شد، اصلا این طور نبود. یادم هست که محله سنگلچ، خیلی جای خلوتی بود. پرنده پر نمی زد، ولی همین که نمایش ها شروع شدند، مردم آمدند و واقعا این تئاتر، همیشه رزروی داشت. یعنی چند شب جلوتر رزرو می کردند و می آمدند. مردم ارتباط داشتند، مردم عامی می آمدند. از قم می آمدند، از ورامین و از کرج می آمدند، حتی از اطراف و اکناف تهران.

البته آن موقع به صورت امروز ترافیک نبود، راحت تر بود، آرام تر بود ولی دلیل نمی شود که بگوییم به خاطر راحتی رفت و آمد، تماشاگران به سنگلچ می آمدند. ما تماشاگران خوبی داشتیم و تئاترهای سنگین هم داشتیم.

مصاحبه مفصل با دون کورلئونه ایران! (1)


مثلا «افول» یا «لانه شغال» که کارهای من بود و استقبال خوبی هم از آن ها شد. البته شروع کارمان هم مقداری با کارهای سنتی بود، مثلا کارهای تخت حوضی روشنفکرانه یعنی نمایش هایی که شکل تخت حوضی داشتند اما با مفاهیم امروزی همراه بودند. از میان این نماش ها، «امیرارسلان» و «بنگاه تئاترال» و... در خاطرم هست که مردم را جذب کردند ولی در همین سنگلچ، «چوب به دست های ورزیل»، «بهترین بابای دنیا»، «خانه بی بزرگ تر»، «دیکته و زاویه»، «افول» و... را هم اجرا کردیم که قشرهای مختلف می آمدند و می دیدند؛ مثلا آقای شاملو هم می دید، آقای آل احمد هم می آمد و مردم عادی هم می آمدند.

آن موقع این طور بود، ولی حالا... (بلند می شود و می رود تا به صدایی که از داخل اتاق او را خواسته جواب بدهد، اندکی بعد بر می گردد.) این استقبال محدود به آن زمان نبود. در دو سه تئاتری که بعد از انقلاب کار کردم هم تماشاگران زیادی آمدند، آن قدر که جا نداشتیم و مجبور بودیم روی زمین و پله ها، برایشان جا مهیا کنیم.

این نشان می دهد که مردم، فهیم هستند و کار خوب را دوست دارند. اگر کار خوب بشود، مردم دنبال می کنند. متاسفانه برای کار خوب کردن، نمی گویم عواملش نیست، هست، ولی این عواملی هم که هست، دست و پایشان مقداری بسته شده. چه بگوید و بنویسد که مجوز بگیرد؟ یعنی همه تلاش عوامل صرف گرفتن مجوز می شود. تلاش نمی کنند برای این که حرف دل مردم را بزنند، با مردم ارتباط برقرار کنند، ببینند درد مردم چیست، این هستی چیست، انسانیت و دنیا چیست، این زندگی ما چیست، بلکه تلاش می کنند که از ممیزی عبور کنند. ما هم باید آثار دراماتیک داشته باشیم، حرف بزنیم و بگوییم، شعر داشته باشیم.

بحران محتوا چه می شود؟ این نقد همیشه مطرح بوده که در سال های اخیر، همان طور که شما گفتید، عوامل فنی نمایش- در تئاتر، تلویزیون و سینما- پیشرفت داشته اند اما نویسندگی افت داشته.

نمایشنامه نویسی از دهه 40 راه افتاد اما امروز کم داریم. البته الان واقعا نویسنده های خوبی داریم؛ مثلا آقای چرمشیر یا آقای رحمانیان، خیلی بااستعداد هستند. نویسنده های خیلی خوب هستند اما دست و پای آن ها هم بسته است. من همه اش فکر می کنم باید گشایشی از لحاظ فرهنگی و سیاست گذاری ها برای این جامعه و مردم و جامعه هنری فراهم شود که بتوانند کار کنند و حرف بزنند. اصلا نقد، خوش درمان است، نقد، مخرب نیست. کشنده نیست.

برخلاف تصوری که آنها دارد، نقد درمان می کند. حتی آن چیزی که ارسطو درباره هنر گفته همین «تزکیه» است که می تواند آرامش بخش باشد و روشنی به همراه آورد. تزکیه هنر، آگاهت می کند به نقطه ضعف هایت؛ نقطه ضعف های بشری و اجتماعی. چه اشکالی دارد نقطه ضعف های اجتماعی را بگوییم؟ پول دوست و مادی گری که الان حاکم شده اگر در اثر هنری گفته شود، ایرادی دارد؟

ایراد دارد این حرص و ولعی که باعث شده هجوم ببرند به سمت سرمایه های ملی این مملکت و سه هزار میلیارد تومان اختلاس کنند و رییس یک بانک مهم مملکت پول ها را بردارد و ببرد، در فیلم یا نمایش گفته شد؟ این ها چرا نباید بحث شود؟ چرا نباید به تئاتر بیاید؟ چرا نباید این مادی گری و این هجوم و ولع و حرص عظیم به پول، نقد شود؟ اگر در تئاتر نقد شود، درمان است. مردم را باز می کند، آزاد می کند، راحت می کند. این آگاهی دهنده است...

اما اگر نگاهی کنیم به آثار سینمایی که درست همان سال اختلاس ساخته شدند، می بینیم که در هیچ کدامشان به این موضوع مهم پرداخته نشده.

بله، مانعی وجود دارد؛ چون می ترسند و می گویند مطرحش نکنید، حرفش را نزنید... این اشتباه است. این ها همه چرک ها و عفونت هایی می شود که در جامعه می ماند و جامعه را از درون خراب می کند. بگذارید باز شود و این جراحت ها بیرون بریزد. چه چیزی می تواند همه این دردهای اجتماعی را بازگو کند؟ به نظر من، «هنر» و به خصوص، «نمایش». نمایش، زبانی گیرا و جذاب و پل ارتباطی با مردم است. نمایش از هر سخنرانی و هر چیز مکتوبی، تاثیرگذارتر است. به نظرم باید مقداری فضا باز شود که این حرف ها و معایب گفته شود، معایب جامعه نقد شود، در نمایش ها.

اگر اهالی نمایش ناراحت نمی شوند می خواهم بدانم که فکر نمی کنید خلاقیت تولید هنری بعد از انقلاب کم شده؟ همه جا شنیده ایم که ممیزی می تواند به خلاقیت بیشتر هنرمند منجر شود و اتفاقا نسل شما نمونه خوبی است برای نشان دادن صحت این ادعا. اما امروز به نظر می رسد که ممیزی بیشتر بهانه است برای کار نکردن تا دستمایه ای برای کار بهتر.

آن زمان، انگیزه بیشتر بود.

مصاحبه مفصل با دون کورلئونه ایران! (1)


شاید هم خلاقیت در عبور از سانسور؟

کاری ندارم. خلاقیت که جای خود را دارد، ولی آن موقع انگیزه بیشتر بود. بعد از قضایای شکست ایدئولوژی و فروپاشی شوروی و مسائل دیگری که همراه با آن در دنیا پیش آمد، انگیزه ها کم کم از میان رفت، اما آن موقع واقعا انگیزه بالا بود. مثلا خاطرم هست با ساعدی که صحبت می کردم یکی از حرف هایی که به او می زدم این بود که دکتر، چرا روی دیالوگ ها و زبان نمایشت، خیلی با دقت کار نمی کنی و سریع رد می شوی؟ این موضوع در کارهایش مشهود است ولی خودش نظر دیگری داشت. می گفت اصلا این ها برای من مطرح نیست که دیالوگم خوب است یا بد است.

می خواهم حرفی که در دل من است به مردم برسانم. یعنی انگیزه اش تا این اندازه قوی بود. حتی خودش برگشت و مثالی دکترانه زد، گفت قلم من اسهال گرفته! بس که تند می نوشت، هی چیزهای تازه می نوشت و می نوشت. قصه و نمایشنامه می نوشت، مونوگرافی می نوشت، یادتان نرود، آن موقع یعنی در دهه 40، تقریبا همه جوان بودند؛ یک نسل جوان و باانگیزه.

و شما در میان این نسل جوان، ارتباطتان با کدام یک بیشتر بود؛ بیضایی یا ساعدی؟

بیشتر با ساعدی بود.

حتی با عباس جوانمرد هم نه؟

چرا، با جوانمرد هم ارتباط داشتیم و با هم در یک جا بودیم. ولی در میان نویسنده ها ارتباطم بیشتر با ساعدی بود.

منوچهر آذری؛ صدا هست، تصویر نیست

دیمی رادیو به ویژه «صبح جمعه با شما» نیازی به معرفی ندارند. اسم آنها رزومه آنهاست؛ از بس خودشان هستند، صاف و صمیمی و گرم و همیشه خندان.

 

ماهنامه هنر بازیگری - رویا معظمی: هنرمندان قدیمی رادیو به ویژه «صبح جمعه با شما» نیازی به معرفی ندارند. اسم آنها رزومه آنهاست؛ از بس خودشان هستند، صاف و صمیمی و گرم و همیشه خندان. «منوچهر آذری» یکی از همان هایی است که نامش رزومه است و نشانش سوت بلبلی معروف اوست که از هر فاصله ای شنیدنی و قابل شناسایی است.

همسایه شدن با غرفه شادشو (هنرمندان صبح جمعه با شما) موجب شد که گفتگویی گرم با پرانرژی ترین هنرمند روزهای نمایشگاه مطبوعات داشته باشیم که هیچ لبخند رهگذری را بی پاسخ نمی گذاشت و همچنان پایه هر ارتباط دوستانه ای بود. از توان او پیداست که گویی جای شماره های سن و سالش جا به جا شده است: 70 یا 07؟ واقعیت سن او 70 را نشان می داد و واقعیت توان او 07 را! منوچهر آذری در هیاهوی روزهای پرکاری نمایشگاه اندک زمانی را هم به غرفه همسایه داد تا با ریتمی تند درباره صداپیشه بودنش به گفتگو بنشینیم.

منوچهر آذری؛ صدا هست، تصویر نیست


در نخستین برخورد با مردم، بی درنگ شناخته می شوید اما به اشتباه و به خاطر شباهت اسم، می گویند: اِ... منوچهر نوذری!

اینها همه گرفتاری این روزهای مردم است.

پیش آمده نوذری صدایتان کنند؟

منوچهر نوذری که اسمش شبیه به من است، مرتضی احمدی هم صدا می زنند! [خنده جمعی]

به عنوان یک صداپیشه و بازیگر، دوست دارید که بیشتر به عنوان هنرمند صبح جمعه با شما شناخته شوید یا بازیگر؟

مهم این است که در میان مردم جایگاهی دارم. البته من کارم را از تلویزیون با آقای حسن خیاط باشی و برنامه «شبکه صفر» شروع کردم. بعد از گرفتن دیپلم از دبیرستان ادیب به دانشکده هنرهای دراماتیک در سه راه ژاله رفتم. خیلی جالب است که بدانید من علاوه بر تئاتر، لیسانس گریم هم گرفتم! خلاصه وقتی در هنرهای دراماتیک ثبت نام کردم، یک آزمون ورودی داشت که در آن نفر دوم شدم در صورتی که نفر اول بودم. یک خانمی بود که ایشان را اول کردند و بعد من را دوم. آن خانم به آنجا نیامد و نماند. من آنجا کار بازیگری و فن بیان و... را در چهار سال یاد گرفتم و تحصیلاتم را تمام کردم.

بعد از آنجا با حسن خیاط باشی آشنا شدم و با  ایشان کارم را از تلویزیون شروع ک ردم. آن زمان چهره رادیویی نبودم. برنامه هایی که در تلویزیون داشتم یکی «خارج از محدوده» بود و چند تئاتر تلویزیونی هم کار کردیم. بعد یک طنز درست کردیم به نام «شبکه صفر» که آگهی و خوانندگی و مصاحبه و... داشت. چون شبکه یک و دو بود، ما خود را در مقابل آنها صفر معرفی کردیم. آقای مهندس بیلی هم که خود آقای حسن خیاط باشی بود، رئیس شبکه ما بود. به هر حال ما یک شبکه راه انداختیم.

یک روز آقای خیاط باشی آمد و به من پیشنهاد برنامه رادیو را داد. گفتم کجا؟ گفت: «صبح جمعه. هر هفته جمعه ها. من این کار را یکی به شاهرخ نادری دادم، یک به علی صابری و دیگری را به فریدون فرخ زاد و در آخر هم این کار را می خواهم به تو بدهم. ما باید برویم در ماه یک برنامه رادیویی جمعه پخش کنیم» سال 50-49 بود. من این کار را قبول کردم و رفتم. خیاط باشی اسم برنامه اش را با توجه به اسم و فامیل خودش گذاشته بود: «دوخت و دوز» که از رادیو ایران، صبح ها جمعه پخش می شد.

منوچهر آذری؛ صدا هست، تصویر نیست


دوخت و دوز درواقع شد پیشینه برنامه صبح جمعه با شما که ما می شناسیم؟

آفرین... من یک برنامه آنجا بازی کردم و در استودیو می خواندم... آن زمان طوری بود که اگر شما می خواستید بازیگر بشوید یا رشته تئاتر بخوانید، جاهای مختلف بود و بازار کار داشت. یعنی کسی که فارغ التحصیل می شد، بچه ها فوری می شناختند و می آوردنش در محیط کار.

پس راهیابی شما به کار انتقادی و طنز اتفاقی بود؟

نه... وقتی با حسن خیاط باشی آشنا شدم که کار طنز می کرد، من هم کار طنز و کمدی را دوست داشتم و با هدف کمدی جلو آمدم. من کار کمدی را از دبیرستان شروع کردم. در جشن های مختلف دبیرستان، تئاترهای طنز را اجرا و کارگردانی می کردم. نمایشنامه های طنز مهدی سهیلی (نمایشنامه نویس و شاعر) را کار می کردم. برای مثال یک نمایش از او کار کردیم به نام «چوب دو سرطلا».

در کنار این کار، گریم هم می کردم و گریم را هم دوست داشتم. یک جعبه کوچک گریم در خانه داشتم که مدرسه می رفتم و کار گریم می کردم.

شما از معدود هنرمندانی هستید که با هدف شروع کردید. بیشتر هنرمندان خیلی اتفاقی وارد این حرفه می شوند.

خیلی دلم می خواست معروف بشوم، دنبال شهرت بودم یعنی دوست داشتم مردم من را با عنوان کمدین بشناسند. همه فیلم های کمدی آن دوران مثل نورمن ویزدم، چارلی چاپلین، لورل و هاردی و... را می دیدم و با خود می گفتم چطور در ایران نمی توانیم چنین هنرپیشه هایی داشته باشیم؟! با همین ایده سر کلاس، حرکت و صدای معلم ها را تقلید می کردم و بچه ها از خنده منفجر می شدند. وقتی که معلم نداشتیم، ناظم مدرسه می آمد سر کلاس و می گفت: «این ساعت معلم ندارید، آذری بلند شو بیا بچه ها را سرگرم کن.»

منوچهر آذری؛ صدا هست، تصویر نیست


بیشتر پدر و مادرها می گویند بچه ما در خانه تقلید می کند. آیا این اداها به آینده بازیگری آنها مربوط می شود؟

اگر شما بخواهید یک فوتبالیست را تربیت کنید باید بروید به کوچه و بازارها و خیابان ها و میدان و پارک ها و خرابه ها. در آن مکان ها بچه ها به بازی فوتبالی مشغول هستند که نه دروازه ای دارند، نه توپ فوتبال و نه لباسی مناسب. از بین این بچه ها، شما می توانید کسی مثل علی دایی یا علی پروین و کریمی و... را پیدا کنید.

تقلیدها باید در یک مسیر درست آموزش ببینند اما کجا؟ کجا باید آموزش ببینند؟ شما یک جایی را نشان بده و بگو ما یک موسسه ای داریم مانند مدرسه، دبیرستان یا آموزشگاه غیرانتفاعی تا کسانی که علاقه مند هستند، به اینجا بیایند و تست و امتحان بدهند و آموزش ببینند و پرورش یابند.

هنرمندانی که پیشتر بودند از دنیا رفتند و ما هم می رویم. عزت الله مقبلی کجا رفت؟ ایشان کمدین بود. غلام حسین بهمنیار در رادیو کمدین سرشناسی بود، منصور سپهرنیا در سینما، آقای نوذری که دیگر تکرار نیم شود. جایگزین اینها از کجا باید پرورش پیدا کند؟ در کوچه و خیابان مردم می گویند: «فرزند من استعداد هنری دارد.» اما یک موسسه نیست که به  آنها بگویم به آنجا مراجعه کنید.

چرا نسل پیشکسوتانی مثل شما این آموزش را انجام نمی دهید؟

دست من کجا بند است؟! به من هم بارها گفته شده که بیا یک کلاس و دوره ای بگذار اما من حاضر به خالی کردن جیب مردم با یک آموزش کوتاه و بی اثر نیستم. خودمان هم امکانات موسسه آموزشی را نداریم.

شما که امکانش را ندارید و سازمان های دولتی هم این کار را نمی کنند. خلاصه آدم ها که عمر نوح ندارند، اگر نسل شما هم بروند، برای نسل بعدی کسی نیست که به آنها تکیه کنند. ما با شما نوستالژی داریم اما جوان نسل بعدی ندارد.

نباشد... باید پایه ریزی درستی انجام شود. شما یک ساختمان که می سازی اول که نمی توانی کاغذ دیواری بزنی. اول باید فونداسیون کار را درست کنی، تیرآهن بزنی و محکم کاری کنی و طبقه ها را بزنی و... یعنی اول آموزش و پرورش و بعد دانشگاه. البته در دانشگاه ها این رشته هست اما بعد از فارغ التحصیلی بازار کار هنری ندارند. یک زنجیر به هم پیوسته است که از دست من و شما خارج است و خواستی هم برای پایه ریزی اش وجود ندارد. معلوم است که نسل بعد دیگر نوستالژی نسل من و شما را ندارند.

منوچهر آذری؛ صدا هست، تصویر نیست


چه شد که شما برتر دانستید کمتر بازیگر باشید و بیشتر در رادیو شنیده شوید؟

همزمان با تلویزیون به رادیو آمدم که با یک تیر دو نشان بزنم، سرم کلاه رفت [با خنده] پیش خودم فکر کردم در تلویزیون ماهی یک بار برنامه داریم، برویم رادیو هم اجرا کنم. خلاصه بعد از مدتی خواستم برگردم به کار بازیگری که مرا رادیویی حساب کردند و پیشنهاد خوبی در سینما و تلویزیون نداشتم و در رادیو ماندم. افتخار می کنم که در سریال «هزاردستان» علی حاتمی و فیلم «دزد عروسک ها» بازی داشتم که در ذهن مردم هم مانده است.

در روزگاری هستیم که هرچه بیشتر به شغل شما برای خنداندن مردم ختسه و اقتصادزده و حیران نیاز هست اما چرا هر روز که جلوتر می رویم، برنامه های شادی آور کمتر می شود؟

از من نباید بپرسی. من با این سن و سال هنوز حرفه خود را دوست دارم. بارها به آقایان گفتم اگر ممنوع الکار هستیم پس چرا صدای ما پخش می شود؟ چرا از تصویر ما استفاده نمی کنند؟! خب خنده را نمی خواهند... وگرنه می بینید که من اینجا از صبح تا شب با مردم در نمایشگاه بگو بخند و عکس و شوخی و ارتباط دارم و خسته هم نمی شوم.

از سراسر نمایشگاه با صدای سوت بلبلی معروف خود شناخته می شوید. نگفتید این سوت معروف از کجا آمد و چگونه در بیان شما ماند؟

در گذشته وقتی می خواستم کسی که اسمش را نمی دانستم و دور بود را صدا کنم، بدون استفاده از انگشتانم سوت می زدم. چند بار این سوت سر برنامه های مختلف از دهانم بیرون آمد و جا افتاد و نشانه منوچهر آذری شد. گاهی ساز دهنی هم می زنم که کار بسیار سختی است و سال ها آموزشی می خواهد.

در این سن و سال چطور به اندازه یک نوجوان پرشور انرژی دارید؟

سیگاری نیستم، خانواده ام را دوست دارم و به مردم عشق می ورزم. مردم من را شناخته اند و من به هیچ چیز نیاز ندارم. من فقط به مردم و خانواده ام و محبت شما نیاز دارم.

منوچهر آذری؛ صدا هست، تصویر نیست


و...

به نظر من زندگی یعنی بازیگری، یعنی کسی که می خواهد یک لقمه نان برای زندگی اش به دست بیاورد، نیاز به بازیگری هم دارد. یعنی چه؟ یعنی اگر آن فرد کاسب است یا بوتیک دارد یا ساختمان ساز یا... باید با بیان اش و با شیوه فن بازیگری، بتواند آن کالایی که دارد را بفروشد اما بازیگری در کار هنری، هنر بسیار والایی است. کمتر کسی به این حرفه وارد می شود و آن افرادی هم که می آیند باید عاشق باشند.

تمام هنرمندان ما، یک به یک برای این مملکت زحمت کشیده اند. برای نمونه آیا کسی مثل خسرو شکیبایی دوباره پیدا می شود؟ در دورانی که من بیکار بودم همین مرحوم شکیبایی کلی این در و آن در زد و به مهرجویی معرفی کرد تا در هامون بازی کنم اما نشد. قدر خسروها را تا هستند بدانیم که اگر بروند جایگزینی ندارند

شراره رخام

 
شراره رخام بازیگر سینما و تلویزیون گفت: یکی از عواملی که باعث ایجاد فاصله بین من و نقش آفرینی در سریالهای تاریخی شد تزریق ژل در لبم بود البته خودم از این کار پشیمان شدم به دلیل تزریق این ژل عده ای در سریالهای تاریخی من را انتخاب نمی کردند چون می گفتند در زمانهای گذشته چیزی به نام ژل لب نداشتیم این موضوع مدتی من را کم کار و درگیر کرد.
 

خبرگزاری میزان: شراره رخام بازیگر سینما و تلویزیون گفت: به تازگی سریالی با عنوان "چهار سو" به کارگردانی امین امانی و تهیه کنندگی روشان امید را به پایان برده ام، این سریال مربوط به چهار برهه زمانی است که من زمان آینده را بازی می کنم، هر زمانی در این سریال بازیگران جداگانه خود را دارد و درباره معضلات اجتماعی است که در هربرهه اتفاق می افتد.من در رابطه با زمان پخش آن اطلاعی ندارم اما می دانم که این سریال در مرحله تدوین است.
 
این بازیگر با اشاره به کم کاریش در این سالها عنوان کرد: یکی از دلایل این موضوع ورود بی قاعده و بدون صلاحیت یک سری به حیطه تولید و بازیگری است، آنهایی که بدون صلاحیت لازم وارد عرصه تولید شده اند به تبع افراد بی صلاحیت مثل خودشان را به این عرصه وارد می کنند و به این ترتیب کارها کیفیت لازم خود را از دست می دهند. این حواشی برای افرادی مثل ما که به صورت حرفه ای وارد دنیای بازیگری و هنر  و با تکیه به تحصیلات خود بازیگر شده‌اند صدمه می زند زیرا معیار انتخاب این افراد همین حواشی است.
 
بازیگر "زنان ونوسی مردان مریخی" تصریح کرد: چنین افراد بی صلاحیتی هنگامی که معیارشان حاشیه باشد در مواجهه با افراد حرفه ای متوجه می شوند که آنها هیچ سنخیتی با این افراد ندارد بلکه در تقابل هم هستند. این تیمهای سازنده یک سری توقعات ناشایستی دارند و به همین دلیل بازیگران حرفه‌ای این توقعات را قبول نمی‌کنند.

شراره رخام: ژل لب باعث بیکاریم شد!

وی ادامه داد: یکی از عواملی که باعث ایجاد فاصله بین من و نقش آفرینی در سریالهای تاریخی شد تزریق ژل در لبم بود البته خودم از این کار پشیمان شدم به دلیل تزریق این ژل عده ای در سریالهای تاریخی من را انتخاب نمی کردند چون می گفتند در زمانهای گذشته چیزی به نام ژل لب نداشتیم این موضوع مدتی من را کم کار و درگیر کرد اما باید بگویم به کمک یک پزشک خوب این ژل لب را تخلیه کردم و در حال حاضر یک سال و نیم است که ژل لب ندارم و به حالت سابق بازگشته ام.
 
بازیگر" غوغا" با اشاره به ورود افراد ناشایست به این حرفه تصریح کرد: چیزی که گریبان تولید، تلویزیون و سینما را گرفته ورود یک سری عوامل ناشایست است که ما درخواستمان از سیستم جدید سازمان صدا و سیما این است که نظارتی به این موضوع داشته باشند زیرا این حواشی گاهی غیر قابل تحمل می شود، من لیسانس بازیگری دارم و به کمک تحصیلاتم بازیگر شده ام اما یک سری از دوستان شاید این تحصیلات را نداشته باشند ولی به واسطه اینکه که چندین سال سابقه بازیگری دارند در این حرفه مشغول هستند اما بدبختی ما از آنجایی شروع می شود که ما با برخی مواجه می شویم که نقش یک سریالها را بر عهده می‌گیرند در حالی که حتی در صحبت کردن عادی خود دچار مشکل هستند، متاسفانه این افراد در جامعه الگو می شوند در حالیکه رفتارشان آنقدر ناشایست است که ما وقتی با مردم صحبت می کنیم متوجه می شویم که نظر و نگاه آنها نسبت به بازیگران منفی است و احساس می کنند که ما یک سری افراد لاابالی و بی بندباری هستیم که به هیچ چیزی معتقد نیستیم.

وی افزود: متاسفانه برخی از خانم‌های بازیگر خودشان به هر راهی متوسل می شوند که در برخی از تولیدات حضور داشته باشند آنها اصول اخلاقی لازم را رعایت نمی کنند البته گویا بازار عرضه و تقاضا برای آنها فراهم شده و تقاضای آنها هم بی جواب نمی‌ماند زیرا در ازای یک سری تعاملات چنین افرادی وارد حرفه بازیگری و در نهایت تبدیل به یک الگو می شوند و متاسفانه جایگاه فرهنگی یک بازیگر را خدشه دار می کنند.
 
بازیگر "چشمان سیاه" ادامه داد: چنین افرادی باعث می شوند بازیگران دیگر در مواجهه با مردم سرافکنده شوند زیرا مردم از آنها روی گردان می شوند متاسفانه این افراد از راه درست بازیگر نشده اند و نمی توانند رفتار درستی از خود ارائه دهند.
 
وی بیان کرد: من با فردی مواجه شدم که می‌گفت با توجه به اینکه تو در عرصه تهیه کنندگی هم دستی داری به من کمک کن تا یک عده بازیگران بی قید و بند را دور خود جمع کنم و با هم خوش بگذرانیم که این موضوع باعث تعجب من شد.
 
رخام تصریح کرد: من کاری به زندگی خصوصی افراد ندارم اما عده‌‌ای به صورت اشتباه وارد این عرصه شده‌اند. نگاه این افراد به بازیگری فقط کسب شهرت و خوش گذرانی است، البته من برای تمام همکاران خودم احترام قائل هستم زیرا می دانم انسانهای بسیار شریف و متعهدی هم در عرصه سینما هستند اما با این وجود گاهی چنین افرادی پیدا می شوند که امیدوارم چنین حواشی زودتر حل شود.
 
رخام خاطرنشان کرد: در جمع بندی صحبت‌هایم پاسخی به دوستانی دارم که این قضیه جراحی لب من را علم کرده بودند که من را به حاشیه بکشانند باید بگویم آنها اشتباه می کنند و این مشکل حل شده است، یادم است تهیه کننده ای به من پیشنهاد داد که تو اخلاقت را درست کن و من به این ترتیب تو را در تولیدات راه می‌دهم که در پاسخ به او گفتم من ترجیح می دهم اخلاقم این باشد ولی با تو وارد سریالها نشوم همان فرد که به خواسته های اشتباه او پاسخ رد دادم قضیه ژل لب مرا علم کرد و به همه میگفت که رخام برای هیچ نقشی مناسب نیست. امیدوارم حضور پررنگ من در دنیای بازیگری تو دهنی محکمی باشد به یک سری افراد ناشایستی که از بازیگران تقاضای بدی دارند.

الیکا عبدالرزاقی

 
با الیکا عبدالرزاقی در مورد سبک زندگی‌اش و اینکه چقدر به تغذیه سالم و ارگانیک و البته ورزش و تندرستی اهمیت می‌دهد و برای تقویت حال روحی‌اش چه راهکارهایی داردگپ و گفتی مفصل و خواندنی داشتیم.
 

مجله زندگی ایده آل - الناز دیمان: این روزها مدام در اخبار و رسانه‌ها از محصولات ارگانیک و فواید استفاده از آنها می‌خوانیم؛ اینکه سموم و هورمون‌ها در سبزیجات و گوشت‌ها و لبنیات نفوذ می‌کند و اینکه ضرر مصرف اینگونه مواد گاهی حتی از خواص‌شان بیشتر است. خلاصه اینکه استفاده از مواد ارگانیک که بدون کودهای شیمیایی و مواد افزودنی و ...تهیه شده باشند دغدغه بسیاری از خانواده‌هاست.

با الیکا عبدالرزاقی در مورد سبک زندگی‌اش و اینکه چقدر به تغذیه سالم و ارگانیک و البته ورزش و تندرستی اهمیت می‌دهد و برای تقویت حال روحی‌اش چه راهکارهایی دارد،  گپ و گفتی مفصل و خواندنی داشتیم که شما را به خواندنش دعوت می‌کنیم.

خنداندن دیگران   حالم را خوب  می‌کند


کاسکوی سحرخیز ما

خوشبختانه عادت دارم تحت هر شرایطی چه سر کار باشم و چه در خانه باشم دیر از ساعت دوازده‌ و نیم نخوابم و سعی می‌کنم سحرخیز باشم. البته کاسکوی سحرخیزمان ما را  راس ساعت هفت و نیم از خواب بیدار می‌کند و اگر بخواهیم هم نمی‌توانیم با سروصدای پرنده‌مان بیشتر بخوابیم.
(می خندد)

پیروی از رژیم غذایی سالم پس از ازدواج 

پیش از ازدواج رژیم‌های سخت و طاقت‌فرسایی می‌گرفتم تا بتوانم وزنم را ثابت نگه‌دارم و چون استعداد چاقی دارم این رژیم‌ها جزوی از برنامه‌ریزی زندگی‌ام بودند. اشتباهم این بود که غذاهایی با حجم بالا و فست‌فود‌های چرب می‌خوردم و خیالم راحت بود که اشکالی ندارد با یک رژیم دوهفته‌ای سفت وسخت همه اینها را جبران خواهم کرد اما بعد از ازدواج، هم من و هم همسرم تصمیم گرفتیم روش تغذیه سالم را پیش بگیریم.

سعی می‌کنیم از کنسروها و مواد غذایی که دارای نگه‌دارنده هستند استفاده نکنیم و از روغن‌های طبیعی در پخت و پز استفاده کنیم . شاید برایتان عجیب باشد بدانید من از روغن دنبه برای پخت و پز استفاده می کنم. روغن دنبه سالم‌ترین و طبیعی‌ترین روغنی است که می توان با آن مواد را سرخ کرد. بدن این نوع چربی را می‌شناسد و راحت می‌تواند آن را حل کند.

سنگ‌نوردی، سخت و سنگین اما لذت‌بخش 

ورزش دو را از سنین پایین شروع کردم و دونده بسیار خوبی بودم؛ تا جایی که همه امیدوار بودند در این رشته حرفه‌ای شوم و مدال بیاورم. یادم هست مادرم همیشه می‌گفتند:« الیکا نمی‌دود، پرواز می کند.» در کلاس پنجم دبستان در رشته آمادگی جسمانی خیلی پیشرفت کردم و جزو نفرات برتر بودم‌. در دبیرستان هم عضو تیم والیبال مدرسه بودم. بعد از اتمام دبیرستان کلاس‌های بدنسازی را ادامه دادم و مدتی به خاطر درگیری شغلی نتوانستم منظم ورزش کنم.

چند سال پیش همسرم به کلاس‌های سنگ‌نوردی می‌رفت و من که یک روز برای تماشای او به کلاس‌های سنگ‌نوردی رفته بودم جذب این ورزش شدم و در باشگاه سنگ‌نوردی ثبت‌نام کردم. از آن به بعد  تا مدت‌ها با همسرم برای سنگ‌نوردی به طبیعت می‌رفتیم . سنگ‌نوردی ورزشی سخت و سنگین اما بسیار لذت‌بخش است. هر وقت دلم برای این ورزش تنگ می‌شود دوباره سراغش می‌روم ولی راستش  استارت دوباره این ورزش به خاطر سنگین بودنش و اینکه نیاز به قوای جسمانی کامل دارد خیلی سخت است و حتی ده، بیست روز زمان می‌برد تا بتوانم بعد از مدت‌ها دوباره سنگ‌نوردی کنم.

دمنوش‌های طبیعی به جای قرص‌های شیمیایی

خیلی کم اتفاق می‌افتد از قرص و دارو استفاده کنیم و به جای اینها دمنوش‌ها و عرقیات گیاهی مصرف می‌کنیم؛ مثلا اگر دچار کم‌خوابی شوم به سمت قرص‌های شیمیایی نمی‌روم و به جای آن دمنوش گل گاو زبان یا بابونه می‌نوشم.

تنها هم می‌توانید به کوه بروید

من بارها به تنهایی کوهنوردی رفته‌ام. شاید وقتی می‌خواهید صبح  زود از خواب بیدار شوید و تنها راهی کوه شوید برایتان سخت باشد و با خودتان بگوید  بهتره بخوابم حالا هفته دیگه می‌رم ولی باید بر این حس تنبلی غلبه کنید. (می‌خندد) من بارها بر این حس غلبه کردم و خیلی هم کوهنوردی در تنهایی به من خوش گذشته و موقع بازگشت احساس صلابت کرده‌ام. (می‌خندد) وقتی به کوهنوردی می‌روید انرژی کوه و طبیعت به شما منتقل می‌شود . زمانی که به بلندای کوه می‌رسید حس می‌کنید زمین و آسمان یکی می‌شوند و این احساس بسیار زیبایی است.

خاطرات کوهنوردی در جواهرده

 یکی از بهترین خاطرات دوران کودکی من مربوط می‌شود به کوهنوردی‌هایی که با پدر و برادرم می‌رفتیم . ما اهل رامسر هستیم و به کوه‌های جواهرده که منطقه ییلاقی رامسری‌ها محسوب می‌شود زیاد می‌رفتیم. این منطقه بسیار باصفا و زیباست و هوایی بسیار متفاوت با رامسر دارد؛ مثلا وقتی رامسر در تابستان حسابی گرم و شرجی آست این منطقه سرد است و حتی گاهی در تابستان هم برفی می‌شود. وقتی اسم کوهنوردی را می‌شنوم یا وقتی به کوه می‌روم اولین چیزی که به خاطرم می‌رسد خاطره کوهنوردی های‌مان در جواهرده با پدر مرحومم و برادرم است.

در سن من کم‌کردن وزن سخت است

تا قبل از آنکه به صورت منظم ورزش کنم، رژیم‌های غذایی متنوعی را تجربه کرده بودم ولی مدت‌هاست به این نتیجه رسیده‌ام که اگر به نوع تغذیه و حجم غذایی که می‌خوریم توجه داشته باشیم و در کنارش ورزش کنیم اصلا نیازی به گرفتن رژیم‌های عجیب و غریب و سخت نداریم.

در سن من اضافه کردن وزن کار خیلی راحتی است و پایین آوردن وزن خیلی سخت. من به راحتی می‌توانم ده کیلو به وزنم‌ اضافه کنم اما دیگر مانند یک دختر بیست ساله نمی‌توانم بگویم اشکالی ندارد اگر هم با غذا خوردن زیاد وزنم بالا رفت با دو روز غذا نخوردن دوباره وزنم را به اندازه قبل می‌رسانم.

چکاپ‌های سالانه را پشت گوش نیندازیم

خانم‌ها به خصوص با بالا رفتن سن‌شان باید خیلی به چکاپ‌های سالانه درخصوص بیماری‌های زنان و سینه توجه داشته باشند. متاسفانه بیماری سرطان به خاطر شرایط زیست‌محیطی و آلودگی هوا و تغذیه نامناسب رو به افزایش است و بهترین راه برای مقابله با این بیماری پیشگیری و اطلاع یافتن به موقع از شروع این بیماری در بدن است.  من خودم جزو آن دسته از افراد بودم که مدام چکا‌پ‌های سالانه درخصوص سرطان سینه  را با تاخیر می‌انداختم و می‌گفتم خب، حالا هر وقت فرصت داشتم می‌روم، حالا ماه دیگر اگر وقت داشته باشم و... اما این بهانه‌آوردن‌ها و این پشت گوش‌انداختن‌ها خودخواهی کامل است.

به این فکر کنیم که اگر به خاطر بهانه‌های بی‌مورد یا بی‌توجهی‌مان خدای ناکرده به این بیماری مبتلا شویم پس از خودمان چقدر می‌توانیم به اطرافیان‌مان آسیب بزنیم. یک لحظه تصویر مادری را در ذهن‌تان مجسم کنید که به او خبر بیماری فرزندش را می‌دهند . این مادر چه حالی می‌شود؟ پس حداقل به خاطر عزیزان‌تان هم که شده  بیماری سرطان را جدی بگیرید و دست‌کم در سال یک بار برای چکاپ کلی به پزشک مراجعه کنید.

خنداندن دیگران   حالم را خوب  می‌کند


بازیگری و تناسب اندام

یک بار کسی از من پرسید چرا بازیگران ایرانی که اینقدر در چشم هستند و مرتب در کارهای سینمایی و تلویزیونی حضور دارند به تناسب اندام‌شان اهمیت نمی‌دهند و بعضی‌هایشان این‌قدر چاق هستند؟! متاسفانه حق با ایشان بود و بعضی از بازیگران به تناسب‌اندام که جزوی از شغل یک بازیگر است اهمیت نمی‌دهند اما این عدم اهمیت از طرف گروه تولید‌کننده هم وجود دارد.

ما وقتی سرکار هستیم هر روز با حجم انبوهی از غذاهای چرب و پر کالری و شکم‌پرکن و‌ کم‌خاصیت با ارزش غذایی کم و برنج‌های ناسالم هندی و خارجی  مواجه هستیم. بازیگرانی که به تناسب‌اندام خودشان توجه داشته باشند نمی‌توانند از این غذاها استفاده کنند یا اگر مجبور باشند در حد فقط چند قاشق استفاده می‌کنند که از گرسنگی از حال نروند. (می‌خندد)

وعده صبحانه را جدی می گیریم

بعد از ازدواج همچنین تصمیم گرفتیم وعده صبحانه را جدی بگیریم  و اگر قبل از این گاهی صبحانه نمی‌خوردیم و گاهی فقط به نوشیدن چای اکتفا می‌کردیم، پس از ازدواج دیگر این وعده غذایی‌مان را کامل صرف می‌کنیم. در صبحانه حتما از مغزها و خشکبار استفاده می‌کنیم. شیر و نان جو جزو جدا نشدنی میز صبحانه ماست. از نان جوی دوسر برای وعده صبحانه استفاده می‌کنم و در آن میوه‌های خرد شده می‌ریزم.

ورزش منظم، کلید تناسب اندام

چند ماه است به طور مرتب باشگاه بدنسازی می‌روم و ورزش می‌کنم. قبلا فکر می‌کردم وقت کافی برای ورزش ندارم و از ورزش منظم غافل می‌شدم اما حالا معتقدم می‌توانیم با برنامه‌ریزی خوب، وقتی هرچند کوتاه برای ورزش پیدا کنیم. حتی زمان‌هایی که به خاطر مشغله شغلی نتوانم به باشگاه برم در محوطه سبز اطراف منزل‌مان می‌دوم و بعد در منزل نرمش می‌کنم. ورزش خیلی به آرامش و شادابی ام کمک کرده و از وقتی ورزش منظم را آغاز کرده‌ام روی وزن ثابتی هم مانده‌ام.

اینها قرار است مادران آینده باشند؟!

وقتی بعضی نوجوان‌ها را می‌بینم که چه رژیم‌های سنگینی می‌گیرند و چقدر به خودشان گرسنگی می‌دهند یا چقدر تغذیه‌های نامناسب و استفاده‌های افراطی از فست‌فود دارند و از ورزش دوری می‌کنند با  خودم فکر می‌کنم این دختران با این بدن‌های نحیف و ضعیف چطور قرار است در آینده  مادر شوند و کسی را به این دنیا بیاورند؟ خیلی از این دختران نوجوان آنقدر به بدن‌شان با رژیم های عجیب و تغذیه ناسالم فشار آورده‌اند که از سنین پایین دچار کم‌خونی و پوکی استخوان و ... می‌شوند.

پشت‌های خمیده و آرتروز گردن هم از اثرات استفاده نامناسب و افراطی از موبایل است. طوری که پشت و گردن بعضی از نوجوان‌ها خمیده شده و دچار انحنای ستون فقرات شده‌اند.

بزرگترین تفریحم خنداندن دیگران است 

هر کسی راهکاری برای بهتر کردن حال خود دارد و من هم اگر بخواهم حالم خوب شود سعی می‌کنم آدم‌ها را بخندانم. خنداندن اطرافیانم باعث می‌شود حال خودم هم حسابی خوب شود. (می‌خندد) بیشترین تفریح زندگی‌ام این است که اطرافیانم را با تعریف ماجرایی بامزه بخندانم اما اگر بخواهم برای اینکه حالم خوب شود کاری شخصی انجام دهم کتاب خریدن و خریدن هدیه برای عزیزان و دوستانم  است که باعث می‌شوند حالم خیلی خوب شود و کلی لذت ببرم.

فقط وقتی به چیزی نیاز داشته باشم سمت خرید می روم

خیلی اهل خرید نیستم و تا وقتی به چیزی نیاز پیدا نکنم سمت خرید نمی‌روم. موقع خرید هم اولویت اولم راحتی است، مخصوصا زمان انتخاب، کفش راحتی برایم حرف اول را می‌زند. من کتانی‌پوش هستم و کفش رسمی زیاد استفاده نمی‌کنم و شاید این موضوع هم به همین خاطر باشد که راحتی برایم مهم‌تر از زیبایی است.

خنداندن دیگران   حالم را خوب  می‌کند


تابع مد روز نیستم

تابع مد نیستم. البته این به این معنا نیست که اساسا تابع مد نباشم چون همه آدم‌ها در دنیا به نحوی تابع مد هستند ولی اینکه بخواهم تابع مد روز باشم برایم اصلا اهمیت ندارد. بگذارید برایتان مثالی بزنم در فیلم «شیطان پرادا می پوشد» مریل استریپ به آن هاتاوی که معتقد بود اصلا تابع مد نیست می گوید : همین کمربند آبی و پولور سفیدت در سال فلان توسط یک طراح مد تولید شده و مد روز بوده. پس همه ما به نحوی تابع مد هستیم؛حتی اگر تابع مد روز نباشیم.

برای من اینکه الان چه مدل شلوار یا چه نوع مانتویی مد باشد مهم نیست و همیشه استایل خودم را دارم که راحتی و البته تنوع رنگ در آن حرف اول را می زند. ضمن اینکه از آن دست بازیگرانی نیستم که برایشان مهم باشد در هر مراسم از سر تا پا لباس ها و کفش جدیدی بپوشند. برای من تغییر یک شال هم کافی است. 

در دور همی‌های دوستانه و فامیلی هم بارها ممکن است از یک دست لباس استفاده کنم. اتفاقا دخترخاله‌ام وقتی من وارد مهمانی‌ها می‌شدم می‌گفت الیکا بازم با لباس فُرمش اومد. (می‌خندد)  

برای مبارزه با حس افسردگی ورزش بهترین است

خیلی از آدم‌ها گمان می‌کنند افسرده هستند و حال روحی‌شان خوب نیست و بلافاصله به قرص و دارو پناه می‌برند، در حالی که ورزش در این زمینه خیلی موثرتر است. مطمئن باشید با تغییر نوع تغذیه و سبک زندگی و  قرار دادن زمانی برای ورزش این حس منفی در مدت کوتاهی از بین می‌رود .در واقع این افراد متوجه می‌شوند اصلا دچار بیماری افسردگی نبوده‌اند و این حس ناشی از خمودگی‌ای است که در زندگی داشته‌اند.

زمان‌بندی برای ورزش هم کار چندان سختی نیست. بعید می‌دانم کسی شغلش به اندازه ما وقت‌گیر باشد. ما بازیگران گاهی مجبوریم از 6 صبح تا 10 شب سر کار باشیم ولی با  وجود همین تایم فشرده هم می‌توان نیم ساعت از خواب صبح زد و برای ورزش و نرمش بیدار شد؛ به شرطی که به تنبلی اجازه جولان ندهیم. (می‌خندد)  

به زالو انداختن اعتقاد دارم

طب سنتی و ایرانی را خیلی دوست دارم. حجامت و زالو انداختن هم جزو کارهای روتین خانواده ماست. (می‌خندد) اگر یک سرچ ساده در گوگل کنید و فواید این کار را بخوانید احتمالا شما هم مشتاق خواهید شد. البته باید به مرکزی کاملا بهداشتی و دارای مجوز مراجعه کنید چون شرایط نگهداری زالو خیلی مهم است و اینکه حتما زالو درخود آن مرکز پرورش داده شده باشد.

 از لبنیات محلی استفاده می‌کنیم

میوه سبزیجات در تغذیه ما جایگاه ویژه‌ای دارند و حضور سبزی خوردن و سالاد روی میز ناهار و شام ما همیشگی است و سعی می‌کنم حتما در خرید‌هایم از میوه و سبزیجات تازه استفاده کنم. ما از شیر پاکتی و پنیر بسته‌ای استفاده نمی‌کنیم و لبنیات ما همه محلی و ارگانیک هستند. منزل ما جایی است که به راحتی به منطقه روستایی دسترسی داریم و می‌توانیم از شیر، ماست، پنیر و کره محلی و سالم استفاده کنیم.  

خنداندن دیگران   حالم را خوب  می‌کند


از شامپو، کرم های دست ساز استفاده می کنم  

فکر می کنم مشخص است خیلی اهل آرایش نیستم (می‌خندد) دراین شهر دود گرفته و آلوده به اندازه کافی سرب و سموم روی پوست مان می‌نشیند حالا شما فکر کنید مدام هم بخواهیم مثلا از رژلب که خودش حاوی سرب است استفاده کنیم. البته لوازم آرایش های خیلی گران قیمتی هستند که شاید این اثرات سو را کمتر داشته باشند اما من فکر می‌کنم بهتر است به جای این همه هزینه برای خرید لوازم آرایش چند تا کتاب خوب بخریم.

کرم‌ها و شامپوهایم را از مرکزطب سنتی و ایرانی  در کرج که تولید لوازم بهداشتی دستی هم دارد تهیه می‌کنم. این مرکز با استفاده از مواد طبیعی شامپوها و کرم‌های دست‌ساز با قیمت مناسب  تولید می‌کند و من هم از محصولات آنها رضایت کامل دارم.